پشتو پشتو    English

متن سخنرانی استاد سرور دانش معاون رییس جمهور در نهم محرم الحرام ( 20 میزان 1395)، مسجد الزهرا- کابل

  • شنبه, 22 عقرب 1395

بسم الله الرحمن الرحیم/

الحمد لله رب العالمین و الصلاه والسلام علی سید المرسلین و علی آله و اصحابه اجمعین.
اما بعد، فعن الامام الحسین (علیه السلام):
اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ؛ الا ترون ان الحق لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه فلیرغب المؤمن فی لقا ربه و انی لا اری الموت الا سعاده و الحیات مع الظالمین الا برما.
در ابتدا به مناسبت فرارسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، مراتب تسلیت خود را به حضور همه ملتهای مسلمان، مردم مسلمان افغانستان و به شما حضار گرامی تقدیم می دارم و به روان پاک همۀ شهدای راه عزت و آزادی، شهدای نهضت امام حسین (ع)، شهدای مظلوم افغانستان مخصوصا شهدای نیروهای امنیتی و دفاعی کشور که در این روزها در جای جای افغانستان در راه استقلال، آزادی و عزت مردم افغانستان به شهادت می رسند درود می فرستیم.
با اجازه حضار گرامی، بزرگان مجلس، مخصوصا فقیه عالیقدر جناب آیت الله صالحی مدرس و همچنین شخصیت جهادی و سیاسی عالی قدر ما، سخنور توانا و اندیشمند مجاهد و مبارز جناب استاد شفق، وکلای محترم، استادان عالیقدر و بزرگان مجلس، قبل از هر سخن، باید از مردم افغانستان در سراسر این کشور تشکر کنیم، از شیعه و سنی که در هر سال و مخصوصا امسال از عاشورای حسینی آنچنان که شایسته و باشیسته است تجلیل و گرامی داشت به عمل آوردند، مخصوصا از علمای بزرگوار اهل تشیع و تسنن که در طول این روزها با اشتراک در مراسم و مجالس سوگواری، فلسفه قیام حسینی را آنچنان که شایسته است برای مردم مسلمان افغانستان تبیین می کنند و این رویداد برزگ را که به یک الگو و یک نماد آموزنده در همه عرصه های زندگی مردم مسلمان تبدیل شده، آنچنان که شایسته مقام امامت و مقام شهادت است برای مردم تبیین می کنند. واقعۀ عاشورا مخصوصا در افغانستان ما به یک نقطه و صل نقطه همدلی و همگرایی مردم افغاستان تبدیل شده است.
نهضت امام حسین آنچنان درس های آموزنده برای همه ما دارد که به راستی در یک فرصت کوتاه نمی توان به همه ابعاد آن پرداخت و آنچنان که شایسته است جزئیات موضوع را مطرح کرد. مکتب امام حسین (ع) مکتب زندگی و سازندگیست، درسهایی دارد بزرگ، درسهای خودسازی، انسان سازی، جامعه سازی و در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان ها.
در فرصت کوتاهی که در اختیار دارم فقط در دو نقطه و یا دو درس از درسهای فراوان این مکتب را به طور بسیار مختصر و فشرده خدمت شما تقدیم می کنم. یکی درس معنوی نهضت امام حسین و دوم درس سیاسیِ که از این نهضت بزرگ می توان آموخت.
درس اول- احیای جایگاه دین، معنویت و اخلاق در زندگی انسانها:
در این مورد اجازه می خواهم که برای توضیح مطلب و بیان مقصد اصلی، مقدمۀ کوتاهی را خدمت شما حضار گرامی به عرض برسانم. دین یکی از پدیده های بسیار ریشه دار در زندگی بشریت است، اگرچه با پدیده های زیادی مواجه هستیم، از علم، فرهنگ، هنر، تمدن و صنعت، نهادهای متعدد و گوناگونی که در زندگی انسانها وجود دارد؛ اما در میان همه این ها ریشه دارترین و پایدارترین پدیده و نهاد، نهاد دین و اندیشه دینی است. از روز خلقت انسان، اگر ما و شما مطالعه کنیم، تا به امروز در همه جوامع بشری، در همه قرنها، در طول زمان و در همه اعصار انسانها با این پدیده زیسته و زندگی کرده اند، از آن آموخته اند و تحت تأثیر تعالیم دینی، زندگی فردی و اجتماعی خود را تنظیم کرده اند.
