پشتو پشتو    English

متن کامل بیانیه استاد سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور در مراسم 8 ثور یا بیست و پنجمین سالروز پیروزی جهاد مردم افغانستان

شنبه, 09 ثور 1396 00:00

﴿بسم الله الرحمن الرحيم﴾
والَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا و ان الله لمع المحسنین (عنکبوت/69)
جلالتمآب داکتر محمد اشرف غنی رییس جمهوری اسلامی افغانستان، جلالتمآب داکتر عبدالله رییس اجراییه، معاون محترم ریاست اجراییه، رؤسای محترم ولسی جرگه و مشرانوجرگه افغانستان، قاضی القضات و رئیس ستره محکمه افغانستان، رهبران جهادی و سیاسی، اعضای محترم کابینه و شورای ملی افغانستان، جناب لوی سارنوال، جناب کشاف رییس شورای علمای افغانستان، جنرالان و افسران شجاع و دلیر اردو و پولیس و امنیت ملی افغانستان، مهمانان و دیپلمات های مقیم کابل و حضار گرامی! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
در آغاز به روان پاک شهدای میلیونی راه عزت و سربلندی افغانستان، شهدای دوره جهاد و مقاومت، شهدای دوره جدید، به خصوص شهدای نیروهای دفاعی و امنیتی کشور و شهدای مظلوم حادثه انتحاری در قول اردوی شاهین بلخ درود می فرستم و همچنین فرا رسیدن بیست و پنجمین سالروز پیروزی جهاد مردم افغانستان را به همه ملت مسلمان افغانستان مخصوصا به مجاهدین دلیر و سرافراز و معلولین دوره جهاد و خانواده های شهدا تبریک می گویم و از جناب رئیس جمهور و کمیسیون موظف، تشکر می کنم که به خاطر گرامی داشت از این رویداد و روز تاریخی، این محفل را در ارگ ریاست جمهوری برگزار کرده اند.
حضار گرامی!
8 ثور 1371 یک روز مهم، سرنوشت ساز و افتخار آفرین در تاریخ افغانستان بود، چنانکه 7 ثور 1357 و به تعقیب آن 6 جدی 1358 نیز از نگاه تاریخی سرآغاز یک سلسله تحولات شگرف و حوادث تلخ و ویرانگر در کشور ما بود و بدین جهت بسیار سزاوار است که سیاستمداران، پژوهشگران و نویسندگان ما رویدادهای 14 سال دوره جهاد از 57 الی 71 و همچنین رویدادهای یک دهه بعداز آن از 71 الی 81 را با دقت و موشکافی باید به تحلیل و ارزیابی بگیرند و زوایای نهفته را برای مردم آشکار سازند. امروز برای ملت ما این کافی نیست که صرفا روزهایی را تجلیل کنیم و رویدادهایی را بستاییم و روزها و رویدادهای دیگری را تقبیح کنیم.
بدون شک تاریخ همواره انبوهی از رویدادهای تلخ و شیرین و همچنین مجموعه ای از کامیابی ها و ناکامی ها است. آنچه برای جامعه انسانی، سازنده و مفید است، بازکاوی ناکامی ها و آموختن درس ها و عبرت ها از گذشته است. زیرا گذشته همیشه چراغ راه آینده است و ما به عنوان یک ملت و یک دولت تا گذشته خود را درست درک نکنیم و واقعیت ها را آنچنان که بودند و هستند نپذیریم، نمی توانیم برای آینده خود هم یک راه و رسم روشنی را ترسیم کنیم. برای یک حرکت سیاسی، ارزیابی و نقد کردارها و عملکردها یک ضرورت است و هیچگاه به معنای ضعف و وهن و یا توهین نیست، مشروط بر این که منصفانه و متکی بر واقعیت ها و اسناد و شواهد باشد. از سوی دیگر بازکاوی گذشته، هم شجاعت لازم دارد و هم صداقت. شجاعت از این جهت که باید ناکامی ها به طور صریح و عریان مطرح شود و دلایل و اسباب آن شناسایی گردد و صداقت هم از این جهت که انسان تنها همیشه تیغ تیز حمله را متوجه بیگانگان یا رقیبان و یا دشمنان خود نگرداند و باید اشتباهات خود را نیز بپذیرد.
