﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾
اعضای محترم کابینه، اعضای محترم ولسی جرگه و مشرانون جرگه شورای ملی، رهبران و فعالین احزاب و جریان های سیاسی، مدنی و فرهنگی، علمای بزرگوار، استادان عالیقدر، جوانان، فرزند ارشد استاد عرفانی آقای محمد عرفانی، دوستان و بستگان و همفکران استاد عرفانی، حضار گرامی! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
در ابتدا سومین سالیاد رحلت مجاهد و مبارز بزرگ، متفکر و نویسنده توانا، از مؤسسین اصلی سازمان نصر و حزب وحدت اسلامی افغانستان استاد قربانعلی عرفانی را گرامی می داریم و همچنین به روان پاک یاران و همسنگران ایشان و در رأس شهید وحدت ملی استاد مزاری، سید حسین حسینی دره صوفی، استاد واعظی شهرستانی، استاد مصطفی اعتمادی، آیت الله پروانی و استاد سید عباس حکیمی درود می فرستیم و یاد شهدای اخیر ملکی و نظامی در جاغوری، مالستان، ارزگان خاص و سایر مناطق کشور را گرامی می داریم.
همچنین فرارسیدن هفته وحدت و ایام مبارک میلاد پیامبر عظیم الشأن اسلام و میلاد حضرت امام جعفر صادق(ع) را به همه مسلمانان تبریک می گویم. در این رابطه باید از حادثه اسفناکی یاد کنیم که در مراسم گرامیداشت میلاد مبارک پیامبر اسلام در هوتل اورانوس کابل رخ داد که در اثر آن ده ها تن از علما و مردم متدین به شهادت رسیدند. این رویداد بزرگترین جنایت ضد بشری بود که در این روزها توسط تروریستان قساوت پیشه و نامسلمان صورت گرفت و یک بار دیگر نشان داد که تروریزم هیچ مرز قومی، زبانی، دینی و مذهبی نمی شناسد و به هیچ معیاری پایبند نیست و همه ملت افغانستان به شمول علما و مؤمنین را دشمن خود می داند. شهادت ده ها تن از علمای جید در این حادثه تروریستی را به همه مردم متدین کشور مخصوصا خانواده های این شهدا تسلیت می گویم.
حضار گرامی!
با اغتنام از فرصت و با اجازه اساتید و علما و بزرگان حاضر در مجلس، مطالبی را در سه بخش به صورت فشرده با شما در میان می گذارم:
بخش اول- اندیشه و شخصیت مبارزاتی استاد عرفانی:
استاد عرفانی چهره ناشناخته ای نیست که من بخواهم معرفی کنم. دو سال پیش بخشی از کارنامه استاد عرفانی را در همین مسجد و مرکز فرهنگی باقر العلوم که یکی دیگر از باقیات صالحات ایشان است معرفی کردم. فعالیت های ایشان در طول ۱۵ سال اخیر در کابل و در سمت ها و موقعیت های مختلف برای همه شما معلوم است. بنا بر این تنها گوشه هایی از گذشته های دورتر در باره اندیشه و فعالیت های ایشان را مطرح می کنم.
