﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾
حضار گرامی، اعضای محترم کابینه، وکلای محترم، جناب استاد اکبری، استاد ناطقی شفایی، خانم حبیبه سرابی، داکتر صاحب احمدی رئیس دانشگاه ابن سینا، داکتر صاحب جواد صالحی رئیس دانشگاه گوهرشاد، استادان، علما، جوانان، فرهنگیان، نویسندگان، مهمانان عالیقدر، خانم ها و آقایان! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

مقدم شما را در محفل گرامیداشت از مقام فرهنگی و پژوهشی زنده‌یاد استاد بصیراحمد دولت آبادی گرامی می‌داریم و به روان تابناک آن مرحوم درود می فرستیم. بصیراحمد دولت آبادی نویسنده آرمانگرا و پرکاری بود که فقدان ایشان هرگز برای جامعه و مردم ما قابل جبران نیست. شادروان دولت آبادی حق بزرگی بر همه ما دارد، هم از نگاه تلاش‌ها، فداکاری‌ها و آثار بزرگی که او برای مردم و جامعه فرهنگی ما خلق کرد و هم از نگاه رابطه صمیمی و دوستانه‌ای که برای سالیان متمادی ما را به همدیگر پیوند می داد. از این رو لازم بود که در اولین فرصت از فرهنگیان و دوستان دولت آبادی دعوت کنیم تا در یک مراسم دوستانه فرهنگی، از مقام فرهنگی و پژوهشی استاد بصیراحمد دولت آبادی تجلیل کنند. من به سهم خود از همکارانم در بنیاد اندیشه و همچنین از دانشگاه ابن سینا و دانشگاه گوهرشاد و به خصوص از جناب استاد داکتر احمدی و داکتر صالحی تشکر می‌کنم که در برگزاری این مراسم سهم گرفتند. جناب استاد داکتر احمدی از دوستان نزدیک مرحوم دولت آبادی بودند که همراه با یک جمع صمیمی و پرتلاش، سال‌های سال در کنار هم بودند و این جانب هم شرف خدمتگزاری به این جمع فرهیخته را داشتم. لازم می بینم که در این محفل فرهنگی از یکی دیگر از دوستان فرهنگی خود نیز یاد کنم: مرحوم شادروان حسین شفایی نویسنده پرکار و پرتلاشی که واقعا شمع این جمع و بازوی پرتوان همه ما بودند. به روان همه این یاران سفر کرده درود می فرستم و برای آنان فردوس برین آرزو می کنم.

حضار گرامی!
موضوعات مهم را سخنرانان بعدی تعقیب خواهند کرد و از بیانات همه‌شان بهره خواهیم برد؛ مخصوصاً برادر گرامی‌ام جناب داکتر احمدی که سکاندار اندیشه و سخن هستند. من امروز خیلی کوتاه صحبت می کنم. در سه بخش مطالب مختصری را فهرست کرده‌ام که با شما در میان می گذارم. شکافتن و تحلیل مفصل‌تر هر سه بخش فرصت بیشتری می‌طلبد که در صورت امکان در آینده به آنها خواهم پرداخت.

اول- نسبت بین فرهنگ و سیاست:

برای فرهنگ بیش از دو صد تعریف ذکر شده، اما هر کس از یک زاویه خاصی به تعریف فرهنگ پرداخته است. آنچه که مسلم است، جدا از تعریف های علمی و آکادمیک، فرهنگ از نگاه مصداق، همه شاخه های علوم، مکتب ها و اندیشه‌های فلسفی و دینی و همچنین تکنالوژی، هنر، ادبیات، باورها، ارزش ها، هنجارها و حتی عادات، سنن و رسم و رواج ها و کیفیت زندگانی را شامل می‌شود. اگر در پهلوی فرهنگ، تمدن را هم اضافه کنیم، باید بگوییم که ماندگاری همه جوامع بشری و میزان قوت و ضعف آنها، با مطالعه فرهنگ و تمدن بجا مانده از آن ها ارزیابی می‌شود و حتی سلسله‌های حاکمان و زمامداران همه جوامع بشری با فرهنگ و تمدن خلق شده در زمانه آنان سنجش می شود.