دین به معنای پیوند انسان با امر قدسی و یا به تعبیر قرآن باور به دو عالم غیب و شهود و گردن نهادن به مناسک و احکام که از طریق وحی به بشریت رسیده است، از پایدار ترین و تاریخی ترین پدیده های زندگی بشریت است. از گذشته های دور که بگذریم حداقل در قرون جدید در طور دو هزار سال اخیر، دین و دیانت در همه جوامع شرقی و غربی، در تمام نقاط کره زمین، نقش اساسی خود را داشته است. جدا از کشورهای اسلامی، در غرب اگر مطالعه کنیم تا قرن 16 حداقل کلیسا به عنوان نهاد دینی و مظهر فعالیت دینی، حاکمیت بلا منازع در همه غرب و در همه اروپا داشته است. در تاریخ اروپا گفته شده که هم قدرت سیاسی و هم قدرت فرهنگی در طول قرنها در انحصار کلیسا بوده و حاکمیت از نهاد های دینی بوده است. از قرن شانزده و اوایل قرن هفده بحرانهایی در غرب و مخصوصا در اروپا بوجود آمد. یک سلسله جنگ ها و منازعات خونین اتفاق افتاد که در تارخ اروپا معروف است. در یک دوره سی ساله، این جنگ ها طول کشید، در بین فرقه های مسیحیت، کاتولیک ها و پروتستانت ها، جنگ های خونین بوجود آمد که هزاران نفر در طول این جنگ ها کشته شدند. در این شرایط بود که بخاطر خاتمه یافتن این جنگ ها و منازعات، یک حرکت نو و یک موج جدیدی مخصوصا در اروپا شکل گرفت، معاهداتی در اروپا بین دولت ها و کشور ها منعقد شد که در تاریخ سیاسی و روابط بین الملل معروف است به معاهدات وستفالیا که در این معاهدات جوانب مختلف از جنگ دست کشیدند و بر اساس این معاهده دولت های جدید ظهور کرد و اندیشه های جدیدی که در رأس این ها از پدیده به نام رنسانس، نوگرایی و یا نوزایی و اندیشه های که مرتبط به مدرنیته است می توان یاد کرد. از اندیشه هایی که از آن روز تا کنون زندگی انسانها را در بیشتر کشورهای دنیا مخصوصا در غرب تحت تأثیر خود قرار داده، اندیشه سکولاریزم است. سکولاریزم در اولین حرکت خود با حاکمیت کلیسا و یا حاکمیت دینی در تعارض قرار گرفت. البته بررسی بنیادهای فلسفی یا سیاسی این تفکر فرصت بیشتر می طلبد ولی به یک سه چهار نکته کوتاه اشاره می کنیم:
سکولاریزم مبتنی برچند اصل عمده است که مهمترین آنها چند چیز است:
اول؛ انسان محوری بجای خدا محوری.
دوم؛ حاکمیت عقلانیت مدرن بجای شریعت یا متافزیک یعنی نفی پیوند انسان با عالم غیب.
سوم؛ جدایی دین از دولت و این که زندگی سیاسی و اجتماعی انسان، باید خارج از فضای دینی و احکام دینی تنظیم شود.
چهارم؛ در این دوره و عصر از نگاه سیاسی و حقوقی نیز مفاهیم جدیدی ظهور کرد: مثل حقوق بشر، حقوق زن، یا تساوی جنسیت، حقوق شهروندی و مهم تر از این ها اصلی به نام حاکمیت مردم به جای حاکمیت الهی یا حاکمیت دینی و این که مردم با آرای خود باید سرنوشت خود را تعیین کنند و در کنار آن اصل یا پدیده قانونگذاری و این که انسان ها از طریق نمایندگان خود برای تنظیم زندگی اجتماعی خود، قانون وضع کنند، چیزی که امروزه تعمیم یافته و در همه دنیا به عنوان جزء نظام سیاسی در همه کشورها مطرح است.