استاد عرفانی از معدود چهره هایی بود که از کیش شخصیت و بزرگ سازی و بزرگ نمایی شدیدا نفرت داشت و از این رو من هم نمی خواهم که در باره ایشان غلو و یا مبالغه کنم. تنها گوشه ای از سوابق مبارزاتی و سیاسی و شخصیت و اندیشه ایشان را مطرح می کنم، آنچنان که بود و آنچنان که من از نزدیک شناختم. من از سال های ۵۳ و ۵۴ در نجف عراق با ایشان آشنا شدم و در طول نزدیک به چهل سال این آشنایی ادامه یافت. از روزهای نخستی که من به عنوان یک طلبه مبتدی با کتاب خواندن و مقاله نوشتن آشنا شدم، ایشان را به عنوان یک استاد و راهنما یافتم و از فکر و راهنمایی ایشان بهره گرفتم و از همان روزها در مسیری قرار گرفتم که ایشان از پیشگامان آن بود و تا امروز سعی کرده ام که همچنان در همان مسیر حرکت کنم. سال ها بعد اولین مقاله کوتاهی که برای اولین بار از من نشر شد هم با تشویق ایشان و توسط ایشان در شماره شش «پیام مستضعفین» در قوس ۱۳۵۸ چاپ شد و بعد هم در سال های بعدتر با پیشنهاد ایشان و تصویب شورای مرکزی سازمان نصر مسئول امور فرهنگی سازمان نصر و مدیر مسئول نشریه «پیام مستضعفین» انتخاب شدم و تا زمانی که این مجله ادامه داشت مسئولیت آن را به عهده داشتم.
استاد عرفانی از اوایل دهه پنجاه خورشیدی در زمره پیشگامان یک نسل از علمای انقلابی و مبارز بود، با ویژگی های خاص و منحصر به فرد این نسل که به باور من دیگر هرگز چنین نسلی با آن خصوصیات در تاریخ مردم ما تکرار نخواهد شد. البته کودتای کمونیست ها در ۷ ثور ۵۷ و اشغال کشور توسط شوروی سابق باعث شد که همگی یکباره انقلابی و مجاهد شوند؛ اما استاد عرفانی قبل از این تاریخ، دارای اندیشه مبارزاتی عدالتخواهانه و آزادیخواهانه و طرفدار قیام علیه استبداد و دیکتاتوری بود و از پیشگامان و مؤسسان حرکت انقلابی در افغانستان محسوب می شود. ایشان یکی از مؤسسین شباب الهزاره در عراق و از مؤسسین روحانیت مبارز افغانستان در عراق و سوریه بود و همین گروه ها در کنار گروه های دیگری که در کابل و ایران فعالیت داشتند، حلقه های اولیه تشکیل دهنده سازمان نصر بودند. استاد عرفانی یکی از ده نفری بود که شورای رهبری سازمان نصر را تشکیل می دادند. از مزایای برجسته سازمان نصر شورایی بودن رهبری آن بود. این سازمان رهبر فردی نداشت، بلکه شورای رهبری داشت. بر خود لازم می دانم که از این ده نفر یاد کنم. استاد مزاری، استاد عرفانی یکه ولنگی، استاد واعظی شهرستانی، استاد سید حسین حسینی دره صوفی، آیت الله صادقی پروانی، استاد سید عباس حکیمی (این شش تن اکنون به رحمت حق پیوسته اند و خداوند رحمت شان کند)، استاد محمد کریم خلیلی، استاد شفق بهسودی، استاد ناطقی شفایی و استاد محمد ناطقی (این چهار بزرگوار در قید حیات و همچنان فعال و مایه خیر و برکت برای مردم هستند و خداوند حفظ شان کند) این ده نفر، شورای کوچک اما منسجم و نیرومند رهبری یک سازمان سیاسی بزرگی را تشکیل می دادند.