یکی از مصادیق برازنده فرهنگ در جوامع دیروز و امروز، فعالیت های پژوهشی و نشراتی است. در کنار نهادهای رسمی معارف و تحصیلات عالی در کشورها، پژوهشگاه‌ها، مراکز تولید فکر، بنگاه‌های نشراتی و نهادهای تولید فیلم، مراکز بزرگ فرهنگی محسوب می‌شوند. رسانه در دنیای امروز و حتی دیروز، غول فرهنگی جامعه بشری بوده و فردا و فرداها هم چنین خواهد بود. کسانی که کار رسانه‌ای و نشراتی می‌کنند، در حقیقت خداوندان فرهنگ و آفریدگاران فرهنگ سیاسی یا سیاست فرهنگی هستند.

در نسبت بین فرهنگ و سیاست چند نکته مسلم است:

۱. فرهنگ و سیاست انفکاک ناپذیرند. فرهنگ چهره فکری و معنوی سیاست است و در مقابل، سیاست هم اعمال قدرت است برای تحقق ایده‌های فکری و فرهنگی. به بیان دیگر فرهنگ به طور غالب، زبان سیاست است و سیاست هم تطبیق کننده و گسترش دهنده بایدها و نبایدها و خواسته ها و مطالبات فرهنگی.

۲. در طول تاریخ سیاست نیازمند فرهنگ بوده، اما فرهنگ نیازی به سیاست نداشته است. همه انقلاب های سیاسی به انقلاب فرهنگی نیاز داشته اند.

۳. سیاست روند مسلط ولی ناپایدار است. اما فرهنگ یک روند پایا و مانای اجتماعی است و اگر سیاست هم بتواند پایدار و پاینده شود باید چهره فرهنگی و تمدنی به خود بگیرد.

۴. فرهنگ سیاست را انسانی می سازد. فرهنگ به چهره خشک سیاست، لطافت و معنویت می‌بخشد.

۵. نسبت فرهنگ با یک جنبش سیاسی اوج تعامل نزدیک فرهنگ و سیاست را نشان می دهد. هیچ جنبش سیاسی به پیروزی و کامیابی نرسیده مگر این که از پشتوانه محکم و متین فرهنگی برخوردار بوده است.

از همین رو فرهنگ و رسانه در مبارزات سیاسی شهید مزاری نقش بسیار برجسته و در عین حال متقابل داشته است. از یک سو رهبری سیاسی شهید مزاری با ارج گذاری به فرهنگ و فرهنگیان، به فرهنگ و امور فرهنگی تحرک، بالندگی و پویایی بخشید و از سوی دیگر موج فعالیت های فرهنگی و نشراتی و خیزش قلمی و فکری فرهنگیان ما از عوامل مهم معرفی نهضت شهید مزاری و باعث پویایی و پایندگی آن شد. یکی از کسانی که در این رابطه این تعامل مثبت را به خوبی تبلور بخشید، شادروان استاد بصیر احمد دولت آبادی بود.

دوم- شخصیت فرهنگی و انسانی دولت آبادی:

واکاوی شخصیت فرهنگی و انسانی دولت آبادی و ارزیابی آثار ماندگار او کار و دقت بیشتر می‌طلبد که در فرصت دیگر باید انجام شود. در این جا و متناسب با نشست یادبود و گرامیداشت، چند نکته کوتاه را در باره شخصیت دولت آبادی یادآوری می کنم:

۱. دولت آبادی به خاطر جبر زمان موفق به تحصیلات آکادمیک نشده بود ولی در درک مطلب و آموختن و پژوهش، استعداد بسیار عالی داشت. خود را به آسانی با افکار نو انطباق می داد و اشتباهات خود را تصحیح می‌کرد. در سال‌هایی که کار او در “حبل الله” خاتمه یافته بود و در مرکز فرهنگی نویسندگان با هم کار می‌کردیم، فرصتی پیش آمد که در یک دوره آموزشی کوتاه مدت خبرنگاری در شهر قم با هم اشتراک کنیم. در این دوره آموزشی بسیار کوتاه و فشرده، مفردات درسی یک دوره معادل لیسانس را از استادان متخصص این رشته در سه ماه آموختیم. در یکی از روزها به شوخی با من گفت:

«ما و شما که ژورنالیزم نخوانده این کارهای بزرگ را کرده ایم، اگر این معلومات آکادمیک را پانزده سال پیش می‌داشتیم، دنیا را چپه می کردیم».

