﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾

استادان عالیقدر، فرهیختگان گرامی، دیپلمات های محترم، معینان وزارت ها و ادارات دولتی، اعضای هیأت مؤسس انجمن علوم سیاسی و روابط بین الملل افغانستان، رئیس فرهیخته و دانشمند این انجمن دکتر فرامرز تمنا، رؤسا و استادان پوهنحی های پوهنتون کابل، محققان عالیقدر، جوانان و محصلین گرامی، خانم ها و آقایان! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

امروز واقعا برای همه ما یک روز مسرت بخش و امیدآفرین است؛ روزی است که شاهد رویش یک شکوفه دیگر هستیم در نهال رو به رشد اندیشه در بوستان دانش و فرهنگ کشور، توسط جمعی از رهپویان فرهیخته و دانش آموخته نسل جوان و روشنفکر سرزمینی که در طول تاریخ بارها همه داشته های تاریخی آن به تاراج رفته و لشکریان قساوت پیشه ظلمه و جهله، برج و باروی بلند فرهنگ و تمدن آن را ویران کرده اند. اما اکنون در این سرزمین همیشه سوخته و مغضوب، نسل توانمند دیگری ظهور یافته که با همت بلند و با نیروی دانش خود، برج و باروهای فروریخته را از نو و با معماری زیباتر و به روزتر بنا خواهند کرد و رونق و شکوفایی گذشته را احیا خواهند ساخت. من از صمیم قلب تأسیس و رونمایی انجمن علوم سیاسی و روابط بین الملل افغانستان را به همه اصحاب قلم و اهالی اندیشه و جامعه علمی و پژوهشی و مخصوصا به بنیانگذاران و معماران جوان کاخ بلند سیاست و دیپلماسی کشور تبریک می گویم. ایجاد این انجمن علمی نیاز زمانه ما است و امیدوارم این انجمن به یک بازوی توانا برای حکومت و دستگاه دیپلماسی کشور ما تبدیل شود و در آینده نه چندان دور شاهد شکوفایی هرچه بیشتر آن  باشیم و از دستاوردهای علمی آن بهره بگیریم، تا واقعا مقوله سیاست در کشور ما از روزمرگی و ابتذالی که برخی از سیاستمداران ما به دام آن گرفتار شده اند، خارج شده و حالت منظم علمی و چارچوبی پیدا کند.

حضار گرامی!

لازم است اندکی در مورد اهداف این انجمن و اهمیت علوم سیاسی و رشته های مرتبط و زمینه های تاریخی گذشته و فعلی آن نکاتی را با شما استادان و دانشمندان در میان بگذارم.

همه شما می دانید که عرصه علوم سیاسی و روابط بین کشورها و قواعد حاکم بر دولت ها و سایر اشخاص بین الملل، یکی از مهم ترین و در عین حال جذاب ترین دانش های اجتماعی و انسانی است. از روزی که زندگی اجتماعی انسان ها و مراودات گروه های مختلف بشری در قلمرو بین الملل از طریق مسافرت ها و مهاجرت ها آغاز شد، همگی احساس کردند که در میان آنان یک نوع تفاوت و گوناگونی در نحوه زندگی، قضاوت ها، باورها، سنت ها، ارزش ها و هنجارهای مورد قبول آنان وجود دارد و برای حفظ این گوناگونی و رعایت حقوق و باورهای یکدیگر، نیاز است که یک نوع اصول و قواعد مشترک مورد قبول همدیگر را جستجو کنند؛ یعنی در عین تفاوت، تنوع و گوناگونی، یک نوع وحدت و نقاط مشترک هم  باید پیدا کنند. در کنار این نوع ارتباطات، در قلمرو داخلی گروه های بشری هم به تدریج پدیده دولت- ملت شکل گرفت و سرانجام دولت های مستقل ظهور کردند و حقوق و مسئولیت های متقابل دولت و ملت مطرح شد و در روابط بین دولت ها، هم دو پدیده جنگ و صلح، مهم ترین رویدادهایی بود که توجه همه دانشمندان، سیاستمداران و حقوقدانان را به خود جلب کرد.