این شورا مانند برخی از شوراهای مرکزی احزاب فعلی نبود که از نگاه تعداد، شورای چند صد نفره باشند ولی سال یک بار هم تشکیل جلسه ندهند، بلکه شورایی بود که تمام وقت فعال بود و هر هفته و هر روز جلسه داشت و هر عضو این شورا به صورت تمام وقت، مسئولیت های اجرایی را به عهده داشتند. به عنوان مثال جناب استاد خلیلی در عین عضویت شورای مرکزی در طول سال های دوره جهاد و مهاجرت، مسئولیت رهبری دفتر مرکزی سازمان در تهران را نیز به عهده داشت و استاد عرفانی در طول سال هایی که در مهاجرت بودند هم عضویت شورای مرکزی و گاهی همزمان مسئولیت فرهنگی و مسئولیت دفتر سازمان نصر در قم را به عهده داشتند و در مدت هایی که ایشان در داخل کشور حضور می یافتند، مسئولیت دفتر قم را گاهی من و گاهی آقای شیوا به عهده داشتیم و همچنین در طول آن سال ها مسئولیت دفتر مشهد را استاد واعظی به عهده داشتند. در عین زمان هر یک از این افراد مسئولیت غیر مستقیم رهبری جبهات جهاد در یک یا چند ولایت را نیز بر دوش داشتند. آنچه در رابطه با این جمع قابل یادآوری می دانم رابطه خاصی بود که بین استاد مزاری و استاد عرفانی وجود داشت. این رابطه فراتر از رابطه حزبی بود. علی رغم تفاوت های سلیقوی، احترام و محبت و اعتماد خاص و همفکری ویژه بین این دو نفر وجود داشت. این رابطه از سال هایی که استاد عرفانی در نجف اشرف اقامت داشتند، ایجاد شده بود و تا آخرین لحظات زندگی هر دو ادامه یافت و هیچ گاه این پیوند فکری و سیاسی و اخلاقی تحت تأثیر تحولات و ملاحظات دیگر قرار نگرفت و حتی اگر اختلافات درون سازمانی و درون حزبی هم پیش می آمد این دو شخصیت همواره در یک جناح قرار داشتند.
اما اندیشه استاد عرفانی را باید در آثار قلمی و کتاب ها و مقالات ایشان جستجو کرد که بسیار فراوان هم هستند و قسمتی از آن ها قبلا به صورت کتاب و یا مقالات در مجلات و نشریات چاپ شده اند و امیدوارم که دوستان ما همت کنند این آثار را گردآوری و نشر کنند. اما در عین این که آثار ایشان زیاد است و امروز به معرفی همه آن ها فرصت نداریم، به نظر من در میان همه آثار ایشان، استاد عرفانی را باید با اولین اثر ایشان شناخت و معرفی کرد که امروز گوشه ای از این اثر را برای شما معرفی می کنم.
نخستین اثر استاد عرفانی کتاب «امر به معروف و نهی از منکر در اسلام» است. این کتاب در سال ۱۹۷۵ میلادی برابر با ۱۳۹۵ هجری قمری و ۱۳۵۴ خورشیدی یعنی ۴۳ سال پیش، در سال های قبل از کودتای ۷ ثور و پیروزی انقلاب ایران نشر شده است. من بیشتر بخش های این کتاب را در آن سال ها حفظ کرده بودم و در جلسات فرهنگی با طلاب، محتوای آن را بحث می کردیم. اهمیت این کتاب در ظرف زمانی نشر آن است و ابتکاری بودن و جهت بخش و آگاهی بخش بودن و انقلابی بودن محتوا و اندیشه هایی است که در آن مطرح شده است. فضای حاکم در آن سال ها، فضای اختناق و تاریکی بود. کسی در اندیشه مبارزه با استبداد و رژیم های دیکتاتوری نبود و حتی در مدارس و حوزه های علوم دینی هم کسی حق وارد شدن در سیاست و مبارزات سیاسی و حتی مطالعه آثار سیاسی و انقلابی را نداشت و گرنه به انحراف و بی دینی متهم می شد. در آن سال ها این کتاب در موضوع خود، به مراتب بهتر از بسیاری کتاب ها و نوشته های علمای مبارز و انقلابی ایران و افغانستان و کشورهای اسلامی دیگر بود. در میان علمای افغانستان از شیعه و سنی چنین اثری عرضه نگردیده بود. در میان علمای ایرانی هم تا آن سال ها چنین تألیفی کمتر دیده می شد. این کتاب جیبی، کم حجم اما از نگاه محتوا و تأثیرات بیدارگرانه و روشنگرانه، در عداد برخی از آثار متفکرین بزرگی چون دکتر شریعتی و مرتضی مطهری و مانند آنان محسوب می شد.