واقعا فرهنگیان آن دوره ما و از آن جمله دولت آبادی مانند نهال‌های خودرویی بودند که در میان سنگلاخ ها و صخره های خشک و خشن روییده و به درخت های تنومند و پرشاخ و برگ تبدیل شدند و به گفته مولا علی در نامه ۴۵ نهج البلاغه: «الا و ان الشجره البریه اصلب عودا والرواتع الخَضِره ارق جلودا والنابتات العِذیه اقوی وقودا و ابطأ خُمودا» یعنی: «آگاه باشید که درختان بیابانی چوب‌شان سخت‌تر و درختان کنار جویبار پوستشان نازک تر است. درختان بیابانی که با باران سیراب می شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام تر است و دیرتر خاموش می شود». مرحوم دولت آبادی از همین درختان بیابانی بود که با آب باران سیراب شده بود و نه آب جویبار و به همین جهت مقاوم تر بود و اندیشه هایش شعله‌ورتر و بادوام‌تر.

۲. بصیر احمد دولت آبادی یک سرباز فرهنگی و با آرمان‌های سیاسی بود. او فرهنگ را برای فرهنگ و یا از باب تفنن مدنظر نداشت. در حقیقت هم، آن کار فرهنگی ماندگار و ارج‌دار است که هدفمند باشد. زنجیر تاریخی ستم و محرومیت، شلاق بی رحم تبعیض و فقر، آرمان گمشده عدالت و آزادی، عشق و وفاداری به وطن و مردم، باعث شده بود که او دست به کتاب و قلم و مطالعه ببرد و فریاد رنج و حرمان تاریخی مردم را با قلمش سر دهد و از این طریق به احیای هویت گمشده بپردازد. او تا آخر عمرش به این اهداف و در این راه استوار باقی ماند و هیچگاه به راه و مسیر دیگری فکر نکرد.

۳. بصیر احمد یک نویسنده پرکار بود و اشتغال دایمی او خواندن و نوشتن بود و در عین حال از پشتکار کم نظیر و نظم فوق‌العاده برخوردار بود و در عین تواضع و فروتنی و ساده زیستی، خیال های زیاد و ایده‌های بزرگ در سر داشت. زیاد می نوشت و طولانی می نوشت و با جزئیات می‌نوشت. غیر از کتاب هایی که از دولت آبادی به چاپ رسیده، مجموعه مقالات چاپ شده و چاپ نشده ایشان چندین جلد قطور خواهد شد. جالب است برایتان بگویم دولت آبادی در طول عمرش و به طور منظم، شب‌ها بعد از غذای شب به استراحت می پرداخت و قبل از آذان صبح بر می‌خاست و به نوشتن شروع می کرد و در طول چند ساعت اول صبح، دنباله مقالات و تحقیقات خود را پی می‌گرفت و یا خاطرات روز گذشته خود را می نوشت. مجموعه خاطرات ایشان که در چندین دفتر نوشته شده یکی از زیباترین بخش‌های تاریخ شفاهی ما را تشکیل می‌دهد که امیدوارم روزی به نشر برسد.

۴. حضور سنگین دولت آبادی در دنیای مطبوعات دوره جهاد را همه دست اندرکاران آن دوره به خوبی به خاطر دارند و به خوبی اهمیت آن را درک می‌کنند. دولت آبادی در نشریات زیادی در دنیای مهاجرت قلم زد، ولی در سه نشریه به طور خاص و بسیار برجسته حضور داشت، یعنی «حبل الله» مجله‌ای که مؤسس آن شخص استاد مزاری بود و «سراج» مجله مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان و «هفته نامه وحدت» نشریه حزب وحدت اسلامی افغانستان در خارج از کشور. در میان این سه نشریه باید اضافه کرد که ماهنامه حبل الله از شماره اول تا آخرین شماره آن یعنی شماره ۱۲۳ از الف تا یای این مجله، به عنوان ده سال کار منظم و سنگین نشراتی، محصول زحمات شبانه روزی بصیر احمد است. در کنار سایر پرسونل اداری و تخنیکی مجله، مدیریت و مسئولیت کامل تمام محتوای این مجله به عهده بصیر احمد بود که در خود مجله از ایشان به نام مستعار «محمد یوسف سمیع» یاد شده است. گفتنی است شماره نخست این مجله در جوزای سال ۱۳۶۳ نشر شد و آخرین شماره آن یعنی شماره ۱۲۳ در ماه اسد ۱۳۷۴ بعد از شهادت استاد مزاری به چاپ رسید. این آخرین شماره به صورت فوق العاده به عکس های ویژه از استاد مزاری اختصاص یافته بود.

