پشتو پشتو    English

رویش جوانه های امید

شنبه, 31 سرطان 1396 00:00

به قلم استاد دانش معاون ریاست جمهوری
(تبصره کوتاه در حاشیه سفرهایی که امسال به بامیان و دایکندی داشتم)
 
توسعه اجتماعی و اقتصادی یک پروسه پیچیده و بسیار زمانگیر است. در افغانستان به طور عموم و در مناطق مرکزی هزاره جات به طور خاص، هنوز هم برای رسیدن به توسعه به مفهوم عصری آن، به زمان زیاد و شرایط خاصی نیاز داریم. به نظرم سه مرحله باید طی شود: نخست توسعه سیاسی به مفهوم ایجاد یک نظام سیاسی پایدار بر مبنای حاکمیت قانون و اراده مردم و دوم توسعه فرهنگی به مفهوم تحول در باورها، اندیشه ها و رویکردهای فرهنگی و اجتماعی و در مرحله سوم توسعه اقتصادی قرار دارد به عنوان محصول و برآیند توسعه سیاسی و توسعه فرهنگی. این تجربه ای است که در کشورهای دیگر با تفاوت های خاص محیطی اتفاق افتاده است. امروز در افغانستان در هر سه مرحله، چالش های بزرگ و موانع ریشه داری فراروی توسعه قرار دارد و به همین ترتیب توسعه در هر زون و در هر ولایت کشور، متأثر از وضعیت عمومی کشور خواهد بود و هیچ ولایتی تافته جدا بافته از دیگران نخواهد بود. محرومیت و عقبماندگی در هزاره جات مانند برخی دیگر از ولایات ما ریشه در اوضاع نابسامان عمومی کشور دارد که در رأس آن ها انقطاع های مداوم سیاسی و فرهنگی و جنگ ها و خشونت های مداوم و مهم تر از همه عدم پایداری در حاکمیت نظام سیاسی پاسخگو و مبتنی بر حاکمیت قانون و عاری از گرایش های تبعیض آمیز و قوم گرایانه است که ریشه تاریخی طولانی دارد و با همه تحولاتی که در یک و نیم دهه اخیر رخ داده است ولی هنوز هم یک اعتماد همه جانبه ملی بر اساس یک تفاهم وسیع ملی پدید نیامده است. بر این اساس ما نباید ادعا کنیم که چه کرده ایم و به کجا رسیده ایم. ما همه مراحل را به تدریج و با دقت و تصمیم و اراده جدی باید پیماییم تا به توسعه نزدیک شویم.
گذشته از این بحث عمومی، اگر به واقعیت های عینی جامعه هزاره به طور عموم و ولایات بامیان و دایکندی به طور خاص نگاه کنیم، شاهد یک دگرگونی بنیادی و غیر قابل انتظار هستیم. به نظرم بامیان در 15 سال اخیر مرحله گذار را به خوبی و به گونه بسیار مثبت تجربه می کند. در بامیان جوانه های امیدی که از سال ها پیش روییده بود، اکنون به نهال های زیبا و پرطراوتی تبدیل شده که به ثمر دادن کاملا نزدیک شده است. مردمان مرکز ولایت و ولسوالی ها به مرحله بسیار خوبی از درک و آگاهی و هوشیاری رسیده اند و به خوبی می توانند وضعیت داخلی خود را مدیریت کنند. اکنون بامیان به صورت مرئی و نامرئی در محراق توجه همه شهروندان کشور و حکومت مرکزی و حتی نهادهای بین المللی قرار دارد. بودجه و پروژه های انکشافی حکومت مرکزی هم برای بامیان نسبت به هر منطقه دیگر از مناطق مرکزی چشمگیرتر است و در حال تطبیق قرار دارد. آقای زهیر والی بامیان در دو سال مأموریت خود به عنوان یک والی جوان، پرتلاش و پرانرژی و عاشق پیشرفت و ترقی بامیان کارنامه خوبی با خود همراه دارد و انصاف ایجاب می کند که همگی باید از تلاش های ایشان تقدیر کنند.
نکته ای را که بیش از هر چیز دیگر در رابطه با بامیان می خواهم بر آن تأکید کنم این است که همه ما مخصوصا مسئولین اداره محلی بامیان و بامیانیان عزیز باید بدانیم که اساس اصلی توسعه همه جانبه، توسعه انسانی است که متکی بر معارف و تحصیلات عالی است و باید کوشش کنیم که بامیان دچار افت تعلیمی و تحصیلی نشود.
