اشاره: استاد سرور دانش معاون دوم ریاست جمهوری اسلامی افغانستان به تاریخ ۲۰ میزان ۱۳۹۶ به مناست بیست و یکمین سالروز در گذشت آیت الله سید علی بهشتی سخنرانی کردند که آن سخنرانی به تازگی تبدیل به متن شده و در اختیار خواننده گان محترم این صفحه قرار می گیرد.
………….
بسم الله الرحمن الرحیم﴾
الحمد لله رب العالمین و الصلوات و السلام علی سید المرسلین و علی آله و اصحابه اجمعین.
حضار گرامی، جلالتمآب آقای ابراهیمی رئیس محترم ولسی جرگه افغانستان، جناب استاد اکبری عضو ولسی جرگه افغانستان، اعضای محترم کابینه، اعضای محترم شورای ملی افغانستان، جناب آقای فکوری بهشتی فرزند مرحوم آیت الله بهشتی، علما و استادان گرامی! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
در ابتدا بیست و یکمین سالگرد رحلت مرحوم آیت الله سید علی بهشتی را به همه مردم افغانستان، شما حضار گرامی، دوستان و پیروان ایشان، مخصوصا خانواده ایشان و به طور خاص به برادر گرامی جناب آقای فکوری بهشتی، تسلیت عرض می کنم. یاد و خاطره این شخصیت بزرگ و نخبه کشور خود را گرامی می داریم و همچنین یاد و خاطره همه شخصیت های ملی افغانستان و به طور خاص شهدای راه عزت و آزادی کشور و مخصوصا شهید وحدت ملی استاد عبدالعلی مزاری، شهید راه صلح استاد ربانی، قهرمان ملی شهید احمد شاه مسعود، شهید حاجی قدیر، شهید عبدالحق، شهید سید مصطفی کاظمی و صدها شهیدی دیگر که در راه عزت و اقتدار افغانستان جان خود را از دست داده اند. یاد همه آنان را گرامی می داریم و همچنان امروز شنیدیم که یکی از شخصیت های علمی دیگر که او هم از دوستان و پیروان مرحوم آیت الله بهشتی بود، آقای نادر علی مهدوی شهرستانی به رحمت حق پیوسته، یاد ایشان را هم گرامی می داریم و درگذشت ایشان را به خانواده و دوستان ایشان تسلیت عرض می داریم.
حضار گرامی!
در باره مسایل سیاسی کشور سخنرانان قبلی مخصوصا جناب رئیس صاحب اجرائیه به طور مبسوط مطالبی را ایراد کردند. من لازم می بینم در ارتباط موضوع مجلس امروز یعنی بزرگداشت، تجلیل و گرامیداشت از شخصیت مرحوم آیت الله بهشتی و مسایلی که مربوط به این موضوع است، با شما باب یک مبحث دقیق تر و جدی تر دیگری را باز کنم.
بدون شک مرحوم بهشتی یکی از چهره هایی بود که نام ایشان با بسیاری از حوادث و تحولات کشور حد اقل در سطح مناطق مرکزی افغانستان گره خورده است، مخصوصا در دهه اول دوره جهاد. مرحوم بهشتی یکی از بنیان گذاران و آغازگران جهاد در مناطق مرکزی و یکی از چهره های مؤثر در تحولات سیاسی کشور به طور خاص در این مناطق و جامعه هزاره و شیعه افغانستان بود. به این جهت یکی از مسایلی که بی نهایت برای ما مخصوصا در این دوره و بعد از سپری شدن نزدیک به چهار دهه از این حوادث، مهم است، نوع دید و ارزیابی و تحلیل ما از حوادث و تحولات سیاسی و اجتماعی است.
می خواهم توجه شما را به این نکته در آغاز جلب کنم که قضاوت کردن در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی یک کار بسیار ساده و آسان نیست، هرچند که همگی ما و شما عادت کرده ایم که این نوع قضاوت کردن را بسیار ساده بگیریم و بسیار آسان و زود قضاوت کنیم، بدون این که یک تفکر اساسی و عمیق داشته باشیم و اصولا قضاوت، به معنای خاص کلمه، ارتباط دارد به محکمه، دادگاه و قاضی. قاضی به معنای خاص و قضاوت به معنای خاص، رفع و قطع منازعه ای است که در پیشگاه محکمه یا دادگاه ارائه می شود و یا دعوایی که از طرف یک شخص در برابر شخص دیگر مطرح می شود. این قضاوت به معنای خاص است؛ اما یک نوع قضاوت به معنای عام داریم که هریک از ما و شما از صبح تا شب شاید ده ها قضاوت داشته باشیم؛ قضاوت درباره شخصیت ها، رویدادها، حوادث و تحولات.