همه این حالات باعث شد که شاخه های مختلف علوم سیاسی، روابط بین الملل، حقوق بین الملل عمومی، حقوق بین الملل خصوصی و رشته های دیگر دانش حقوق و سیاست ظهور کنند. حتی گفته شده که حقوق بین الملل در حقیقت حقوق جنگ و صلح است و لذا گفته اند که تألیف کتاب «حقوق جنگ و صلح» توسط هوگو گروسیوس هالندی در سال ۱۶۲۵ سرآغاز پیدایش حقوق بین الملل به معنای مدرن آن است و به همین جهت هم برخی از گروسیوس به عنوان پدر حقوق بین الملل یاد می کنند. این برداشت نشان دهنده این است که واقعا جنگ و صلح دو پدیده ای بوده که پیامدهای تلخ و ناگوار آن و ضرورت توجه به مدیریت و کنترل آن باعث پیدایش و رشد دانش های مربوط به روابط بین الملل شده است. واقعا هم چنین بوده است. جنگ های ویرانگر صلیبی از ۱۰۹۵ الی ۱۲۹۱ به مدت دو قرن بین دو تمدن بزرگ شرق و غرب یا پیروان دو دین بزرگ مسیحیت و اسلام و جنگ های سی ساله مذهبی در اروپا از ۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸ بین پروتستان ها و کاتولیک ها و همچنین دو جنگ جهانی اول و دوم در نیمه اول قرن ۲۰ و در کنار آن ها ظهور جنگ سرد و دو قطبی شدن جهان و رویدادهای اشغالگری و جنگ های طولانی بین تعدادی از کشورها در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و مناطق دیگر دنیا، خطرناکترین رویدادهایی بودند که متفکران بشری را وادار ساختند که واقعا برای تأمین صلح و امنیت بین المللی راهکار حقوقی جستجو کنند.

به همین جهت بود که آخرین دوره تاریخی اعتلای حقوق بین الملل، به نام دوره سازمان های بین المللی نامیده شده است، چون در این دوره دو سازمان مهم جهانی یعنی «جامعه ملل» بعد از جنگ جهانی اول و «سازمان ملل متحد» بعد از جنگ جهانی دوم، و در کنار آن ها امروزه ده ها و بلکه صدها سازمان بین المللی منطقه ای یا جهانی تأسیس شدند. پیدایش جامعه ملل و سازمان ملل متحد را می‌توان نطفه‌های یک سازمان مقتدر جهانی برای اعاده نظم و امنیت جهانی دانست، همچنان که بعضی از نویسندگان، آن‌ها را کوششی در راه تشکیل یک حکومت فدرال جهانی می‌دانند. ژرژ سل نویسنده معروف حقوق بین الملل در باره تأسیس سازمان ملل متحد و مقایسه آن با شکل قدیم کنفدراسیون‌ها و شکل آینده حکومت فدرال جهانی، گفته بود که برای رسیدن به یک حکومت فدرال جهانی با تأسیس سازمان ملل متحد ما نیمی از این راه را پیموده‌ایم. در این سال ها در کنار تأسیس سازمان ها، صدها و بلکه هزاران معاهده و توافقنامه بین المللی از معاهدات وستیفالیا بعد از جنگ های سی ساله اروپا گرفته تا مهم ترین اسناد سازمان ملل متحد و معاهدات دیگر نیز به تصویب رسیدند  تا بستر های حقوقی و زمینه های همکاری قانونمند جوامع ودول و برقراری فضای صلح و همزیستی مسالمت آمیز در میان اعضای جامعه بین المللی فراهم شود.

فرهیخته گان گرامی!