اما در دایکندی وضعیت کمی متفاوت تر است. اول این که یک ولایت جوان و تازه تأسیس است که تنها 13 سال از عمر آن می گذرد، آن هم در حالتی که این ولایت همه چیز را به طور مطلق از صفر آغاز کرده است و پیش از ولایت شدن هیچ خشتی روی خشتی گذاشته نشده بود و مردم به طور مطلق با اداره و مدیریت دولتی و حکومتی بیگانه بودند و به همین جهت مقدار بودجه ای که در این سال ها در این ولایت مصرف شده و پروژه هایی که تطبیق شده، با این که قابل توجه بوده اما به دلیل گستردگی محرومیت و نیازها، ملموس و قابل دید نیست. دوم این که این ولایت در مسیر ترانزیت و تجارت قرار ندارد و از نگاه جغرافیایی به هیچ سرک حلقوی در کشور وصل نبوده و میدان هوایی حتی به صورت ابتدایی و محلی هم نداشته و فاصله آن هم اکنون با مرکز نزدیکترین ولایت همجوار یعنی بامیان، ده ساعت راه با موتر و یک ساعت و بیست دقیقه با هلیکوپتر و با کابل، نزدیک به یک شبانه روز با موتر و یک و نیم ساعت با هلیکوپتر است و از هیچ نوع معادن و یا منابع قابل دسترس و مورد استفاده هم برخوردار نیست.
اما با همه این ها اکنون جوانه های امید در این ولایت به رویش نشسته است. نیلی دارد به عنوان یک شهر تازه تأسیس قد راست می کند. برای مسایل شهری آن، ماستر پلان شهری تصویب شده و از میان صخره های محکم و بلند آن و در میان قلعه های گلی و قدیمی آن، نشانه های شهر نشینی و تعمیرات جدید و رنگارنگ دولتی و غیر دولتی سر برآورده است. در یکی از بلندترین تپه های سنگواره آن تعمیرات تحصیلات عالی دولتی تهداب گذاری شده و در گوشه دیگر با صفای آن، در انتهای نیلی به سمت شهرستان، باغ زنانه و فعالیت های چشمگیر زنان دیده می شود و در همین مسیر برای اولین بار در این ولایت، به طول ده کیلومتر سرک آسفالت به بهره برداری سپرده شد و قرار است این سرک از مسیر کوتل قوناق به سمت مرکز ولسوالی پنجاب بامیان در طول سه سال آینده تکمیل شود که یک پروژه تحول آفرین برای این ولایت خواهد بود. اما آنچه به مراتب مهم تر از همه این ها است این است که امروز و مخصوصا بعد از تأسیس این ولایت، هر دختر خرد سال و هر جوان و نوجوان این ولایت صدای خود را بلند می کند که «ما جنگ طلب نیستیم، طرفدار صلح و آشتی و امنیت هستیم. اول برای ما کتاب و مکتب تهیه کنید و دوم ما را به شهرهای دیگر وطن ما وصل کنید». این سخنان است که هم اشک شوق و امید را از چشمان انسان سرازیر می گرداند و هم اراده و شخصیت و برجستگی مردمان این ولایت را به معرفی می گیرد.
امروز دایکندی هنوز از سرک و میدان هوایی و برق برخوردار نیست، اما قهرمان زنانی دارد که دوشادوش مردان به فعالیت های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی می پردازند و حتی در امور تجارتی و اقتصادی سهم می گیرند و فرزندان خود را هم با لباس کهنه و ژولیده و خاک آلود به مکتب می فرستند. هم اکنون تعداد متعلمین و محصلین این ولایت با برخی از ولایات بزرگ کشور رقابت می کند و محصلین دختر و پسر این ولایت در همه پوهنتون های دولتی و خصوصی کشور از پوهنتون های کابل گرفته تا ولایت های شمال کشور و تا هرات و قندهار و جلال آباد و حتی در خارج از کشور، مشغول فراگیری علم هستند.