هر یکی از ما و شما هر روز از صبح تا شب ده ها مورد را مورد قضاوت قرار می دهیم. آیا فکر نکرده ایم که این نوع قضاوت هم در برخی از حالات، مهم تر از آن قضاوتی است که یک قاضی در محکمه نشسته و قضاوت می کند؟ قاضی محکمه با یک فرد یا دو فرد و طرفین دعوا سروکار دارد؛ اما شما گاهی یک تحول بزرگ تاریخی را مورد قضاوت قرار می دهید، یک جریان بزرگ سیاسی و اجتماعی را مورد قضاوت قرار می دهید، یک گروه را و گاهی یک ملت را مورد قضاوت قرار می دهید و از این جهت واقعا لازم است که به این موضوع بسیار توجه کنیم.
یکی از بیماری های روحی و روانی ما و یک نوع تفکر ناسالم ما، منفی گرایی های افراطی و حب و بغض های افراطی است. هر نوع قضاوت به هر معنا که باشد، اگر بر حب و بغض شخصی و افراط و تفریط استوار باشد، آن قضاوت هیچگاه عادلانه و منصفانه نخواهد بود. هر نوع ارزیابی از یک رویداد، از فعالیت های یک شخص، از یک جریان سیاسی، باید مبتنی بر بی طرفی و اسناد و شواهد واقعی و عینی باشد و نه بر اساس آنچه که شما از نگاه شخصی چه کسی را دوست دارید و یا دوست ندارید، از چه کسی یا از چه جریانی خوش شما می آید و علاقه مند هستید و یا از چه کسی و یا چه جریانی نا خوشنود هستید. من می خواهم چند نکته کوتاه را فهرست وار در باره معیارهای قضاوت در باره شخصیت ها و رویدادها خدمت شما به عرض برسانم.
۱٫ اولین مشکل مسئله حصار زمان و معاصرت است. در باره اشخاص و یا رویداد ها وقتی که قضاوت می کنید، به هر اندازه که شما از نگاه زمانی نزدیک به آن حادثه باشید و یا هم عصر و هم دوره با یک شخص باشید، به همان اندازه قضاوت های شما ممکن است ناقص باشد. یکی از دانشمندان غربی در سال های ۱۹۵۰ کتابی نوشته است در باره ارزیابی جنگ جهانی دوم. او در مقدمه می گوید که هنوز ۵ سال از این جنگ سپری نشده و من در مورد این جنگ کتاب می نویسم و این ممکن است که یک کار دقیق و کامل نباشد. یعنی هنوز از نگاه ظرف زمانی، این شخص در همان دوره قرار دارد. تازه این جنگ اتفاق افتاده و تازه خاتمه یافته و او می خواهد یک پدیده سیاسی، اجتماعیِ جهانی را ارزیابی کند. بنا بر این، خود معاصرت، هم زمان و هم دوره بودن تا حدودی عاری از بی طرفی نبوده و به یک شکلی با یک نوع حب و بغض آمیخته است. یک تحول تاریخی حد اقل باید سال هایی از آن سپری شود، تا بتوانیم به طور دقیق آن را مورد تحلیل قراردهیم و مشکل عمده دیگر در این رابطه این است که ما هرچه از نگاه زمان نزدیک به یک تحول و رویداد باشیم، به همان اندازه ابهامات هم زیاد خواهد بود و هر چه زمان بگذرد، زوایای یک قضیه و ابعاد مختلف آن بیشتر روشن می شود و در این صورت یک شخص می تواند بی طرفانه تر و منصفانه تر در مورد آن قضاوت و ارزیابی کند.
