پیشینه مبارزه زنان در سطح جهان، برای آزادی و کسب حقوق برابر و تجلیل از هشتم مارچ به نیمه دوم قرن نوزده بر می گردد، اما سال ۱۹۷۷ که مجمع عمومی ملل متحد و یونسکو این روز را به عنوان روزجهانی زن یا حمایت از حقوق زنان، به رسمیت شناخت، یک نقطه عطف در این زمینه به شمار می رود. پس از آن از هشت مارچ در سراسر جهان و افغانستان، به عنوان روز زن تجلیل می گردد.
در افغانستان اما مبارزات در راستای به رسمیت شناختن حقوق زنان به دوران شاه امان الله(۱۹۱۹-۱۹۲۸) حاکم نوگرای کشور بر می گردد. با اینکه حرکت نوگرایانه امانی در تمامی عرصه ها از جمله در عرصه حقوق زنان، با شکست مواجه گردید؛ اما زنان افغانستان به مبارزات مستمرشان برای احیای هویت و احقاق حقوق شان با وجود موانع و دشواری ها حتی در دوره های تلخ و تاریک مانند دوره طالبان (۱۹۱۶-۲۰۰۱) ادامه دادند. زنان و مردان انسان گرای افغان با استفاده از هر فرصتی از قبیل دهه دموکراسی( ۱۹۴۳_۱۹۷۳) در راستای افزایش نقش زنان در جامعه تلاش کردند. اما در هیچ دوره ای به اندازه دوران جدید(۲۰۰۱- اکنون) فضای سیاسی، بسترهای قانونی و حمایت همگانی از حقوق زنان فراهم نبوده است. زنان افغان امروز پس از یک قرن مبارزه توأم با فراز و فرود، جایگاهی رفیع و بسیار متفاوت از قبل را بدست آورده و نقش سازنده را در توسعه و پیشرفت کشور بازی می کنند. درخشش زنان شجاع افغان در میادین ورزشی، سکتور نظامی و امنیتی، سیاست، فرهنگ و هنر، اقتصاد، آموزش و دانش فنی و رسانه غیر قابل انکار و از افتخارات کشور و نظام سیاسی افغانستان در سطح منطقه به شمار می رود.
با این وجود لازم است اذعان شود که پیشرفت ها قابل تحسین، اما به هیچ وجه بسنده و کافی نیست؛ هنوز راهی درازی در پیش است که زنان حتی در جهان و منطقه و مخصوصا در افغانستان به جایگاه واقعی خود دست یابند. در کشور ما هنوز گراف خشونت علیه زنان بالا و در برخی موارد حتی رو به افزایش است، هنوز نگاه و برداشت غالب در قبال زنان، مالکانه و سلطه جویانه است، هنوز ازدواج های اجباری، محرومیت از تحصیل، قتل های ناموسی و تبعیض جنسیتی در ساختارهای رسمی و غیر رسمی ما وجود دارد. هنوز فاصله چشمگیری بین جایگاه زنان در کلان شهرهای افغانستان با مناطق روستایی و دور دست وجود دارد.
بنابراین ایجاب می کند که حرکت ملی و سراسری در راستای انسانی سازی مناسبات اجتماعی و سیاسی با در نظر داشت ارزش های معقول دینی و تاریخی کشور بیش از پیش و در یک چشم انداز ده تا بیست ساله، برنامه ریزی گردد. افغانستان به عنوان یک کشور در حال توسعه و شاهد تداوم خشونت، نیازمند آن است که زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه، هم در تسریع موتور توسعه و هم در تلطیف فضای خشونت بار، نقش تاریخی و سرنوشت ساز شان را ایفا کنند. این امر زمانی ممکن است که از یک طرف بستر رشد زنان در تمامی عرصه و در تمامی نقاط کشور فراهم شود و از جانب دیگر به زنان به عنوان انسان متخصص و توانمند که دارای ظرفیت و کار آمدی است نگریسته شود و نه نگاه ترحم آمیز مبتنی بر سهمیه و توزیع قدرت و فرصت بر اساس جندر. زنان افغان این شایستگی، ارداه و توانمندی باالقوه را دارند که بر بنیاد تخصص و توامندی خود در جامعه ایفای نقش کند.
به امید آن روز

اشتراک گذاری