در بخش اول این کتاب استاد عرفانی برداشت خود از نظام سیاسی مورد نظر اسلام را شرح می دهد و می گوید که حکومت مورد نظر اسلام نه حکومت دیکتاتوری است و نه تئوکراسی، بلکه حکومت قانون و حکومت مردم و حکومت مبتنی بر شورا و اکثریت آرای مردم است. تئوکراسی حکومتی است که ادعای رابطه مستقیم با خدا داشته و مردم را در سرنوشت شان دخیل نمی داند. اما حکومت اسلامی حکومت قانون بر مردم و با نظارت مردم است. در مورد خلاف کاری های هیأت حاکمه مردم حق دارند اعتراض نمایند یعنی هر فرد فرد از ملت حافظ عدالت اجتماعی است. به محض ملاحظه کوچک ترین بی عدالتی بر همه افراد لازم است بپا خیزند، بر دولت اعتراض کنند تا آن بی عدالتی برطرف گردد.
استاد عرفانی در یک بخش دیگر این کتاب یک بحث کاملا علمی و فقهی را مطرح می کند و آن عبارت است از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر. علمای حاضر در مجلس با جوانب فقهی این موضوع آشنا هستند. برخی از فقها برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر حد اقل چهار شرط را مطرح کرده اند: ۱٫ علم به معروف و منکر ۲٫ قدرت ۳٫ احتمال تأثیر ۴٫ ایمنی از ضرر و مفسده به استناد قاعده لاضرر و لاحرج. این دسته از فقها معتقدند که امر به معروف و نهی از منکر در صورتی بر یک مسلمان واجب است که علم به معروف و منکر و قدرت بر انجام آن داشته باشد و احتمال بدهد که امر و نهیش تأثیر می گذارد و از ضرر و مفسده بر خود احساس امنیت و مصونیت داشته باشد و در صورتی که این چهار شرط وجود نداشته باشد امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. اما استاد عرفانی با یک بحث شیرین علمی و با نقد این نظریات و نقل اقوال فقهایی چون فاضل و شهید اول و شهید ثانی و کرکی و صاحب جواهر نتیجه می گیرد که اگر هم این چهار شرط را بپذیریم، این ها شرایط واجب هستند نه وجوب و نسبت آن ها با امر به معروف و نهی از منکر مانند شرط وضو است نسبت به نماز و نه مانند شرط استطاعت نسبت به وجوب حج. بدین معنا که شخص مسلمان برای انجام امر به معروف و نهی از منکر، مکلف به تحصیل این شرایط است نه این که در صورت انتفای این شرایط اصل وجوب سقوط کند. این بحث نشان می دهد که استاد عرفانی آن هم در ایام جوانی به مباحث عمیق فقهی نیز آشنایی و بلکه تسلط کامل داشته است و اگر مصروف مبارازات سیاسی و فرهنگی نمی شد، بدون شک با استعداد فوق العاده ای که داشت، می توانست از فقهای بزرگ و از جمله مجتهدین جامعه ما باشد.
استاد عرفانی در بخش دیگر این کتاب از انقلابیون بزرگ صدر اسلام، از امام حسین و از ابوذر و حجر بن عدی و شاعران انقلابی و از نقش علما در بیداری جامعه یاد می کند و این که چگونه با امر به معروف و نهی از منکر در مقابل ظلمه و دیکتاتوران زمان خویش ایستادند و برای اقامه قسط و عدالت جام شهادت نوشیدند.
بخش دوم- درس هایی که نسل امروز ما باید بیاموزد:
حضار گرامی! دوستان و پیروان استاد عرفانی!