برخی از دوستان گلایه و یا انتقاد دارند که این جانب در سفر روز 29 سرطان به دایکندی، برای زدادگاهم کدام پروژه مهمی را افتتاح نکرده ام و یا کدام بسته پیشنهادی برای مردم نداشته ام. ولی باید گفت که در عین این که در این سفر پروژه های مهمی هم توسط ادارات مختلف ما به صورت رسمی به بهره برداری سپرده شد، اما موضوع افتتاح پروژه اصلا جزء آجندای سفر ما نبود و قرار هم نیست که هر مقام حکومتی تنها برای زادگاهش کار کند و یا پروژه ببرد و افتتاح کند. آنچه ما در این سفر در نظر داشتیم این بود که از مدتی بدین سو تصمیم داشتیم که در سیزدهمین سالروز تأسیس این ولایت، از مردم منطقه خبری بگیریم و یک هیأت عالی رتبه حکومتی به شمول شش تن از وزرای محترم و تعدادی از معینان و رؤسای ادارات را برای اولین بار به مرکز ولایت دعوت کنیم تا تعداد بیش از ده اداره کلیدی حکومت که خدمات اصلی مورد نیاز را به عهده دارند، از نزدیک هم برنامه های خود را اعلام کنند و هم سخنان و نظریات مردم را بشنوند و مشکلات منطقه را از نزدیک ببینند و به طور عینی لمس کنند تا از این طریق بتوانیم اولویت های عاجل و برنامه های کوتاه مدت و درازمدت حکومت را برای دایکندی به صورت دقیق و واقع بینانه تنظیم کنیم. به همین جهت از همه مسئولین ولایت و مردم منطقه و همه دوستانی که زمینه این سفر را فراهم کردند و از مردم شریف دایکندی که با گشاده رویی و با مهر و محبت همیشگی خود از این هیأت عالی رتبه دولتی استقبال کردند صمیمانه سپاسگذاری می کنم و بسیار ناراحتم و معذرت هم می خواهم که در فرصت کم یک روزه نتوانستم برخی از شخصیت های ولایت و گروه های فعال فرهنگی و اجتماعی مخصوصا استادان عالیقدر و علمای بزرگوار را با فرصت خوبتر و بیشتر زیارت کنم و از نظریات و هدایات شان فیض ببرم. اما مطمئن هستم که با این سفر و مطالعات و ارزیابی هایی که صورت گرفت، مطالبات و خواسته های مردم به صورت بهتر و جدی تر تعقیب خواهد شد.
به هر حال من همه محرومیت های دایکندی و مشکلات طاقت فرسای موجود در زندگی مردم را با تمام وجود و با گوشت و پوست و تا مغز استخوان هایم احساس و لمس می کنم. در سن پنج سالگی بودم که به کوشش پدرم در منطقه اشترلی دایکندی سابق در مکتب شامل شدم. نه ماه را در مکتب و زمستان ها را نزد ملای محل درس می خواندم و در آن زمان، آن مکتب، یک مکتب دهاتی بود یعنی تنها تا صنف سه برنامه تعلیمی داشت و بعدتر ابتدائیه شد و بعد متوسطه و فعلا هم لیسه است. من تا صنف 6 در آن مکتب درس خواندم و خاطرات تلخ و شیرین آن روزها هنوز با تمام جزئیات در ذهنم است و از آن روز اکنون نزدیک به پنجاه سال سپری شده. متأسفانه مکاتب آن زمان با کودتای 7 ثور و دوره جهاد به طور غالب تعطیل شدند تا این که از سال 1381 این مکاتب آهسته آهسته یا از نو احیا و یا کاملا از نو تأسیس شدند و اکنون بعد از 15 سال که مدت چندن زیادی نیست، خداوند را سپاسگذاریم که مردم علم دوست و معارف پرور این ولایت گام های محکم و بلندی برداشته اند. من مطمئن هستم که این جوانه های امید که اکنون در دشت و دمن دل ها و اندیشه های این مردم به رویش نشسته، در آینده نزدیک به نهال های توانمند و پرشاخ و برگ و مثمر مبدل خواهند شد و زمینه را نه تنها برای توسعه همه جانبه ولایت دایکندی بلکه برای همه کشور فراهم خواهند ساخت و در کنار سایر هموطنان خود در 33 ولایت دیگر در تحکیم وحدت ملی و ترویج آیین برادری و برابری و ساختن افغانستان نوین و مرفه و مترقی سهم خواهند گرفت.
به قول ناصر خسرو بلخی:
درخت تو گر بار دانش بگیرد- به زیر آوری چرخ نیلوفری را
بسوزند چوب درختان بی بر- سزا خود همین است مر بی بری را
درود به دایکندی سرزمین گل بادام، سرزمین دلیران

29 بازدید