با توجه به آنچه گفته شد، با اغتنام از فرصت و با اجازه شما حضار گرامی، امروز می خواهم با بازکاوی ناکامی های گذشته، بخشی از درس ها و عبرت هایی را که از رویدادهای دو دوره تاریخی گذشته می توان آموخت، به اختصار و فهرست وار مطرح می کنم:
اول- درس های دوره حاکمیت کودتاگران 7 ثور و قیام و جهاد مردم:
حزب دموکراتیک خلق با ادعای روشنفکری و انقلابی گری و شعار دفاع از طبقه پرولیتاریا با یک کودتای خونین، قدرت را به دست گرفت، ولی آنچنان ناشیانه، عقده مندانه و با خشونت عمل کرد که در همان ماه های اول، مردم دست به قیام زدند. درست است که رژیم های قبل از کودتا هم نظام های کاملا عادل و عاری از استبداد نبودند اما سردمداران رژیم خلقی پیرو این تفکر منحط بودند که «هر کس با من نیست دشمن من است» و به همین جهت تمام مردم افغانستان به شمول استادان، روشنفکران، علما، تجار، کسبه و سایر اقشار اجتماعی را مزدور امپریالیزم غرب و دشمن خود و محکوم به زندان یا مرگ می دانستند و به همین دلیل بود که اعتراض علیه آن رژیم به یک حزب یا گروه خاصی محدود نمی شد بلکه از همان آغاز و بدون این که کمترین حمایت خارجی از مجاهدین وجود داشته باشد، یک قیام ملی سرتاسری شکل گرفت. این رژیم هر چند با همه کشمکش ها و کودتاهای درونی، تحت حمایت اردوی سرخ شوروی سابق 14 سال دوام آورد ولی همه این 14 سال در جنگ سپری شد و تمام مردم در همه ولایات بر علیه رژیم قیام کرده بودند و سرانجام در 8 ثور 1371 سقوط کرد.
به هر حال از این 14 سال درس ها و عبرت های زیادی را می توان آموخت که از میان آن ها چهار موضوع را قابل یادآوری می دانم :
1. وابستگی به بیگانه و تکیه بر حمایت ها و کمک های خارجی نمی تواند پیروزی و دوام حاکمیت یک گروه بومی را برای همیشه تضمین کند. البته تئوری خارجی ستیزی بیشتر یک شعار است و ما هرگز طرفدار آن نیستیم و امروز شرایط دنیا به گونه ای است که بدون همکاری همه جانبه و متقابل، هیچ کسی نمی تواند منافعش را تأمین کند، ولی این نکته نیز یک واقعیت است که حمایت های خارجی تا زمانی دوام دارد که منافع خارجیان تأمین شود و یا منافع ملی خود را در خطر نبینند. شوروی سابق با همه حمایت های جدی و همه جانبه ای که از حکومت خلقی انجام داد، زمانی که احساس کرد توان مالی و سیاسی بیشتر برای حمایت ندارد و یا ادامه این حمایت به نفعش نیست، از افغانستان خارج شد و دوستانش را تنها گذاشت.
2. افراط، تندروی، استبداد و انحصار طلبی باعث ناکامی و شکست می شود. زیرا انسان به طور طبیعی از خشونت و افراط نفرت دارد و در مقابل آن، عکس العمل و مقاومت نشان می دهد. یکی از عوامل اصلی قیام مردم و سقوط رژیم خلقی تندروی و افراط بیش از حد آنان بود.
3. حرکت در مقابل ارزش های پذیرفته شده دینی و ملی سرانجام به شکست می انجامد. حکومت خلقی به طور علنی شعار های ضد دینی و ضد ملی سر داد و در مقابل ارزش های اسلامی و دینی و همچنین سنت های فرهنگی و ملی مردم موضع گرفت. در حالی که مردم افغانستان از آن دسته مردمانی است که در قبال این ارزش ها پایبندی خاص و فوق العاده ای دارند.
4. در تحولات اجتماعی، متحد بودن و از حمایت مردمی برخوردار بودن کلید اصلی موفقیت است و این مهم ترین درس دوره جهاد بود. پیروزی جهاد معلول متحد بودن مردم در محور اهداف اصلی جهاد یعنی نپذیرفتن سلطه خارجی و رژیم دست نشانده آن بود.
دوم- درس های دوره حکومت مجاهدین بعد از 8 ثور:
پیروزی جهاد و مجاهدین بدون کمترین شک و تردید، یکی از افتخارات تاریخی مردم افغانستان و یک معجزه قرن بود که نه تنها در افغانستان بلکه در سطح بین المللی، اثرات شگرفی از خود بجا گذاشت که روشن ترین نمونه آن آغاز فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن ده ها کشور تحت سلطه بلوک کمونیزم بود. امروز با تأسف باید گفت که کسانی 8 ثور را با 7 ثور مقایسه می کنند و هر دو را سیاه و منفی می دانند اما این یک جفای بزرگ بر مردمی است که 14 سال را با تحمل آن همه شهید، معلول و آواره مبارزه و جانفشانی کردند. این درست است که بعد از 8 ثور وضعیتی پیش آمد که قابل نقد است و حوادثی اتفاق افتاد که نباید اتفاق می افتاد، اما نباید به بهانه حوادث بعد از 8 ثور، افتخارات 14 سال پیش از آن را هم زیر سؤال قرار داد.