بنا براین به طور خلاصه باید گفت در اندیشه سکولاریزم، جدایی دین از دولت یا سیاست به عنوان یک اصل اساسی و محوری حداقل در بعد سیاسی قضیه مطرح است. این جا بود که در آغاز در اروپا قلمرو حاکمیت دین در کلیسا محدود شد و چارچوب فعالیت هایی که از طریق کلیسا صورت می گرفت همچنان محدود شد به امور شخصی و فردی انسانها و در ساحه اجتماعی و سیاسی، چارچوبی بوجود آمد که خارج معیارهای دینی و یا شریعت مطرح شد. این حرکت در تاریخ فرهنگی و سیاسی بشر بدون شک دست آورد هایی هم داشته و همه جوامع را و حتی جوامع دینی را هم تحب تأثیر خود قرار داده. امروز ما شاهد هستیم که در بسیاری و حتی در کشورهای اسلامی آثاری از تأثیرات این نوع تفکرات حاکم شده است، آن نوع تفکراتی که می تواند به عنوان نقطه های مثبت برای زندگی امروز بشر مطرح باشد که با اسلام و یا بخش های عمده تعالیم اسلام هم سازگاری دارد.
اما نکته ای که می خواهم روی آن بحث کنم این است که با همه این پیشرفت ها و محدودیت هایی که برای دین و تفکرات دینی در غرب و یا در سایر جهان به وجود آمد، یکی از چالش های اساسی که تا امروز با تفکر سکولاریستی حل نشده، مسأله معنویت، جایگاه معنویت و اخلاق در جامعه بشری است. این یکی از مشکلات و یا حتی بگویم یکی از ناکامی های اساسی تفکرات جدید و مدرنیته وسکولاریسم است و بخصوص در غرب، بحران معنویت و اخلاق یک چالش عمده را در زندگی مردم به وجود آورده مخصوصا در چند مورد خاص.
اول نهاد خانواده: بنیاد خانواده در سایه این نوع تفکرات در جوامع و حکومت های غیردینی کاملا از هم پاشیده و یا حداقل دچار یک نوع تزلزل شده است، حتی در همین روزها اگر ما و شما به بعضی از گزارشهای خبری توجه کنیم بعضی مسایل کلانی در دنیا مطرح است که اگر به عمق آن توجه کنیم، نشان دهنده یک بحران است، در مناظراتی که در این روزها بین کاندیدهای ریاست جمهوری آمریکا مطرح شد، مسایلی را شنیدیم که در حقیقت نشان اوج یک بحران اخلاقی در سطح کلان در این کشورها است و نشان دهنده این که بعضی از جوامع و گروه ها واقعا از نگاه اخلاقی به راستی به یک لجنزار غرق شده اند که به آسانی نمی تواند از آن رهایی پیدا کنند. مدرنیته در این جوامع، نتوانسته خلاء معنویت و اخلاق را پر کند.
دوم فلسفه زندگی: هدف دار بودن زندگی و یا پوچ بودن زندگی انسان ها از چیزهای دیگری است که در سایه این نوع تفکرات، قابل بررسی و تبیین نیست و ما نمی توانیم برای انسان و جامعه انسانی، در چوکات این نوع تفکرات، انگیزه ایجاد کنیم، به زندگی آنها معنی و مفهوم ببخشیم. در پرتو مدرنیته زندگی انسان به یک نوع بی هدفی و پوچی کشانده می شود.
اما نهاد دینی و یا تفکر و اندیشه دینی در طول تاریخ در یکی از عرصه هایی که موفقیت چشم گیری داشته، احیای معنویت و اخلاق درجامعه انسانی بوده. استواری بنیاد نظام خانواده در سایه تعلیمات دینی یک چیزی مسلم است. پیوند انسان با عامل غیبی و اینکه تخلفات و جرایم در اندیشه دینی به عنوان یک گناه تعریف و تلقی می شود، یک نقش اساسی دارد، در اصلاح فرد و جامعه و در مبارزه با مفاسد و جرایم؛ چیزی که ما امروز بنام قانون می شناسیم، قانون بدون شک یک نقش بسیار اساسی دارد در تأمین نظم وعدالت در جامعه و ضمانت اجرایی هم دارد، معمولا یک نیروی مادی یعنی حکومت و قوای دولتی پشت سر آن ایستاده است برای تطبیق احکام قانون؛ اما به هرصورت این یک ضمانت اجرای مادی است نه معنوی، در سایه تعلیمات دینی و تعالیم مذهبی، جرایم به عنوان یک گناه و تخلف از شریعت و اوامر و نواهی خداوند تلقی می شود و این یک ضمانت اجرای معنوی مهمی است که در کنار ضمانت اجرای مادی برای حفظ نظم، عدالت، سلامت جامعه، اصلاح فرد، و حرکت یک فرد در مسیر درست، نقش بسیار بنیادی دارد.