۲٫ معیار دوم مطلق گرایی هایی است که هر انسان یا اکثر انسان ها گرفتار آن هستند. هر کسی خود را و راه خود را حق مطلق و غیر خود را و دیگران را باطل مطلق می پندارد. این یک نوع تفکری است که مانع یک قضاوت عادلانه، منصفانه و بی طرفانه می شود. ما در بحث های معرفتی کاری نداریم که حق و باطل چه است آیا حق مطلق و یا باطل مطق داریم و یا نداریم. اما ما و شما به یقین باید بدانیم که در مسایل سیاسی و اجتماعی، در تحولات سیاسی و اجتماعی، ما حق مطلق و باطل مطلق نداریم، مخصوصا در جوامعی مثل افغانستان هرنوع رویداد و تحولی که اتفاق می افتد بر اساس یک برداشت، ممکن است حق تلقی شود و بر اساس یک برداشت دیگر ممکن است نا حق و یا نا درست باشد. اما آنچه مهم است این است که ما در صورتی می توانیم یک قضاوت منصفانه داشته باشیم که تفاوت دیدگاه ها را بپذیریم. تفاوت دیدگاه نشانه حق و باطل نیست. من در روز عاشورا در همین مسجد یک صحبت کوتاه داشتم و عرض کردم که امروزه شرایط زندگی انسان ها در دنیا به گونه ای تغییر یافته که حتی ما در میان اعضای یک خانواده دیدگاه واحد نداریم. در یک خانواده هفت و هشت عضوی، پدر و مادر یک نوع دیدگاه دارد و فرزندان و برادران آنها دیدگاه دیگر دارند. آیاکسی حاضر است به خاطر تفاوت دیدگاه ها در داخل یک خانواده، استحکام خانواده را بگسلاند و پیوندهای خانوادگی را تضعیف کند؟
یک جامعه هم مانند یک خانواده است. امروز همه جامعه بشری به یک دهکده تبدیل شده. یک جامعه هم مانند یک خانواده است. در این جامعه هم دیدگاه ها، نظریات و برداشت ها در باره اشخاص، افراد و جریان ها متفاوت است. با صرف تفاوت دیدگاه نباید بسیار زود قضاوت کرد و مرز حق و باطل ساخت و خود را برحق دانست و غیر خود را هر کسی است بر باطل. این چیزی است که امروزه متأسفانه در جامعه ما وجود دارد. از فرهنگیان، علما، اساتید و روشنفکران جامعه انتظار می رود که قضاوت های خود را بر این مبنا قرار ندهند. قضاوت ها بر اساس واقعیت ها باشد و بی طرفانه و نه بر اساس مطلق نگری. ما باید روحیه کثرت گرایی و تحمل و مدارا و رواداری را اساس افکار و تصمیم گیری ها و قضاوت های خود قرار دهیم.
۳٫ معیار سوم این است که قضاوت ها بر اساس حدس و گمان ها باشد نه بر اساس شواهد علمی عینی و واقعی. در قرآن شریف آیات زیادی است که خداوند حتی خطاب به مؤمنین فرموده که: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ. (حجرات آیه ۱۲) در این آیه گمانه زنی یا بدتر از آن بد گمانی یک نوع گناه شمرده شده است. همچنین در جامعه آن زمان خطاب به جریان های مختلف فکری و سیاسی و خطاب به مشرکان گفته شده است: (إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ. (انعام آیه ۱۴۸) و یا این که گفته: ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون. (انعام آیه ۱۱۶) و یا گفته شده: و ما یتبع اکثرهم الا ظنا ان الظن لایغنی من الحق شیئا. (یونس آیه ۳۶) و آیات فراوان دیگر که در باره پیروی از ظن ذکر شده است. قضاوت های مبتنی برحدس و گمان و ظن منع شده و این نوع قضاوت علامت انحراف تلقی شده است؛ یعنی اگر کسی چنین قضاوت دارد او از مسیر درست فکری و از حقیقت انحراف پیدا کرده است و حتی علمای بزرگوار می دانند که در علم اصول یا مبانی استنباط، ادله یا دلایل تقسیم شده به ادله ظنی و ادله غیر ظنی. در ظنیات بنا بر عدم اعتبار و اصل بر عدم حجیت است مگر آن مواردی که اعتبار و حجیت او ثابت شده باشد و همچنین گفته شده که کتاب یا قرآن، قطعی الصدور است ولی ظنی الدلاله و سنت، قطعی الدلاله است ولی ظنی الصدور و به همین جهت هم کتاب و هم سنت از جهت ظنی بودن، نیاز به اعتبار دهی و تثبیت حجیت دارند. وقتی در بحث های علمی چنین است و حتی در مورد قرآن و سنت چنین حالتی وجود دارد، ما و شما چرا در قضاوت های سیاسی و اجتماعی و فکری خود این معیار ها را درنظر نمی گیریم و معمولا همگی به بدگمانی ها و حدس و تخمین های خود عمل می کنیم و بر همین اساس تصمیم می گیریم، ارزیابی می کنیم و در باره افراد واشخاص قضاوت می کنیم.
