محمد قاسم عرفانی
هفده سال پیش در چنین روزی، مجسمه های بودا توسط طالبان تخریب گردیده و این توحش در صدر اخبار رسانه های جهان قرار گرفت. به همین مناسبت ضمن ابراز نفرت و انزجار از اقدامات ضد انسانی گروههای دهشت افگن، چند نکته را با شهروندان کشور، آگاهان امور و علاقه مندان مسایل افغانستان در میان می گذارم:
۱٫ تخریب آثار باستانی و میراث تمدنی در چارچوب فقه پویا و شریعت عقل محور اسلام، هیچ جایگاه و مبنای ندارد. از این رو تخریب آثار باستانی که نماد فرهنگ و تمدن یک سرزمین است، باقرائت قشری و متحجرانه از اسلام، نمی تواند قابل توجیه باشد. چنانکه تخریب آثار باستانی عراق و سوریه در شهرهای موصل و پالمیرا(تدمیر) توسط داعش چیزی جز انعکاس توحش و بربریت داعش نبود و موجی از نفرت و محکومیت را در سطح جهانی در پی داشت. بنابراین اقدام طالبان در تخریب مجسمه های بودا برای همیشه به عنوان لکه ننگی در پیشینه فعالیت این گروه شناخته شده و عاملان آن در پیشگاه تاریخ جهان و افغانستان منفور و محکوم اند.
۲٫ تخریب تندیس های بودا در ۱۱ مارچ ۲۰۰۱، اولین و آخرین عمل وحشیانه افراط گرایان نبوده، بلکه توحش، تخریب و ویرانگری و مدنیت ستیزی تا امروز نیز در اشکال و قالب های مختلف ادامه دارد. سازماندهی و اجرای حمله انتحاری بر مراسم سالگرد شهید وحدت ملی، که اخیرا در غرب کابل به قوع پیوست حکایت از آن دارد که توحش عنان گسیخته تداوم یافته است. حمله بر افراد ملکی، مراکز مذهبی و گردهمایی هایی علمی و مدنی که به شکل قانونی و مسالمت آمیز در طی چند سال اخیر برگزار می گردد و نشان از رشد تحسین برانگیز فرهنگی جامعه ما دارد، دال بر این است که گروههای رادیکال و افراطی زیر هر عنوان و پرچمی که اقدام و اعلام موضع کننده در اصل ماهیت مشترک ضد انسانی، ضد اسلامی، وحشیانه و تمدن گریز دارند.
۳٫ تخریب مجسمه های بودا به عنوان سرمایه های فرهنگی و تاریخی کشور در آن روز و تخریب مکاتب و مراکز فرهنگی و حمله بر مدنیت و فرهیختگی امروز، موید این برداشت است که این گروهها ابزار دست دشمنان خارجی بوده به هر طریق ممکن منافع ملی، افتخارات تمدنی و رشد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ما را بر نمیتابند و سبوعانه حمله ور می شوند. آنگاه برای ایجاد نفاق داخلی و مهندسی برداشت کشورهای همسایه، تقسیم کار و مسئولیت پذیری می کنند که چه نوع حمله و در چه مناطقی را داعش به عهده بگیرد و چه نوع اقدامات دیگر را طالبان. خوشبختانه ملت فهمیم و بادرایت ما با درک این نقشه ها همبستگی، وحدت و همدلی خود را بیش از پیش در برابر دشمنان حفظ کرده به نمایش می گذراند.
۴٫ با تداوم رویکرد تخریب و ویرانگری شاهد آن هستیم که در افغانستان تقابل و نبرد دو طرز تفکر همچنان ادامه دارد. تفکر ویرانگر، افراطی و ضد انسانی که ابزاری در اختیاری دشمنان افغانستان است، همواره تلاش دارد که تفکر انسانی، مدنیت پرور، همدیگرپذیر و سازگار با ارزش های جهانشمول انسانی را به چالش بکشد. تفکر تخریب از هر طریق ممکن تلاش دارد، زیربناها، بسترهای رشد و کانون های فکری و فرهنگی را ویران کند. از جانب دیگر مردم آگاه افغانستان، نسل جوان و بیدار ما با تدبیر در راستای انسانی سازی مناسبات اجتماعی، توسعه اقتصادی و فرهنگی کشور و نهادینه شدن مدنیت و همزیستی مسالمت آمیز، با عزم راسخ در حرکت است. مایه امیدواری است که نهضت آگاهی بخشی و دانایی پروری رو برشد است و همنوا با کاروان تمدن جهانی به پیش می رود و تفکر تخریب و ویرانگری، بیشتر از گذشته با نفرت و بیزاری مواجه می شود.
۵٫ لازم به یاد آوری است که در روند صلح افغانستان، مصالحه و سازش با رویکرد تخریب و توحش مد نظر نیست بلکه بستر سازی برای تغییر رویکرد آن دسته از افغانها مد نظر است که آمادگی دارند تا از اقدامات خشونت بار و دهشت افگنی دست برداشته در چارچوب قوانین و مقررات زندگی مدنی و فعالیت های فرهنگی و سیاسی را در پیش گیرند. در نتیجه زمینه برای سازگاری با افرادی که مستعد تغییر رویه باشند فراهم است و آغوش گرم دولت و ملت برای پذیرش انها باز، اما سازش با توحش و بربریت، ویرانگری و تخریب معنایی ندارد.

اشتراک گذاری