در نهضت امام حسین (ع) باید بگویم که هدف نخست این نهضت و حرکت، احیای امر دینی، احیای معنویت و اخلاق در جامعه ای بود که دچار انحطاط و فساد شده بود. فقط یکی دو سه جمله از سخنان خود امام حسین را در این موضوع خدمت شما به عرض می رسانم: جمله ای که پیشتر خدمت شما خواندم «ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم» جمله ای است که امام بدون شک خواسته فضایی دینی آن زمان را بیان کند، فضای دینیِ ای که در سایۀ حاکمیت یزید و بنی امیه ایجاد شد؛ اما و قتی این جمله را مطالعه کنیم و مفهوم آنرا به دقت ببنیم، گویا امام شرایط امروز ما را هم بیان کرده است. به هرصورت امام در این جمله فرموده است که در سایه حکومت اموی و در سایه حاکمیت یزید، مردم برده و بنده دنیا شده اند، دین فقط در زبان آنها جریان دارد، یک لقلقه زبانی است، از دین فقط استفاده مادی و ابزاری می کنند، در صورتی به دین رو می آورند که دین بتواند زندگی آنها را تأمین کند «یحوطونه ما درّت معائشهم» اما در هنگام آزمایش ها و گرفتاری ها، «فإذا محصّوا با البلاء» وقتی مورد آزمایش قرار بگیرند با بلاها و گرفتاری ها «قلّ الدیّان» دین داران بسیار اندک می شوند.
در همین رابطه به عنوان نمونه، امام تاکید می کند و استدلال می کند که مردم نمی بینید حق و باطل چگونه درهم آمیخته اند، به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود، مفاسد و انحطاط اخلاقی در اوج خود است، در چنین حالتی چه باید کرد؟ که امام حداقل تکلیف خود را برای ما اعلان می کند و می فرماید که: «إنی لا أری الموت إلاّ سعادةً ولا الحیاةَ مع الظالمین إلا برما» پس امام گویا می خواهد بیان کند که من در مرحله اول درصدد احیای دین و تعالیم دینی هستم و در صدد این که از دین سوء استفاده نشود، مردم با آموزه های واقعی دین آشنا شوند. یا این جمله دیگر که به صراحت فرمود: «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا» امام می گوید که من بخاطر مسایل شخصی خود، بخاطر یک روحیه عیاشی، فساد طلبی و راحتی خود دست به این حرکت نزده ام «وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ» امر به معروف و نهی از منکر شامل همه عرصه ها است، مخصوصا عرصه های اخلاق، یک مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر است، باز امام به صراحت در یک جمله دیگر یزید را نام برده فرموده است: «ويَزيدُ رَجُلٌ فاسِقٌ مُعلِنُ بالفِسقِ» یزید را معرفی می کند، یزید کسی است فاسد، تبهکار، فاسق، آنهم با یک فسق علنی «يَشرَبُ الخَمرَ ويَلعَبُ بِالكِلابِ وَالفُهودِ» کار یزید شراب است و عیاشی و بازی با کلاب و سگ ها که نشان می دهد جامعه اسلامی در آن روز مخصوصا در رأس خود یعنی در رهبری خود و در نظام سیاسی خود دچار چه انحطاط شده بود که جدا از مسایل دیگر، اوج انحطاط اخلاقی و فساد اخلاقی و ضعف معنویت و دیانت را نشان می دهد. یزید کسی که در راس جامعه است و ادعای رهبری و جانشینی از پیامبر را دارد، معروف به چنین کارهایی است و دچار چنین فساد اخلاقی و انحطاط اخلاقی. بنابراین ما می خواهیم تاکید کنیم که در قیام عاشورا اولین چیزی که ما از آن باید بیاموزیم همۀ ما، مخصوصا جوان ما و نسل امروز ما، اخلاقیات و معنویات عاشورا است، آنچه که نیاز امروز جامعه بشری است.