مردم ما امروز سخت نیاز به بازخوانی افکار استاد عرفانی و یاران و همفکران ایشان دارند. نسل امروز باید از استاد عرفانی و خط عدالتخواهی شهید مزاری بیاموزد. اما این بازخوانی و آموختن باید در مطابقت با شرایط و نیازهای عینی زمانه ما صورت گیرد. نسل امروز ما در یک حالت سرگشتگی، پراکندگی و هرج و مرج فکری و سیاسی قرار گرفته اند. برای این نسل باید انگیزه و اندیشه مبارزاتی ایجاد شود. در این رابطه چند نکته را بسیار فشرده و فهرست وار با شما عزیزان مطرح می کنم. البته ممکن است این نکات برای عده ای مورد پسند نباشد و بر اساس انگیزه های دیگری تفسیر شود ولی آنچه را مطرح می کنم واقعیت هایی است که از نزدیک به آن دست یافته ام و به آن باور و ایمان دارم.
۱٫ انسانیت و هویت انسانی مانند آب، زلال است و رنگ و بو ندارد، نه رنگ و بوی قومی، نژادی و جنسیتی و نه رنگ وبوی زبانی، جغرافیایی و مذهبی. اسلام هم بر همین اندیشه ابتنا یافت و تبدیل به یک نهضت رهایی بخش انسانی شد. اسلام هویت های قومی و نژادی و زبانی را معیار ارزش و برتری نمی داند. بدین جهت دامن زدن به نفرت های قومی و نژادی و زبانی و مذهبی با انسانیت و با اندیشه ناب اسلامی و با اندیشه های دموکراسی و حقوق بشری در تضاد است. ما امروز در مناسبات درون قومی و میان قومی نیز باید بر اساس همین اندیشه رفتار کنیم. تحریک احساسات قومی و زبانی و مذهبی و تقابل بین اقوام هرگز به نفع مردم ما نیست.
۲٫ آزادی سیاسی و آزادی بیان کلیدی ترین ارزشی است که امروز در سایه قانون اساسی و نظام سیاسی ای مبتنی بر قانون اساسی، از آن برخوردار شده ایم. این آزادی زمینه رشد همه جانبه سیاسی و فکری و فرهنگی و اقتصادی ما را فراهم می سازد. بر این اساس باید در جامعه ما، نقد آزاد باشد و همگی باید نقد پذیر باشیم ولی از توهین و دشنام باید جلوگیری شود. فحاشی و توهین به اشخاص و گروه ها از طرف هر کسی باشد، نه تنها هیچ دستاورد مثبتی برای هیچ کسی تا کنون نداشته بلکه باعث انحراف افکار جامعه و تفرقه و نفرت بین مردم و موجب انزوا و بی مایگی خود فحاشان شده است.
۳٫ جامعه ما باید جامعه تکثر گرا و چند صدایی باشد و هر نوع خودبرتربینی و انحصار ممنوع گردد و مردم حق داشته باشند افکار و صداهای متفاوت و حتی متضاد را بشنوند و قضاوت کنند. اما این چند صدایی نباید موجب تفرقه و منازعات داخلی شود. مردم ما در جهت حفظ منافع عمومی خود به هماهنگی، همدلی و همبستگی نیاز دارند. مردم هزاره همه اعضای یک پیکر هستند و باید هر نوع سمت گرایی و فرقه گرایی و دشمن تراشی های بیهوده و دامن زدن به اختلافات درونی ممنوع قرار داده شود. اتحاد و هماهنگی جریان ها و نیروهای سیاسی جامعه از آرزو های اصلی استاد مزاری و استاد عرفانی بود که برای تحقق آن از هیچ نوع فداکاری دریغ نکردند و ما همگی امروز هم مکلف هستیم که از هر نوع هماهنگی بین نیروهای سیاسی جامعه در هر سطحی که امکان پذیر باشد، پشتیبانی کنیم.