۴٫ یک نکته مهم دیگر به عنوان معیار چهارم که امروزه متاسفانه یکی از انحراف های بسیار خطرناک در همه جوامع مخصوصا در جامعه افغانستان است، این است که ما و شما بیشتر از این که افراد را با عنوان فردی آنان مورد قضاوت قرار بدهیم، بر اساس عنوان های ثانوی آنان قضاوت می کنیم؛ یعنی عناوین اجتماعی، صنفی، قومی و نژادی. ما گاهی با خصوصیات و ابعاد فردی یک شخص مواجه هستیم و گاهی با جوانب اجتماعی، تعلقات مختلف سیاسی، اجتماعی، قومی و نژادی او که عناوین ثانویه شخصیت او را تشکیل می دهد. در دنیا این پذیرفته شدنی نیست که ما یک فرد را برای این که متعلق به فلان ملت یا فلان قوم است، یا از نگاه نژادی، متعلق به یک نژاد خاص است و یا وابسته به یک جریان سیاسی و یا حتی صنفی است مورد قضاوت قرار دهیم و یا یک صنف را به عنوان یک صنف مورد قضاوت قرار دهیم، ارزش گذاری کنیم و بگوییم که خوب است یا بد. به طور مثال بگوییم که همه غرب چنین است یا همه شرق یا همه اروپا و آمریکا یا همه عرب یا همه عجم و همین طور بیاییم پایین تر که مرز بندی ها گاهی بسیار محدود تر و جزئی تر هم می شود.
نیم قرن پیش یکی از شخصیت های بزرگ افغانستان علامه شهید سید اسماعیل بلخی در یکی از سخنرانی های خود می گوید که در یکی از رویدادهایی که در قندهار پیش آمد و اختلاف شیعه و سنی و در گیری هایی در این رابطه اتفاق افتاد، رفتم در قندهار و سخنرانی کردم که: مردم! اگر باران از آسمان بارید، روی زمین شیعه وسنی می بارد و اگر خشکسالی آمد، اگر فقر، جنگ و نا امنی آمد، همه شیعه وسنی را تحت تأثیر قرار می دهد. بعد ایشان می گوید که ما حتی کوچکتر از آن شدیم. در اسلام مشکل اوس و خزرج حل شد و دنیای جدید آمد مشکل سیاه وسفید را حل کرد، اما ما در افغانستان آن قدر خرد شدیم که شیعه و سنی، پشتون و تاجک، هزاره و ازبیک شدیم و در میان هزاره ها، باز پایین تر آمدیم هزاره جاغوری، دایزنگی و اسماعیلیه یا سید و هزاره شدیم. این سخن شهید بلخی اشاره دارد به همین معیار یعنی قضاوت بر اساس عناوین ثانوی. ما در قضاوت های خود عناوین ثانوی را نباید معیار قرار دهیم. این که چه کسی مربوط به کدام قوم است، به تعبیر قرآن، معیار فضیلت نیست. ما می دانیم از نگاه معیار های دینی حد اقل سه معیار اصلی برای برتری ذکر شده: علم ، ایمان و تقوا. علم و ایمان در این آیه است: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ. (مجادله آیه ۱۱)
در این آیه روی معیار ایمان تأکید شده است و بعد علم. یعنی مؤمنان و عالمان به خاطر ایمان و علم خود در درجه رفیع قرار دارند. در آیه دیگر در سوره حجرات آمده است: : یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ. (حجرات آیه ۱۳) در این جا هم معیار تقوا ذکر شده است. این سه معیار ایمان، علم و تقوا معیار های فردی است نه گروهی؛ یعنی یک فرد است که ایمان دارد یا نه، این یک فرد است که علم و آگاهی دارد یا ندارد، تقوا دارد یا ندارد. نه این که بگوییم فلان ملت دارای این خصوصیت است یا نیست یا فلان قوم و یا فلان صنف اجتماعی یا گروه سیاسی ایمان و تقوا دارد یا نه. این یک قضاوت بسیار نا درست است که ما بر اساس این معیار های ثانوی بیاییم اشخاص را و گروه های سیاسی و اجتماعی و جامعه بشری را مورد قضاوت قرار بدهیم. در قضاوت باید فردیت یک شخص و عناوین مربوط به فردیت شخص در نظر گرفته شود. امروزه مخصوصا در میان ما و شما این نوع بر داشت ها و قضاوت ها به وفور دیده می شود و متأسفانه همه از دور یا نزدیک، مستقیم یا غیر مستقیم، تحت تأثیر این وضعیت قرار داریم.