لازم می بینم در این جا به شما دوستان گرامی یک خبر خوش را هم اعلام کنم و آن این که دوره کامل این سه نشریه، یعنی حبل الله و سراج و هفته نامه وحدت و همچنین نشریات پیام مستضعفین و پیام مهاجر و چندین نشریه دیگر دوره مهاجرت را که در طول آن سال‌ها جمع آوری و آرشیف کرده بودم، در این اواخر به کمک دوستانم در «بنیاد اندیشه» همه آن ها را به صورت دیجیتلی در مرکز معلومات افغانستان در پوهنتون کابل اسکن کردیم که اکنون هم از خطر نابودی نجات یافته و هم برای استفاده در دسترس همگان قرار گرفته است. کوشش می کنیم سایر نشریات و آثار دوره جهاد را نیز به همین ترتیب تنظیم کرده و مورد استفاده عمومی قرار دهیم.

به طور کلی باید گفت فقدان دولت آبادی یک ضایعه جبران ناپذیر برای همه ما است. همان طور که قبلا هم گفته ام او چریک فداکار سازمان نصر و یک سرباز شجاع و قلم به دست استاد مزاری و راوی رنج و محنت توده‌ها و یکی از احیاگران هویت تاریخی و فرهنگی مردمش بود. ما با هم حداقل تا زمانی که ایشان راهی دیار غربت و مهاجرت شد، بیش از ۲۰ سال با هم بودیم و از حبل الله و پیام مستضعفین گرفته تا هفته نامه وحدت، سراج، صراط و مرکز فرهنگی نویسندگان و دنیای نشر و پژوهش، باهم زیستیم و باهم اندیشیدیم و با هم نوشتیم و نشر کردیم. بخش عمده رونق کار فرهنگی و نشراتی در دوره جهاد و بعد از آن محصول تلاش ها و فداکاری های افراد نادری چون دولت آبادی است که بدون کمترین توقع و با بیشترین تلاش و فداکاری و از روی ایمان و باور و سوز و خلوص، از وقت و فکر و جان خود مایه گذاشتند و در کنار رهبری سیاسی استاد مزاری و یارانش، یک نهضت عظیم بیدارگری و احیای هویت را شکل دادند. اکنون که دیگر او در میان ما نیست، با جرئت می توانیم خطاب به او بگوییم که دولت آبادی عزیز! با روحی آرام بیارام، زیرا زحمات طاقت فرسایت به هدر نرفته و اکنون یک موجی از نور آگاهی و بیداری در میان هم نسلانت و نسل های بعدی ایجاد شده که برای همیشه آسمان زندگی مردمت را روشن نگه خواهد داشت.

البته باید اضافه کنم که شخصیت هیچ کسی کامل و نقدناپذیر نیست. شخصیت مرحوم دولت آبادی و مخصوصاً نوشته‌ها و آثار ایشان نیز کاستی‌ها و ضعف‌های خود را دارد. مخصوصاً با توجه به دوره طولانی‌مدت مهاجرت و شرایط زمانی‌ای که او قرار داشت؛ یعنی سه دهه شصت و هفتاد و هشتاد خورشیدی که یکی از پیچیده‌ترین و دشوارترین و پرمخاطره ترین دوره‌های تاریخ سیاسی افغانستان است. اکنون که ما در مقام گرامیداشت از مقام فرهنگی ایشان هستیم، من به خود اجازه نمی دهم که از کاستی ها سخن بگویم. نقد و بررسی آثار ایشان را به زمان دیگر و به دوستان دیگر می‌گذارم.

سوم- وضعیت امروز فرهنگ و فرهنگیان:

مناسب است که به مناسبت بزرگداشت از مقام فرهنگی و پژوهشی دولت آبادی، مکثی کنیم در مورد وضعیت امروز فرهنگ و فرهنگیان جامعه خود. شرایط زمان می‌طلبد که دوستان همت کنند و وضعیت امروز را به نقد و بررسی بگیرند. ما در وضعیت حساسی قرار داریم که بیش از هر زمان دیگر به تلاش فکری و فرهنگی نیاز داریم. من در این رابطه برداشت خود را به صورت چند نکته بسیار کوتاه یادآوری می‌کنم.

۱) در گذشته ها عناصر فرهنگی و امکانات کار فرهنگی ضعیف بود ولی انگیزه ها نیرومند و تلاش ها مضاعف و فوق تصور و توانایی بود. اما امروز برعکس است. امروز انگیزه‌ها مرده و چراغ آرمانگرایی خاموش شده است و اهداف نهایی اکثر افراد در حد دست یافتن به نیازها و معیشت روزمره زندگی خلاصه شده است.