۴٫ تغییر نسلی هم ضرورت زمان است و هم خواست و آرزوی استاد عرفانی و یاران ایشان بود. شهید مزاری و استاد عرفانی همواره در پی تربیه و رشد نسل جوان تحصیل کرده بودند و امروز ما باید خرسند و خوشنود باشیم که از میان مردم ما یک نسل نوی با اندیشه های به روز و مدرن ظهور کرده اند و این در واقع دستاورد رهبران و پیشنییان ما است. اما این نسل باید به نسل گذشته احترام گذاشته و از تجربیات آنان برای آینده خود بیاموزد. هر نوع نادیده انگاری نسل نو و هر نوع بی احترامی به نسل گذشته، هردو باعث تباهی انرژی و اقتدار جامعه ما می شود. در همین رابطه باید گفت که هر نوع موج سواری و سوء استفاده از احساسات و عواطف مردم از طرف هر کسی که صورت گیرد، یک نوع خیانت است. اکنون مردم به اندازه ای از رشد و آگاهی رسیده اند که خود سخن بگویند. مردم ما اکنون نیاز به سخنگو و نماینده ندارند و هیچ کسی نمی تواند مردم را برای منافع شخصی و خانوادگی و حزبی خود به گروگان بگیرد. سیاستمداران هم باید بکوشند که از مردم درست نمایندگی کنند نه این که از مردم تنها به عنوان یک ابزار برای اقتدار خود استفاده کنند.
۵٫ داشتن یک تشکیلات منسجم سیاسی و حزبی ضرورت زمان است. یکی از رمز های موفقیت استاد مزاری و استاد عرفانی در مبارزات سیاسی داشتن تشکیلات منظم حزبی بود. نسل امروز هم برای تداوم مبارزات سیاسی ناگزیر هستند که فعالیت خود را در چوکات تشکیلات سیاسی و حزبی سازماندهی کنند. بدین جهت تبلیغات و موضع گیری های بی اساس علیه احزاب سیاسی و رهبران آن ها یک حرکت غیر منطقی و بیهوده و به زیان مردم است.
۶٫ مشارکت در ساختار نظام و دولت هم یک حق و هم یک مسئولیت است. مرکز گریزی و حاشیه نشینی در گذشته ها بر مردم ما تحمیل شده بود. اما امروز به انزوا رفتن و دوری از نظام و ایجاد بی اعتمادی بین مردم و حکومت، هیچگاه منافع مردم ما را تأمین نمی کند. تقابل با حکومت هیچ وقت به نفع هزاره ها نیست. نباید مردم را به بهانه های واهی از همه چیز ناامید ساخت و گرنه همه زیان خواهند دید. مردم ما باید همیشه در همه صحنه های عمومی حضور فعال داشته باشند و معیار هم باید رأی مردم باشد. بیایید با رأی مردم در دولت و حکومت سهم بگیرید. من تعجب می کنم که عده ای هم از مردم می خواهند که به آنان رأی بدهند تا از این طریق در دولت سهیم شوند و هم از طرف دیگر مردم را از دولت و به طور خاص از پارلمان و حکومت می سازند و هر روز با شیوه های مختلف به تضعیف نظام و ایجاد فاصله بین مردم و دولت می پردازند.
۷٫ مهم ترین نکته این که مبارازت عدالتخواهانه هرگز پایان نمی یابد. عدالت جزء خواسته های اصلی و دایمی ما است. هیچ شخص یا گروه خاصی حق ندارد تنها خود را عدالتخواه معرفی کند. ما همگی به خط عدالتخواهی وفادار هستیم. همه ملت ما عدالتخواه است. پرچم عدالتخواهی را برای بار اول حد اقل در نیم قرن اخیر استاد مزاری و استاد عرفانی و یاران شان برافراشتند؛ در حالی که برخی از کسانی که امروز خود را در خط عدالتخواهی جا زده اند تا دیروز حتی سایه شهید مزاری و یارانش را با تیر می زدند.