۵٫ نکته پنجم در مورد قضاوت در باره افراد این است که ما یک شخص را وقتی مورد ارزیابی و قضاوت قرار می دهیم، باید همه ابعاد مرتبط به اورا در نظر بگیریم و جزئی نگر نباشیم. یک شخص مخصوصا شخصیت های متنفذ و شخصیت های بزرگ اجتماعی دارای ابعاد گوناگون شخصیتی هستند.
شخصیت انسان ها متشکل از ابعاد مختلف، سطوح مختلف، فعالیت های متنوع و گوناگون است. گاهی ممکن است بیاییم یک گوشه ای از ابعاد شخصیت یک انسان را معیار قرار بدهیم و او را از همان یک زاویه ارزیابی و ارزش گزاری کنیم، این یک قضاوت نا درست است.
این پنج نکته بسیار مهم است در نوع قضاوت ها و ارزش گزاری های ما که متأسفانه امروز همگی مخصوصا در جامعه ما به یک شکلی تحت تأثیر معیار های نادرست هستیم در باره ارزیابی های خود در باره اشخاص، گروه های سیاسی و تحولات سیاسی و اجتماعی و در حقیقت دچار یک نوع بیماری روانی و فکری هستیم و نوع قضاوت ها و استدلال های ما عاری از معیارهای علمی و منطقی است.
از این مقدمه که کمی طولانی شد، می خواهم استفاده کنم و یک اشاره بسیار کوتاه در باره شخصیت مرحوم آیت الله بهشتی د اشته باشم. ایشان یک شخصیتی بود دارای ابعاد مختلف. البته ممکن است من شخصا معلومات کمی در باره شخصیت ایشان داشته باشیم، ولی تا آنجا که می دانم، اول بعد شخصیت علمی ایشان است و دوم بعد دینی، تدین و تقوای ایشان است، بعد هم بعد اجتماعی و مردمی آیت الله بهشتی است و چهارم – و شاید مهمتر از سایر ابعاد- شخصیت سیاسی و جهادی ایشان است.
مرحوم آیت الله بهشتی در هر یک از چهار بعد ذکر شده ویژگی ها و برجستگی های خاص خود را داشت و اگر کسی بیاید در مورد شخصیت ایشان تحلیل داشته باشد، باید همه ابعاد شخصیت ایشان را مورد توجه قرار بدهد. در این میان آنچه که در بعد سیاسی برای ما بسیار مهم است و پیشتر هم اشاره شد، رویدادهای سال های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ در افغانستان است که یک نقطه عطف است برای بسیاری از تحولاتی که در این کشور اتفاق افتاد و تا امروز هم آثار و پیامدهای آن ها ادامه دارد. در این دوران همان طور که ما و شما می دانیم در مناطق مرکزی افغانستان در سطح چندین ولایتی که امروز داریم مثل بامیان، دایکندی، ارزگان، میدان، غزنی، پروان، تا ولایت هایی مثل سمنگان، بغلان، سرپل، بلخ و مناطق دگر، خوشبختانه بعد ازکودتای هفت ثور به زود ترین فرصت ممکن، مردم قیام کردند و مناطق خود را از وجود طرفداران کودتای هفت ثور و بعدا روس ها آزاد ساختند.