ما امروز به احیای فضیلت های اخلاقی بیشتر نیازداریم و این چیزی است که نهضت امام حسین به ما می آموزد. در جای جای نهضت عاشورا و رویداد های مربوط به عاشورا بامعنویت سروکار داریم و با ایمان و خدا باوری. امام حسین و اصحاب او و همچنین صفات بسیار برجسته انسانی مثل جوانمردی، فداکاری ،آزادمنشی و آزادگی که هریک از اصحاب امام حسین، از زن و مرد، الگو های برجسته این نوع اخلاقیات و معنویت است .
درس دوم- درس سیاسی نهضت یا اصلاح سیاست ورزی و حکومتداری:
درس دوم که به اختصار به آن می پردازیم، جنبه سیاسی این قیام بزرگ است.
امام حسین (ع) در این قیام خودف حد اقل یکی از اهداف اصلی خود را اصلاح سیاست و حکومتداری می داند. امروز شما یک اصطلاح را می شنوید به نام حکومتداری خوب که یکی از اندیشه های جدید است و دارای معیار ها و شاخصه هایی است که در جای خود مطرح شده است، ما به همه آنها کاری نداریم و وارد جزئیات بحث نمی شویم؛ ولی چیزی که بسیار مهم است در همه اعصار و در طول تاریخ برای یک حکمرانی و یک زمامداری خوب، در جامعه بشری، دو رکن اصلی است:
رکن اول به نام اصل شایسته سالاری یاد می شود. اصلا شایسته سالاری به یک مفهوم بسیار واضح یعنی این که در یک نظام، در رأس آن یا رهبران و مدیران آن، به اساس تخصص و شایستگی گماشته شوند. تخصص از کجا به وجود می آید؟ از آگاهی، دانایی، آموختن و یا نقشی که علم و آموزش در زندگی انسان دارد. با دانش آموختن است که زندگی انسان در ابعاد مختلف با اصلی مواجه می شود به نام تخصص. حتی در زندگی معمولی انسانها اگر توجه کنیم هر یک از شما ها و هر عضو مفید و فعال یک جامعه، در یک عرصه خاص یک مهارت خاص و یک تخصص خاص دارد. یکی نجار است، یکی صنعت کار است، هر کسی در یک شغل خاص و در یک حرفه خاص یک مهارت و یک تجربه خاص دارد که یا از طریق تجربۀ عملی آن را آموخته و یا تحصیل کرده، آموزش یافته و یک تخصص خاص پیدا کرده است، به عنوان یک داکتر و یک انجنیر و یا هر تخصص دیگری در هر عرصه ای.
حکومتی مبتنی بر شایسته سالاری، حکومتی مبتنی بر تخصص است. از قدیمی ترین روزگار در اندیشه بشری که فلسفه سیاسی یا حکومتداری مطرح شده است، حتی از دوره های به اصطلاح روم و یونان که اکثر شما شنیده اید، فلاسفۀ بزرگ مثل افلاطون گفته بود که حاکمان باید فیلسوف باشند یا فیلسوفان حاکم شوند. منظور از بیان مطلب همین موضوع بود یعنی کسی که از نگاه تخصص در یک مرحله بالاتر و والا تری از دانائی قرار داشته باشد، او باید جامعه را مدیریت کند یا نظام سیاسی و حکومتدار را رهبری کند و چیزی که حتی امروز به نام تفکیک قوا و یا تقسیم اداره به شعبه های مختلف مطرح شده نیز ناشی از همین اندیشه است. هیچ فردی توانائی این را ندارد که در همه عرصه ها بتواند از خود فعالیت نشان بدهد، هر فردی در یک جای خاص و در یک محور خاص و در یک شرایط خاص می تواند از خود صلاحیت و شایستگی نشان بدهد، این رکن اول که باز دوباره به این بر می گردیم.
رکن دوم که محتوای فعالیت حکومتداری و یا سیاست ها و پالیسی ها و برنامه های یک حکومت است، مسأله عدالت و تأمین عدالت در جامعه است. موضوعی که در اینجا بحث می کنم عدالت در حکومتداری است؛ یعنی حکومت و نظام سیاسی به گونه ای عمل کند که فرصت های مساوی و برابر در اختیار همه قرار داده شود. قدرت و ثروت این دو عنصر اصلی، به صورت متوازن و متعادل در جامعه تقسیم شود، خدمات عمومی به گونه مساوی وبرابر برای همه شهروندان کشور تأمین شود و یا به عبارتی عدالت اجتماعی در کشور تأمین گردد.