بخش سوم- اولویت های سیاسی امروز کشور:
مهم ترین نکته در این رابطه این است که افغانستان هرگز به عقب بر نمی گردد. بزرگترین دستاورد ملت افغانستان در یک و نیم دهه اخیر قانون اساسی ما است که به عنوان یک وثیقه ملی محور اجماع ملی ما است. بر مبنای این قانون ما نظام سیاسی ای داریم مبتنی بر انتخابات و اراده مردم با تأکید بر آزادی سیاسی و آزادی بیان و کثرت گرایی و تنوع فرهنگی و قومی و زبانی و مذهبی و احترام به حقوق بشر و حقوق زنان و اقلیت ها. در سایه این قانون و نظام برخاسته از آن مردم افغانستان در طول ۱۸ سال گذشته شاهد دستاوردهای ارزشمند و پیشرفت های سیاسی و رشد اقتصادی، علمی و فرهنگی بوده است و امروز مردم افغانستان، دیگر گله گوسفندانی نیستند که مانند گذشته ها بدون اراده به هر سمت و سو کشیده شوند. مردم ما مردم آگاه و با اراده هستند و تسلیم هیچ قدرت نامشروع نمی شوند.
بر این اساس امروز دو نکته بنیادی برای همه مردم افغانستان قابل توجه است:
اول این که صلح خواست همگان است ولی صلح به معنای برگشت به عقب نیست. صلح به معنای تأمین امنیت پایدار به منظور همزیستی مسالمت آمیز بین همه اقوام و گروه های سیاسی و اجتماعی کشور به شمول طالبان و گروه های دیگر است. صلح به معنای سهم گیری در تعیین سرنوشت عمومی از طریق مبارزه سیاسی مسالمت آمیز و مشارکت در انتخابات و مشارکت در قدرت سیاسی با پشتوانه رأی و اراده مردم است. صلح هرگز بدین معنا نیست که خواسته ها و دستاوردهای کلان مردم افغانستان نادیده گرفته شود و افغانستان دوباره به کام ویرانی و فروپاشی سیاسی و اجتماعی فر رود و یا در دامن تحجر و دیکتاتوری و انحصار طلبی سقوط کند.
دوم این که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات های دیگر یکی از مهم ترین عناصر کلیدی ساختار سیاسی کشور است. انتخابات هیچ ربطی به مسأله صلح نداشته و به تأخیر انداختن آن هیچ توجیه قانونی و سیاسی ندارد. رهبری حکومت وحدت ملی مخصوصا شخص جلالت مآب رئیس جمهور و همچنین جلالت مآب رئیس اجرائیه همواره تأکید کرده اند و اکنون هم یک بار دیگر با صراحت اعلام می کنیم که انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات شوراهای ولایتی و ولسوالی باید مطابق قانون اساسی برگزار گردد. در این رابطه شعار کهنه و فرسوده اداره موقت کاملا بی مورد و غیر عملی و مغایر با قانون اساسی و در حقیقت بازگشت به عقب و به معنای ایجاد یک بحران دیگر است و این خواستی است که بیش از هر چیز دیگر به نفع دشمنان داخلی و خارجی افغانستان تمام می شود نه به نفع مردم افغانستان. پیشنهادم به همه سیاستمداران و اندیشمندان کشور این است که در شرایطی که در آینده زمینه تعدیل قانون اساسی فراهم شود، همگی می توانند طرح ها و پیشنهادهای خود را ارائه کنند ولی تا زمانی که قانون اساسی تعدیل نشده، ارائه هر نوع طرح مغایر قانون اساسی – چه در رابطه با صلح و چه در مورد انتخابات و چه در مسایل مربوط به ساختار نظام سیاسی و ساختار تکت های انتخاباتی- یک حرکت فراقانونی بوده و برای ملت افغانستان غیر قابل قبول است.
در پایان یکبار دیگر به روان پاک شادروان استاد قربانعلی عرفانی و یاران و همه شهدای راه عزت و آزادی افغانستان درود می فرستیم. یاد شان گرامی و خاطره شان جاویدانه باد!
تشکر از توجه شما.
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

اشتراک گذاری