به هر حال دوره 4 سال و پنج ماه حکومت مجاهدین از 8 ثور 71 تا میزان 1375 هر چند یک دوره کوتاهی است اما در همین مدت کوتاه براستی رویدادهایی اتفاق افتاد که با واکاوی آن، برای ما درس های زیادی برای آموختن دارد که باز هم به طور خلاصه پنج مورد آن را به صورت فشرده یادآوری می کنم:
1. فقدان طرح منسجم دولت سازی اولین نقطه ضعف مجاهدین بود.
با توجه به این که مجاهدین در طول 14 سال تمام همت آنان معطوف به جنگ و آزاد سازی افغانستان بود و کمترین تجربه حکومتداری نداشتند و کشور یکباره با سقوط حکومت داکتر نجیب در خلاء قدرت قرار گرفت، احزاب جهادی نتوانستند برای دولتداری یک تهداب اساسی را بنیاد بگذارند. در این رابطه تعدد احزاب و مراجع تصمیم گیری و فقدان یک طرح واحد منسجم و مورد توافق همه، برای دولت سازی و تأسیس یک نظام سیاسی، عامل اساسی پیدایش هرج و مرج بود و این که کنترل اوضاع از دست همه خارج شود، در حالی که تجربه مشابه کنفرانس بن و نتایج برخاسته از آن در آغاز پیروزی مجاهدین قبل از 8 ثور باید عملی می شد یعنی ایجاد یک دوره انتقالی و آمادگی برای تدوین قانون اساسی و برگزاری انتخابات و این تنها راهی بود که همه کشورهای پسامنازعه آن را طی کرده اند و اگر در آن زمان چنین طرحی عملی می شد ما پدیده ای به نام طالبان و القاعده و مشکلات امروز را نمی داشتیم.
2. منطق جنگ به جای منطق گفتگو عامل اصلی ناکامی بود.
متأسفانه با وقوع جنگ ها و منازعات در کابل، منطق جنگ، جای گفتگو را گرفت و حتی برای یک آتش بس و صلح موقت، توافق حاصل نشد و این وضعیت همه پل ها را خراب ساخت و تنش های مختلف سیاسی، قومی، زبانی و مذهبی را شدت بخشید و این مهم ترین درسی است که باید آموخت یعنی باید برای حل اختلافات هیچگاه جنگ راه حل نیست بلکه آنقدر باید گفتگو کرد که در نهایت باید به یک تفاهم و توافق دست یافت. روزها و بلکه ماه ها سختی گفتگو و مذاکره را تحمل کردن، بهتر از این است که سال ها در جنگ ویرانگر و پیامدهای منفی آن به سر ببریم.
3. تفرقه زمینه ساز ظهور دشمن دیگر است.
جنگ های داخلی بین گروه ها بدون شک عوامل و دلایل زیادی داشت که اکنون جای بحث آن نیست. یکی از بزرگان حکایت می کرد که در گرماگرم جنگ بین دو طرف دیدیم که از یک سنگری به سوی هر دو طرف جنگ شلیک می شود و هر دو طرف جنگ زیر آتش گرفته می شود. این حکایت، نشانه آن است که دست های پیدا و پنهان زیادی برای تشدید و تداوم این نوع جنگ ها دخیل بوده است. اما دلیل هر چه باشد، این جنگ ها باعث ضعف و از هم پاشیدگی دولت مجاهدین شد. این تفرقه و ضعف، زمینه را فراهم ساخت برای ظهور نیروی دیگری که دشمن همه بود یعنی گروه طالبان. هر چند در ابتدا هریک از اطراف منازعه کوشش می کرد که از طالب علیه رقیب خود استفاده کند اما در نهایت طالب چون سیلی آمد و همه را از کابل و مناطق دیگر بیرون راند و برای چهار سال دیگر، تا نیمه دوم سال 80 مرحله دیگری از جنگ ها در کشور ادامه یافت که حتی تا امروز هم آثار تلخ آن را شاهد هستیم.
4. به فراموشی سپردن افغانستان از سوی جامعه جهانی و پیامدهای سنگین آن درس دیگر آن دوره است.