۲) در گذشته یک بخش مهم کار فرهنگی را احزاب سیاسی انجام می دادند، ولی امروز احزاب از فرهنگ و کار فرهنگی تهی شده‌اند. به عنوان مثال در گذشته حزب وحدت در داخل و خارج کشور طلایه دار حرکت فرهنگی بود و ده‌ها نشریه را منتشر می‌کرد و ده‌ها انجمن فرهنگی را تأسیس کرده و یا حمایت می کرد و بسیاری از نویسندگان و فرهنگیان آن زمان به طور مستقیم و یا غیر مستقیم تحت تأثیر این حرکت بودند و حتی در سایه همین حرکت، تشویق شدند و رشد کردند و به چهره های بزرگی تبدیل شدند.

۳) اما از سوی دیگر امروز برعکس گذشته ما شاهد ظهور توانایی های علمی و چهره های برجسته آکادمیک هستیم. در سال های دهه شصت خورشیدی در جامعه هزاره، به اندازه انگشتان دست، فارغ التحصیل دانشگاهی نداشتیم، ولی امروز خوشبختانه این گروه به هزاران نفر می‌رسند؛ هرچند که تولیدات فرهنگی این گروه بسیار اندک است. همچنین در زمان حاضر، ما شاهد ظهور گسترده نهادهای تحصیلات عالی خصوصی هستیم که واقعا با همه مشکلاتی که دارند، زمینه و فرصت های مناسب آموزشی و تحصیلی را فراهم کرده اند، در حالی که در گذشته چنین زمینه ای برای مردم ما فراهم نبود. از این جهت باید گفت که واقعا در زمینه معارف و تحصیلات عالی یک تغییر بنیادی را شاهد هستیم که آینده بسیار روشنی را برای مردم ما نوید می‌دهد.

۴) تفاوت عمده دیگر بین امروز و دیروز، سهولت دست یابی به منابع مطالعاتی و پژوهشی است و همچنین سهولت ارتباطات و سهولت نشر و آرشیف و دیجیتل سازی اسناد که تهیه و دسترسی را برای همگان با سهولت و سرعت فراهم ساخته است، در حالی که در گذشته این امکانات فراهم نبود و فرهنگیان و نویسندگان و پژوهشگران ما با مشکلات طاقت فرسایی مواجه بودند.

اما با همه این تفاوت ها بین دیروز و امروز، باید گفت در گذشته به تناسب امکانات، تولید محصولات فرهنگی و نشراتی از نگاه کمیت و کیفیت بسیار قابل توجه بود و ما شاهد انبوهی از فعالیت های پژوهشی و فرهنگی و ادبی بودیم، ولی امروز با توجه به انتظاراتی که وجود دارد و متناسب با شرایط و امکانات موجود، تولید اندیشه و محصولات فرهنگی بازهم از نگاه کمیت و کیفیت کاهش یافته است.

دلیل عمده این وضعیت کمبود نیرو و امکانات نیست، بلکه فروخفتن انگیزه‌ها و آرمان گرایی‌ها است. نسل امروز از فعالیت‌های منسجم و متشکل سازمانی و حزبی فاصله یافته و اهداف بلند سیاسی کمتر مورد توجه آنان قرار می گیرد. احزاب سیاسی هم نتوانسته اند پویایی دیروز را داشته باشند و به نسل جوان امید و آرمان و انگیزه نو خلق کنند. بنا بر این ما در شرایط کنونی به یک حرکت سیاسی و فرهنگی عمیق‌تر نیاز داریم تا از نو سیاست ها و اهداف سیاسی را تعریف کند و نیروهای فرهنگی را متشکل گرداند.

حضار گرامی!
در پایان، مطلب دیگری را که باید یادآوری کنم در مورد آثار بجا مانده از دولت آبادی است. باید همگی کوشش کنیم اکنون که او در میان ما نیست، در مورد نشر یا بازنشر آثار ایشان اقدام کنیم. در این رابطه «بنیاد اندیشه» آمادگی کامل دارد برای تنظیم و نشر مجموعه آثار شادروان بصیراحمد دولت آبادی. از خانواده و همه دوستان آن مرحوم تقاضا دارم که اگر تصمیم دیگری نداشته باشند، این آثار را در اختیار ما قرار دهند تا به صورت مناسب، به تنظیم مجدد و نشر و چاپ آن ها اقدام کنیم.

تشکر از توجه شما
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

اشتراک گذاری