آنچه گفته شد اشاره کوتاه به رویدادهای حد اقل یک دوره ۲۰ قرنه بود که چگونه روابط بین الملل شکل گرفت و دانش های مرتبط به این موضوع چگونه پدید آمدند. امروز در قرن ۲۱ هرچند برخی از ریشه ها و انگیزه های رویدادهای گذشته همچنان باقی است ولی در کنار آن ها پدیده ها و رویدادهای جدید دیگری نیز ظهور کرده اند که باز هم نیاز به مطالعات عمیق تر سیاسی و نوآوری های حقوقی را به صورت شدیدتر و جدی تر برجسته می سازد. امروز دوره های استبداد و دیکتاتوری و اشغالگری ها و جنگ های سرد و دوقطبی شدن ها سپری شده و دیگر نه استالین و هیتلری وجود دارند و نه جنگ سرد و قطب بندی های آن زمان و حتی نه سوکارنو و تیتو و جمال عبدالناصر و نهرو و سازمان کشورهای غیر منسلک به آن صورتی که در ابتدا تأسیس شده بود؛ اما از سوی دیگر افراط گرایی، امروزه به شکل دیگری با همان ماهیت تاریخی کهنه خود، از نو سر برکشیده است. شما می دانید و حتما در تاریخ مطالعه کرده اید که عامل اصلی جنگ های دوقرنه صلیبی بین شرق و غرب و جنگ های ۳۰ ساله مذهبی در اروپا، تعصبات شدید مذهبی و افراط گرایی تکفیری بود و هر یک از گروه های دخیل در آن جنگ ها، غیر خودی را واجب القتل و مهدورالدم می دانستند و شرکت در جنگ را یک نوع جهاد و وسیله ورود به بهشت می پنداشتند و به همین جهت هم با قساوت تمام، قتل عام های وحشتناک را مرتکب می شدند. اما امروز آیا باز همین حالت با رویکرد وحشتناک تر تکرار نمی شود؟ آیا این حالت به یک مطالعه عمیقتر سیاسی و حقوقی نیاز ندارد؟

در کنار جنگ و رقابت های خشونت آمیز، امروزه ما در دنیایی به سر می بریم که معیار اصلی یک قدرت برتر، تنها داشتن سلاح اتمی نیست بلکه این عصر به نام عصر اقتصادهای برتر، دانش و تکنالوژی برتر و مدیریت و حکومتداری برتر نامیده می شود و دولت ها توان و نیروی خود را با این شاخصه ها می سنجند و روابط بین المللی خود را هم بر اساس همین شاخص ها تنظیم می کنند و در کنار آن، عصر توسعه مطرح است هزاره سوم و اهداف توسعه پایدار و چالش ها هم در کنار جنگ و افراطیت، عبارت است از: مشکل فقر، بی سوادی و یا کم سوادی، نقض حقوق بشر، چالش محیط زیست و همچنین پیامدهای جهانی شدن و نظم نوین جهانی و تجارت جهانی.

امروز برای تعامل با پدیده های کهنه و نو، ما بازهم مانند متفکران قرون گذشته، به علوم سیاسی و حقوقی نیاز داریم. البته تنها علوم سیاسی هم  کافی نیست. علم سیاست تنها با قدرت و اقتدار و ابزارهای قدرت سروکار دارد و از این جهت کمی خشک و خشن است اما پیوند زدن آن به حقوق و قواعد عدالت جویانه و انصاف طلبانه حقوقی، چهره سیاست را لطیف تر و نرم تر و انسانی تر می سازد و از سوی دیگر پیوند زدن هر دو یعنی حقوق و سیاست به دانش های اقتصادی و تخنیکی یک ضرورت مبرم دیگر است تا راه های تأمین معیشت و کاهش فقر و ایجاد رفاه و آسایش برای زندگی شهروندان به صورت علمی تر و فنی تر جستجو شود.

حضار گرامی!