در بهار سال ۱۳۵۸ که هنوز کمتر از یک سال از کودتای هفت ثور سپری شده بود، اکثریت مناطق آزاد شد و ولسوالی های مختلف فتح گردید و در اختیار مجاهدین و در رأس آنها علما و فرماندهان بزرگ جهادی قرار گرفت. در این حالت در مجموع این مناطق یک خلاء بزرگ اداری، رهبری و مدیریت احساس می شد، حکومت و ادارات حکومتی در این مناطق سقوط کرده و اداره بدیل هم وجود نداشت. ما می دانیم جدا از مسأله مبارزه، جهاد و آزاد کردن مناطق، زندگی اجتماعی انسان ها نیاز دارد به مدیریت، توزیع خدمات و مدیریت امور اجتماعی و تنظیم مناسبات و روابط اجتماعی. در این سال است و دقیقا اوایل سال ۵۸ است که در مرکز مناطق مرکزی افغانستان یعنی ولسوالی ورس، اجتماع بزرگی از تمام علما و نمایندگان تمام ولسوالی ها به وجود می آید و در نتیجه مشوره ها و رای زنی ها، شورای اتفاق اسلامی افغانستان تأسیس می شود و تاجایی که گزارش های آن زمان را داریم، به اکثریت قریب به اتفاق آراء، مرحوم آیت الله بهشتی به عنوان رئیس شورا برگزیده می شود.
در مورد تأسیس شورای اتفاق در این دوره چند نکته برای ما قابل توجه است و این ها جزء تاریخ سیاسی کشور و مردم ماست:
نقطه اول این است که که تأسیس شورا یک ضرورت جهادی بود، همان طور که گفتیم ساحه وسیعی از مناطق مرکزی یا هزاره جات افغانستان از دست کمونیست ها و حکومت وقت آزاد شده بود و جریان شورای اتفاق هم بر هین اساس شکل گرفت.
نقطه دوم – همان طور که اشاره کردیم- خلاء اداری است که به وجود آمده بود. دوستان بهتر در جریان هستند که تشکیلات اولیه شورای اتفاق بیشتر یک تشکیل شبه اداری و دولتی و غیر حزبی بود. تقسیمات ولایت ها، تقسیمات ولسوالی ها، انتخاب نمایندگان، تعیین والی برای هر ولایت، تعیین ولسوالها ، تنظیم امور اجتماعی و حتی عبور و مرور و مسافرت افراد و مسایل دیگر. به این ترتیب اگر تعبیر دیگری کنیم تشکیل اولیه شورای اتفاق یک نمونه ای از یک روحیه یا یک فکر مبتنی بر دولت سازی بود و در ساحه مناطق مرکزی افغانستان یک دولت یا یک حکومت کوچک ایجاد شده بود برای اداره و مدیریت این مناطق. این فلسفه اصلی تأسیس و تشکیل شورای اتفاق است.
شورا در این ارتباط موفق هم بود و یک حرکت بسیار مثبت و مورد نیاز جامعه و مردم بود؛ اما مشکلی که در این رابطه وجود داشت و شاید بنیانگذاران توجه لازم به آن نکرده بودند، این بود که کشور در یک مرحله ای قرار گرفته بود که سر آغاز تحولات گسترده سیاسی و تأسیس ده ها جریان، سازمان و حزب سیاسی بود. این که نوع رابطه شورای اتفاق با احزاب سیاسی و جایگاه احزاب سیاسی و حضور فعالین احزاب دیگر در درون شورا چگونه باید باشد و نوع فعالیت احزاب سیاسی در مناطق مرکزی چگونه باید باشد، این چیزی بود که به صورت دقیق پیش بینی و تعریف نشده بود و شاید همین غفلت باعث آغاز یک سلسله کشمکش ها شد که با ظهور احزاب وجریان های سیاسی در این مناطق به وجود آمد و این نباید می شد.
در آن سال که شورای اتفاق ایجاد شده بود کسی شورای اتفاق را به عنوان یک حزب فکر نمی کرد بلکه یک تشکیلات وسیعی بود برای اداره یک منطقه، یک منطقه بسیار وسیع که بدون شک طرفداران سایر احزاب هم حضور داشتند اما بعدتر خود شورا تبدیل به یک حزب شد و در این جا بود که برخی از چالش ها و مشکلات هم در این مناطق به وجود آمد.
اما نقطه مهم و مثبت دیگر در این جریان، گرایش وحدت طلبانه این نهاد مهم بود؛ یعنی هدف و آرزوی نخست همه، در تأسیس شورای اتفاق این بود که کل مناطق و مردم در یک چوکات و چتر بسیار فراگیر، به دور از جناح بندی ها و اختلاف های سیاسی و فکری، همگی در کنارهم جمع شوند و روابط و مناسبات سیاسی و اجتماعی را به طور درست و هماهنگ مدیریت کنند.