بعد از پیروزی مجاهدین، دنیای غرب که در دوره جهاد، حامی اصلی مجاهدین بود، از افغانستان فاصله گرفت. گویا آنان انتقام ویتنام را از شوروی گرفته بودند و فروپاشی شوروی و آزاد شدن اروپای شرقی را هم مشاهده می کردند، دیگر نیازی به افغانستان و مجاهدین آن نداشتند و به اهداف خود رسیده بودند و لذا نه به فکر بازسازی افغانستان پساجنگ شوروی شدند و نه به فکر حمایت و همکاری با مجاهدین برای تأسیس یک نظام سیاسی جدید و جلوگیری از جنگ ها! و افغانستان را رها کردند به دست یک عده از همسایگان مداخله گر دور و نزدیک که هدفی جز یافتن اهداف استراتژیک خود در افغانستان نداشتند. اما به فراموشی سپردن افغانستان و به نظاره نشستن غرب و مخصوصا آمریکا نسبت به مجاهدین، وضعیتی را پدید آورد و آتشی را روشن ساخت که دود آن بعدتر چشمان همگی را کور ساخت و تاوان سنگینی را بر دوش جامعه بین المللی گذاشت و این عبرتی است که حتی امروز هم باید همه ما به شمول جامعه بین المللی و متحدین افغانستان از آن بیاموزیم.
5. اما بزرگترین درس از گذشته این است که اکنون باید امروز خود را پاس بداریم.
بدین معنا که دولتی که امروز در یک و نیم دهه اخیر در افغانستان حاکمیت دارد، در حقیقت وارث دوره جهاد و مجاهدین و محصول مبارزات و مقاومت مردم افغانستان در طول 24 سال از سال 57 تا 80 است. این گروه های جهادی و متحدین شان بودند که در بن گردهم آمدند و بر طرحی توافق کردند که دو سال بعد از آن، نمایندگان مردم به شمول رهبران و فرماندهان جهادی، در لویه جرگه قانون اساسی، نظام سیاسی نوین کنونی را بنیاد گذاشتند که در طول یک و نیم دهه اخیر دستاوردهای بسیار باارزش هم در عرصه های گوناگون داشته است. در رأس این دستاوردها، ایجاد نظامی مبتنی بر دموکراسی و اراده مردم، تأسیس دولتی مبتنی بر تفکیک قوا، تأمین حقوق اساسی شهروندان، آزادی بیان، آزادی سیاسی، مشارکت همه اقوام و تأسیس نهادهای ملکی و نظامی است.
بر این اساس امروز هم باید از درس ها و عبرت های گذشته بیاموزیم. اولین وظیفه همه ما حفظ و تحکیم وحدت ملی و جلوگیری از نفرت پراکنی و تفرقه های قومی، زبانی و مذهبی است و گرنه بار دیگر زمینه برای ظهور یک دشمن دیگر و قدرت دیگر فراهم خواهد شد. پیشه ساختن اعتدال و میانه روی و تدبیر و منطق گفتگو و تفاهم درس دیگری است که باید در عمل تطبیق کنیم. افراط و تأکید بر منطق زور و جنگ و خشونت هیچگاه عامل پیروزی و موفقیت نبوده و نخواهد بود. امروز خورسند هستیم که حکومت وحدت ملی به رهبری جلالت مآب رئیس جمهور همواره صدای صلح طلبی دولت افغانستان را صادقانه بلند نگهداشته است که در برخی از موارد دستاورد مهمی هم داشته است مثل توافقنامه صلح با حزب اسلامی به رهبری انجنیر صاحب حکمتیار که امروز به ثمر نشسته و ما شاهد ورود ایشان به قافله صلح و زندگی صلح آمیز در کنار ملت و دولت اسلامی افغانستان هستیم و به ایشان خوش آمدید می گوییم. اما متأسفانه هستند گروه های جنگ طلب دیگری که ندای صلح ما را با انتحار و انفجار پاسخ می دهند و هر روز مردم ملکی و نظامی ما را دیوانه وار مورد حملات تروریستی و انتحاری خود قرار می دهند. در مقابل چنین گروه هایی مسئولیت همه مردم، احزاب سیاسی، نهادهای مدنی و مخصوصا رهبران و فرماندهان جهادی است که با حفظ همه تفاوت دیدگاه ها و انتقادهای داخلی، از نیروهای امنیتی و دفاعی خود متحد و یکصدا و بی دریغ حمایت کنیم.
حضار گرامی! مردم شریف افغانستان!
همه درس ها و عبرت های گذشته از سال 57 تا کنون را اگر در یک جمله خلاصه کنیم این است که: همگی ما باید وضعیت امروز خود را پاس داریم تا در فردا بار دیگر در کشور خود شاهد تکرار ناکامی های تلخ گذشته نباشیم و این بزرگترین درسی است که باید آموخت و به کار بست.
زنده باد افغانستان
پاینده باد وحدت و همدلی مردم افغانستان.
والسلام.

28 بازدید