جدا از مسایل عمده جهانی، مطالعه تاریخ سیاسی کشور ما در دو قرن ۱۹ و ۲۰ نشان می دهد که یکی از عوامل اصلی تداوم بحران، نوع تعامل افغانستان با دنیای خارج و نوع برخورد قدرت ها و ابرقدرت ها و کشورهای دور و نزدیک با افغانستان بوده است. جنگ های افغان و انگلیس و اشغال کشور توسط ارتش سرخ شوروی سابق و رویدادهای تلخ سه دهه اخیر همگی نشان می دهد که همه تلخی ها و تلخ کامی های ما ریشه در مناسبات خارجی و دیپلماسی جنگ و صلح ما داشته است. اما از سوی دیگر در همه این موارد ما در کشور خود با یک ضعف بزرگ و یک فقر ریشه دار علمی و تئوریک مواجه هستیم. نه اطاق های فکر داریم و نه مراکز پژوهشی و نه حتی نهادهای آموزشی معیاری و نه آرشیف ها و کتابخانه های مجهز و اختصاصی. بنا بر این امروزه برای ما یک ضرورت حیاتی است که یک بار دیگر به علوم سیاسی و روابط بین الملل، با دید ژرف علمی بنگریم و روابط و مناسبات خود را بر اساس آخرین معیارها و نوترین داده ها و سازوکارهای دانش و تکنالوژی امروزین و مبتنی بر یک استراتژی جامع و دقیق عیار کنیم.

ما امروز بسیار خوشحال هستیم که ظهور نشانه های یک حرکت علمی و فرهنگی را در حوزه سیاست و حقوق در میان نسل نو تحصیل کرده خود شاهد هستیم. اما با تأسف باید یاد کنیم که در دستگاه دیپلماسی رسمی ما یعنی وزارت امور خارجه چندان شاهد رشد علمی و تئوریک نیستیم. وزارت امور خارجه ما نیاز به اصلاحات همه جانبه و تدوین یک برنامه جامع آموزشی و ارتقای تئوریک کارمندان و دیپلمات های خود دارد. همه می دانیم که با حفظ احترام تعدادی از شخصیت های برجسته علمی و سیاسی، اما به طور عموم در این وزارت، سیاست کدری مناسب  و برنامه ای برای ارتقای ظرفیت دیپلماسی و فعالیت های پژوهشی در زمینه موضوعات مهم ملی مرتبط به روابط خارجی وجود ندارد و نهاد انستیتوت دیپلماسی با این که از تأسیس آن در سال ۱۳۳۴ اکنون ۶۲ سال سپری شده و مرکز مطالعات استراتژیک وزارت امور خارجه نیز به دلایل گوناگون از صلاحیت و امکانات کافی در این راستا برخوردار نیستند و به همین جهت آنچنان که انتظار می رود خلاء های موجود را رفع نتوانسته اند، در حالی که در این دو نهاد باید سرمایه گذاری کافی به عمل آید، تا زمینه برای یک تحول فکری با یک رویکرد علمی به وجود آید و همچنین آرشیف اسناد تاریخی وزارت امور خارجه باید مانند سایر کشورها تبدیل شود به یک مرکز اطلاعات دست اول سیاسی و تاریخی و هر چند سال بعد مورد ارزیابی قرار گرفته و اسنادی که از محرمیت خارج می شود، با یک تحقیق و بازبینی به نشر سپرده شود تا به عنوان یک منبع معتبر مورد استفاده محققان و استادان قرار بگیرد.

آنچه در این روزها مایه دلگرمی و امیدواری بیشتر شده است و حیفم آمد که در این نشست فخیم امروزی از آن یاد نکنم، نشر دو کتاب قطور از دو سیاستمدار و دو وزیر خارجه دوره معاصر افغانستان است. یکی کتاب «از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان» از عبدالوکیل وزیر امور خارجه دوره حکومت خلقی ها، شخصی که تحصیل یافته اقتصاد است و با اندیشه چپ کمونیستی و از کدرهای حزب دموکراتیک خلق و بیش از ۲۰ سال از نزدیک شاهد تحولات بوده و برداشت ها و مشاهدات خود را به رشته تحریر کشیده است و دیگری کتاب «سیاست افغانستان؛ روایتی از درون» از دکتر رنگین دادفر اسپنتا وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی دوره حکومت رئیس جمهور کرزی، شخصی که تحصیل یافته علوم سیاسی است و در جوانی اندیشه چپ را تجربه کرده و سپس به اندیشه لیبرال دموکراسی و به تعبیر خود ایشان به مکتب فرانکفورت رو آورده و شاهد مستقیم رویدادها و تصمیم گیری های سیاسی در طول نزدیک به یک دهه اخیر بوده است.