مشکل حکومت ها در همین دو رکن است، یا مشکل تخصص و شایسته سالاری در مدیریت یک حکومت است و یا مشکل تامین عدالت و برابری در جامعه.
در حکومت افغانستان نیز با همین دو مشکل مواجه هستیم. چالشی که مردم افغاستان دارند ناشی از همین دو موضوع است یا این است که در اداره و مدیریت حکومت ما اصل شایسته سالاری را کنار گذاشته و تامین نتوانسته ایم، از افراد متخصص، کاردان و کارمندان شایسته استفاده نمی توانیم و یا این است که در بعد دوم در تطبیق برنامه ها و سیاست ها ما عدالت را تطبیق نمی توانیم، عدالت به معنایی که بیان کردم. البته باید توجه کنیم که این هم مشکل تنها امروز ما نیست و یا به اصطلاح از حکومتی که امروز در افغانستان داریم، از حکومت وحدت ملی ما این انتظار را نداریم که این بحران ها و یا این مشکلات را بتواند به آسانی حل کند. ریشۀ این مشکلات در طول تاریخ افغانستان وجود داشته است، از روزی که نظام سیاسی در این کشور شکل گرفته است، در طول قرون و در تمام حکومت ها و رژیم ها و نظام های سیاسی که بوده اند، این دو اصل اساسی و این دو رکن عمده را آنچنان که شایسته افغانستان است تطبیق نتوانسته اند در هیج زمانی. در سیستم استخدام و تقرر در ادارات دولتی و در واقع سپردن مدیریت اداره به افراد کاردان، شایسته و تحصیل کرده و متخصص همیشه مشکل وجود داشته است.
در بخش دوم یعنی تأمین خدمات عمومی برای مردم و توزیع عادلانه ثروت و قدرت همیشه مشکل داشته ایم، نه تنها در یک بخش کشور یا یک گروه از مردم افغانستان، بلکه در سرتا سر افغانستان و در رابطه با هر گروه قومی و اجتماعی افغانستان.
ما و شما اگر به بعضی نقطه های تاریخی گذشته برگردیم، در این حکومت ها مخصوصا در دروه امیر عبدالرحمن و از آن به بعد، تمام امتیازات و یا بیشتر امتیازات برای یک قبیله، اختصاص یافته و نه حتی یک قوم که این موضوع به صورت رسمی و با فرمانهای رسمی زمامدار وقت اعلام شده و عملی شده است. به این جهت امروز در حکومت فعلی و در حکومت وحدت ملی چیزی را که ما می خواهیم این است که به این دو مشکل بیشتر توجه شود و تا جایی که حکومت در توان داشته باشد باید این دو چالش را حل کند، در همین جهت تصمیم جدی و قاطع در رهبری حکومت وجود دارد. هم در قسمت شایسته سالاری و این که ما یک سیستم و یک نظام ایجاد کنیم که خدمات ملکی در افغانستان به صورت شفاف و در چوکات قانون و بر اساس شایستگی و معیارهای تخصصی و کارایی و کارآمدی تنظیم شود. ما امیدواریم در آینده های نزدیک شاهد یک تغییرات اساسی در این قسمت باشیم. در طول این دو سال در این مورد آنچنان اقدام جدی و شایسته صورت نگرفته است.
در بخش تأمین عدالت و یا توزیع عادلانه ثروت و قدرت، امروز ما از یک نگاه در یک شرایط بسیار خوبی قرار داریم مخصوصا در روزهای اخیر، همه شما هم شنیدید از طریق اخبار و گزارش ها دولت افغانستان به عنوان یک دولت و به عنوان یک مردم خوشبختانه در صحنه بین المللی و در جامعه بین المللی از یک وزنه ویک اعتباری خاص و یک جایگاه شایسته برخوردار است. با همه مشکلاتی که ما در داخل کشور داریم در همه عرصه ها؛ اما دنیا و جامعه جهانی همچنان به عنوان یک همکار نزدیک به افغانستان می نگرد، موفقیت های زیادی در این عرصه وجود دارد که یک نمونه آن نشست اخیر بود که در بروکسل نزدیک به یکصد کشور و سازمان بین المللی طی دو روز جلسات اختصاصی در باره افغانستان دایر کردند. در این جلسات چیزی که مهم بود دو سه نقطه بود:
اول؛ حمایت همه جانبه از افغانستان، اینکه می گویم افغانستان منظور یک شخص نیست، منظور حتی حکومت نیست، منظور این کشور است، منظور مردم افغانستان است و شرایط خاصی که داریم، جامعه جهانی از این کشور و از این ملت و از این حکومت حمایت قاطع و همه جانبه خود را اعلام کرد.