هدف اصلی و فلسفه سیاسی این بود که متأسفانه بعد ازآن در سال های بعد، ما شاهد تحولات منفی و اختلاف و پراکندگی ها شدیم. البته گرایش وحدت طلبانه و حل وفصل منازعات و اختلافات هم ادامه یافت که ازآن جمله تأسیس شورای ائتلاف بود با حضور هشت یا نُه حزب سیاسی. این جریان که بازهم شورای اتفاق در سالهای اخیر یکی از اعضای آن بود، آهسته آهسته، تبدیل شد به جریان حزب وحدت. حزب وحدت در حقیقت شکل تکامل یافته تر حرکت های وحدت طلبانه ای بود که در طول آن سال ها علی رغم منازعات و اختلافات داخلی ادامه یافته بود.
در تأسیس حزب وحدت بر اساس اسنادی که از روز های تأسیس آن وجود دارد، فعالیت های زیادی صورت گرفت. در اینجا بزرگان سیاسی حضور دارند که از نزدیک در همه آن صحنه ها حضور داشتند. آخرین حلقه ای که تأسیس حزب وحدت را تکمیل کرد، پیوستن مرحوم بهشتی و جریان سیاسی شان به حزب وحدت بود. در بین هشت تا ده جریان سیاسی، فکر کنم، آخرین حزب که در داخل کشور به جریان حزب وحدت پیوست شواری اتفاق و پیوستن شخص مرحوم بهشتی بود که حزب وحدت تکمیل شد و بعد از آن هیأت های متعدد از مرکزیت بامیان به داخل و خارج کشور اعزام شدند، تا در همه جا دفاتر و نمایندگی های حزبی را توحید کرده و به نام یک حزب و جریان سیاسی به نام حزب وحدت اسلامی افغانستان فعالیت شان را آغاز کنند و در این دوره خوشبختانه روابط بین رهبران سیاسی احزاب به صورت بسیار صادقانه و دوستانه در همه مراحل تنظیم شد. از آن جمله استاد شهید مزاری از جمله کسانی است که با اسرار و جدیت فراوان تاکید می کرد که آیت الله بهشتی باید به جایگاه اصلی خود یعنی ورس برگردد و یک حضور فعال در حزب وحدت داشته باشد. ما و شما می دانیم که در تشکیلات حزب وحدت نهادی بود به نام شورای عالی نظارت و مرحوم بهشتی در آن دوره به عنوان یک عضو شورای عالی نظارت حزب وحدت انتخاب شد و تا آخرین روز های زندگی شان در همین مسیر حرکت کرد و نمایندگان شان در خارج و داخل کشور همه به عنوان چهره های فعال وحدت طلبی در دفاتر حزب وحدت بسیار به صورت درست فعالیت می کردند.
در خارج افغانستان برای اولین بار وقتی که دفاتر حزب وحدت تأسیس شد، جناب استاد سید رحمت الله مرتضوی که از فعالین شورای اتفاق بود، به عنوان رئیس دفتر یا رییس نمایندگی توسط شخص استاد مزاری انتخاب شد. این نشان دهنده یک همدلی، همفکری، همگرایی و وحدت طلبی بود که آن روز ایجاد شد و بنیانگذار این روحیه، رهبران سیاسی ای بودند که در رأس این احزاب قرار داشتند و با تأسیس حزب وحدت و پیوستن این شخصیت ها به حزب وحدت، به اختلافات و منازعاتی که تا آن روز، جامعه ما را دچار تشتت و حتی جنگ های داخلی کرده بود، نقطه پایان گذاشته شد.
ما امروز هم در یک شرایط مشابه آن زمان قرار گرفته ایم. من امیدوار هستم که یک بار دیگر این روحیه در جامعه ما تجدید شود و همه جریان های سیاسی و شخصیت های بزرگ و گروه های مدنی و فرهنگی ما همگی سهم بگیرند در جهت ایجاد روحیه همدلی، وفاق، همگرایی و تأسیس یک تشکیلاتی که به عنوان یک چتر کلان، مردم ما را تحت پوشش قرار بدهد، همان طور که در آن سال ها شورای اتفاق و بعد ازآن شورای ائتلاف و بعد هم حلقه کاملتر یعنی حزب وحدت چتری شد برای همه مردم.
تشکر از توجه شما
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

اشتراک گذاری