هر دو کتاب هر چند برداشت ها و قضاوت های شخصی نویسندگان را در باره حوادث، جریان ها، گروه ها و شخصیت ها انعکاس می دهد و ممکن است از این زاویه کاستی هایی هم داشته و قابل نقد هم باشند، اما حد اقل حاوی چهار نکته بسیار مهم هستند:

هر دو کتاب حاوی انبوهی از اطلاعات مهم پشت پرده است و در آن ها نحوه تصمیم گیری های سیاسی در سطح رهبری کشور و روند رویدادهای گوناگون به خوبی ترسیم شده است.
در هردو کتاب متوجه می شویم که کشور ما از نگاه داخلی و خارجی دچار چه مشکلات و چالش ها بوده و رهبران سیاسی هم در اقدامات خود با چه محدودیت هایی مواجه بوده اند.
در هر دو کتاب باز هم متوجه می شویم که واقعا در مقاطع مهمی از تاریخ چه فرصت های طلایی را از دست داده ایم و حکومت های وقت در اثر ناتوانی و یا اشتباهات خود نتوانسته اند از اوضاع موجود در جهت منافع ملی کشور، استفاده بهینه نمایند، مخصوصا با توجه به این نکته که در سیاست هیچگاه دوستی و دشمنی ابدی وجود ندارد و روابط دولت ها با همدیگر بر اساس منافع متقابل تنظیم می گردد و از این جهت افغانستان فرصت های زیادی داشته که متأسفانه از آن ها استفاده درست نشده و خارجیان هم تنها تا زمانی که منافع ایشان ایجاب می کرده، با افغانستان بوده اند و در غیر آن به راه خود رفته اند و افغانستان را تنها گذاشته اند.
با توجه به این که در عرصه روابط و مناسبات بین المللی دچار کمبود منابع معتبر هستیم، در هر دو کتاب با اسناد بسیار بکر و معتبر بر می خوریم که پژوهشگران ما می توانند با استفاده از این منابع به مطالعات و تحقیقات تازه ای دست بزنند.
با توجه به این مزایا من با اغتنام از فرصت نشر این کتاب ها را به نویسندگان و ناشران آن ها تبریک می گویم و مخصوصا از اندیشمند فرهیخته آقای سپنتا با توجه به قلم و ادبیات زیبا و توان بالای تجزیه و تحلیل و تجربه غنی ایشان در این عرصه، انتظار داریم که این سلسله را پی بگیرند و در سایر مسایل مربوط به سیاست و دیپلماسی نیز داشته ها و اندوخته های خود را با خوانندگان و علاقه مندان این رشته ها شریک سازند.

در پایان با تبریک مجدد تأسیس «انجمن علوم سیاسی و روابط بین الملل افغانستان» و آرزوی موفقیت برای همه استادان، محققان و دست اندرکاران این نهاد علمی و پژوهشی، به همه این عزیزان با تأکید یادآوری می کنم که راهی را که شما امروز آغاز می کنید یعنی راه پژوهش و دانش ورزی، آن هم در عرصه سیاست و روابط بین الملل، مسیری است دشوار و پرپیچ و خم که طی کردن آن بدون عشق پاک به علم اندوزی و وفاداری به سرنوشت مردم و کشور امکان پذیر نیست، اما مطمئن هستم که شما این ویژگی ها را دارید و از همت بلند و متعالی برخوردار هستید و به قول شاعر بزرگ ما ناصر خسرو بلخی:

درخت تو گر بار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را

تشکر از توجه شما

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

اشتراک گذاری