دوم؛ در بخش مربوط به حکومت هم برنامه ها و پالیسی های حکومت فعلی افغانستان را مورد حمایت قرار دادند.
سوم؛ مهمتر از این دو، بخش سوم است که تعهدات مالی جامعه بین المللی بود برای برنامه های انکشافی و یا تأمین زندگی توأم با صلح و رفاه در افغانستان. در این ارتباط شما شنیدید که 2/15 میلیارد دالر برای چهار سال آینده اعلام شد در کنار این 2/15 میلیارد دالر، در حدود 8/2 میلیارد دالر دیگر هم در اختیار حکومت افغانستان است که در مجموع 18 میلیارد دالر از وعده ها و تعهدات جامعه جهانی در اختیار دولت افغانستان است در بخش ملکی و انکشافی جدا از بخش نظامی که تعهدات آن جداگانه در کنفرانس وارسا ارائه شد. حالا تمام مسئولیت اصلی و بار سنگین مسئولیت به راستی به دوش حکومت افغانستان است که چگونه این تعهدات را به درستی عملی بسازد.
آن چیزی که مورد نظر من بود و می خواستم به آن اشاره کنم تأمین عدالت در استفاده از این مبالغ کلان است که در اختیار حکومت است، برنامه ای که فعلا مد نظر است و امیدواریم که حکومت افغانستان با مشکل مواجه نشود، این است که بعد از ختم سه یا چهار سال، تمام مردم افغانستان درسی و چهار ولایت افغانستان احساس کنند و ببینند که از این مبالغ چه مقدار در زندگی آنها به طور مثبت مورد استفاده قرار گرفته و چه تغییراتی در زندگی آنها به وجود آورده است. این حق مردم افغانستان است و تصمیم حکومت هم بر همین است. یک حکومت با اعتبار و مورد اعتماد، حکومتی است که بتواند بصورت متوازن همانطوریکه در قانون اساسی ما آمده در ماده شش قانون اساسی، برابری و عدالت اجتماعی و انکشاف متوازن را در همه مناطق و بخش های افغاستان تطبیق کند. اگر این دو کار صورت نگیرد یعنی حکومت فعلی افغانستان هم در تأمین این دو عنصر ناکام بماند، یعنی تأمین شایسته سالاری در مدیریت در حکومتداری و تأمین عدالت برای مردم، اگر این دو کار نشود، نتیجه چی می شود؟ اول از هم گسیختگی اداره است، دیگر ما اداره ای نخواهیم داشت که آن کارآیی و کار آمدی لازم را داشته باشد. اداره و حکومتداری دچار پوسیدگی و از هم پاشیدگی می شود . در عرصه دوم از نگاه ملی یک گسست ملی و یا به اصطلاح تشدید شکاف های اجتماعی اقتصادی و قومی زیادتر می شود که این هم یک بحران است که تمام توان و اعتبار یک دولت و یک نظام را متزلزل می سازد.
بنا براین اگر حکومت وحدت ملی اعتبار و اعتماد خود را هم بخواهد حفظ کند، باید در جهت تأمین این دو عنصر تمام تلاش خود را بکار بیندازد که ما این تلاش را داریم. این تصمیم را بصورت جدی و قاطع داریم و امید است که حداقل و به صورت فیصدی به یک نتیجه برسیم. همان طوری که گفتم این دو پدیده و این دو عنصر چیزی نیست که در این دو سه سال ایجاد شده باشد. یک میراث تلخی است که هچمنان از گذشته های دور و دراز افغانستان باقی مانده و آنچه مهم است این است که در جهت بهبود آن حرکت شود.
در مکتب امام حسین اصلاح سیاست و حکومت داری با تکیه به همین دو عنصر مورد توجه بوده که باز هم چند جمله را از سخنان امام حسین (ع) برای شما می خوانم که نشان می دهد که حکومت اموی دچار چه مشکلاتی بوده، در نظام اموی یا حکومت اموی یا حکومت یزید حد اقل سه چهار خصوصیت وجود داشت که در کل منابع تاریخی بسیار به صراحت بیان شده:
1. در حکومت اموی ها یک تاکید خاص و یا یک تلاش خاص در جهت تحریک تعصبات، برتری طلبی های قومی، قبیله ای و حتی نژادگرایی به معنی خاص آن وجود داشت.
2. خلافت به عنوان یک نظام سیاسی تبدیل به یک سلطنت موروثی و ارثی شده بود که از زمان معاویه این اتفاق افتاد.
3. شیوه حکومتداری مبتنی بود بر اعمال زور، استبداد، اختناق، ترور و کشتن وزندانی کردن هرکسی که مخالف سیاسی دولت بود.
4. یک نوع انحصار اقتصادی و یا به تعبیر امروز ما و شما مافیای اقتصادی به وجود آمده بود که تمام بیت المال و منابع ثروت هم در اختیار یک قبیله یا خانواده و یا حتی بگوئیم یک نفر بود. بنا بر این هم قدرت سیاسی و هم ثروت هردو در قبضه یک شخص و یا یک گروه خاص قرار گرفته بود.
امام حسین (ع) در سخنان خود این مسایل را بسیار واضح بیان کرده. من فقط دو جمله را برای شما می خواهم عرض کنم امام فرمود: «سمعت رسول الله یقول: من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناكثا لعهد الله، مخالفا لسنت رسول الله، يعمل في عباد الله بالاثم و العدوان ثم لم يغير بفعل و لا قول كان حقا (یا حقیقا) علي الله أن يدخله مدخله» بعد فرمودند – الا و ان هؤلاء- این گروه یعنی گروهی که در راس حکومت است، یزید و هم فکران او_ قد لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن و عطلوا الحدود و استأثروا بالفیی و احلوا حرامه و حرموا حلاله و انا احق به- خلاصه این جمله کوتا معنایش این است که همان دو چیزی را که خدمت شما گفتیم در سایه این نظام، به کنار گذاشته شده، قدرت سیاسی در اختیار یک فرد خاص قرار گرفته، و استأثروا بالفیی یعنی همان مافیای اقتصادی یعنی این که بیت المال در اختیار یک شخص و یک گروه است، احکام خداوند به تعطیلی کشانده شده، آنچه که حرام است حلال و آنچه که حلال است، در این نظام حرام شمرده می شود. امام فرموده که هدف من در این حرکت یک انگیزه شخصی نیست – الهم انک تعلم انه لم یکن ماکان منا تنافسا فی سلطان ولا التماس شیا من فضول الحطام- من نه انگیزه کسب قدرت سیاسی را دارم و نه انگیزه کسب ثروت و اقتصاد، رقابتی در این دو مورد من ندارم - ولکن لیأمن المظلومون من عبادک- هدف اصلیم تامین امنیت بندگان خدا است .- و نظهر الاصلاح فی بلادک- و این که در این جامعه اصلاحات بوجود بیاید – و یعمل بفرائضک و سننک و احکامک – به قانون و حکم قانون و احکام خداوند به درستی و شایستگی عمل شود. این اهداف اصلی نهضت امام حسین در عرصه های مختلف است.
چیزیکه برای همه ما مهم است این است که ما چگونه از این مکتب و از درسهای آن بیاموزیم وآن را در زندگی فردی خود در بخش معنویت اخلاق و در زندگی سیاسی خود در حکومتداری، شایسته سالاری و تأمین عدالت استفاده کنیم.
تشکر از توجه شما و اینکه وقت زیاد بزرگان دیگر را گرفتم، معذرت می خواهم.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

155 بازدید
امتیاز دادن به این مطلب
(0 رای)
کد خبر: 1493

ارسال نظر

کادرهایی که با علامت (*) مشخص شده اند وارد کردن اطلاعات در آنها الزامی می باشد. کد HTML مجاز نیست.

عکس و فیلم