﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾
برادر گرامی حمیدالله فاروقی مشاور عالی رئیس جمهور و رئیس پوهنتون کابل، برادر گرامی انجنیر عباس نویان، آقای عزیز رویش، آقای قنبرعلی تابش، رئیس و اعضای هیأت مدیره، استادان، معلمان، متعلمان و همه منسوبین لیسه عالی معرفت، مهمانان عالیقدر، حضار گرامی، خانم ها و آقایان! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
امروز برای من بسیار جای مسرت و افتخار است که در «مکتب معرفت» و در برنامه زیبای «رؤیای معرفت» و در میان جمعی از اصحاب و اهالی معرفت و معارف و فرهنگ و دانایی حضور یافته ام. مکتب معرفت از روز تأسیس که یک نهال نورسته ای بیش نبود، تا کنون که به یک درخت تنومند و پرثمری تبدیل شده، مراحل دشواری را پشت سر گذاشته و از گردونه های پرپیچ و خم و فراز و فرودهای زیادی عبور کرده و امروز به حق به یک کانون نیرومند تولید معرفت و دانایی و به یک الگوی آموزشی در سطح کشور تبدیل شده است که لازم می بینم این موفقیت و سرافرازی را به بنیانگذار این کانون تعلیمی برادر گرامی رویش عزیز و به همه مدیران دلسوز و معلمان سختکوش آن از صمیم قلب تبریک بگویم. موفقیت شما نه تنها موفقیت معارف افغانستان بلکه موفقیت همه مردم معارف پرور ما است.
من در ابتدا و قبل از هر سخنی فرارسیدن ۹ حوت روز ملی نیروهای امنیتی و دفاعی کشور را به همه افسران قهرمان و سربازان دلیرمان در صفوف اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت ملی تبریک می گویم و به روان پاک شهدای نیروهای امنیتی و دفاعی کشور که جان خود را در مبارزه با تروریزم و در راه عزت مردم و استقلال کشور فدا کرده اند درود می فرستم. بدون شک همه دستاوردهای ما مرهون قربانی های بی دریغ نیروهای امنیتی و دفاعی است و باید همگی در حمایت و پشتیبانی از این نیروهای جان برکف کشور از هیچ کوششی دریغ نکنیم.
همچنین بر خود لازم می دانم که به روان پاک رهبر شهید، شهید وحدت ملی استاد عبدالعلی مزاری نیز درود بفرستم به دو جهت: اول این که در آستانه فرارسیدن ۲۲ حوت بیست و چهارمین سالگرد شهادت این شهید سرافراز قرار داریم و دوم این که مکتب معرفت در حقیقت ثمره مستقیم مکتب استاد مزاری است. مکتب سیاسی استاد مزاری در حقیقت مکتب معرفت و دانایی بود. همگی می دانیم که استاد مزاری از معدود رهبرانی بود که در کنار سیاست و جهاد و تفنگ و بلکه بیشتر از آن به قلم و کتاب و مکتب و مبارزات فکری و فرهنگی تأکید داشت. از سوی دیگر بنیانگذاران مکتب معرفت نیز شاگردان مستقیم مکتب استاد مزاری بودند و هنوز هم شاگرد مکتب عدالتخواهی شهید مزاری و چریک فرهنگی این مکتب هستند و هنوز هم علی رغم این که گهگاهی به سیاست ورزی رو می آورند ولی هرگز نمی توانند خود را از مکتب و قلم جدا کنند و باید هم چنین باشد زیرا هنوز هم مردم ما برای نفس کشیدن، هم به «مکتب» نیاز دارد و هم به «قلم» برای روایت مظلومیت ها، تلاش ها، انتخاب ها و شکست ها و پیروزی ها. این روایت ها را ممکن است برخی تلخ تصور کنند اما به نظر من روایت های تاریخ مردم ما با تلخ و شیرین خود برای ما شیرین و عبرت آموز است و باید همگی به آن حد از آگاهی، شکیبایی و تساهل رسیده باشیم که تلخ و شیرین همدیگر را تحمل کنیم و برای ساختن آینده روشن خود از آن بیاموزیم.
حضار گرامی!
یکی از اندیشمندان گفته است که سیاست میوه ای است که از درخت فرهنگ می افتد یعنی سیاست در حقیقت میوه درخت فرهنگ است. اگر بخواهید میوه سیاسی مفید، شیرین و نیروبخش و یا سیاست ورزی خوب و سیاستمدار خوبی داشته باشید، باید نهال فرهنگی خوب و ثمر بخش بکارید و از آن درست مراقبت کنید تا ثمره لازم به دست آورید. بدین جهت با اجازه شما چند نکته کوتاه هم در باره این درخت و هم میوه آن با شما در میان می گذارم.
اول- در باره درخت فرهنگ:
ما امروز به یک استراتژی جامع و دقیق فرهنگی و علمی نیاز داریم. در این استراتژی آموزش مدرن و عصری و پژوهش هدفمند و متکی بر متدهای علمی محور اصلی را تشکیل می دهد. تعمیم سواد و تعلیمات عمومی، تعمیم تحصیلات عالی با کیفیت در رشته های مختلف، تعمیم آموزش زبان های بین المللی و تکنالوژی معاصر، توسعه هنر و ادبیات، تقویت کار رسانه ای و نشراتی، ایجاد نهادهای با ظرفیت و مراکز پژوهشی و علمی و تقدیر و تشویق دانشمندان، نویسندگان، پژوهشگران و هنرمندان و نشر آثارآنان، اجزای دیگر این استراتژی است. امروز خوشحالیم که مکتب معرفت توانسته یک بخش مهم از این استراتژی را جامه عمل بپوشاند. مؤسسات و پوهنتون های خصوصی دیگر که به همت دوستان دیگری در این واپسین سال ها عرض اندام کرده اند، بخش دیگری از این استراتژی را عملی ساخته اند.
جامعه افغانستان واقعا در حال تغییر و دگرگونی همه جانبه است. شرایط کنونی با شرایط ۱۸ سال پیش به هیچ صورت قابل مقایسه نیست. ما در این سال ها شاهد یک رشد چشمگیر کمی و کیفی هستیم. در این رابطه بخشی از آمار و ارقام رسمی را با شما در میان می گذارم:
در بخش معارف تا سال گذشته در مکاتب ۹٫۲ میلیون شاگرد داشته ایم که ۳۹% آنان را دختران تشکیل می دهند و در بیش از ۱۷ هزار باب مکتب و توسط بیش از دوصد هزار تن معلم آموزش می بینند؛ در حالی که در سال بعد از سقوط طالبان کمتر از یک میلیون پسر مشغول تعلیم بودند و هیچ دختری حق تعلیم نداشت و حتی یک نفر معلم زن هم حضور نداشت.
در تحصیلات عالی هم اکنون تعداد ۱۸۰ هزار تن محصل، در پوهنتون های دولتی ما و تعداد ۱۷۵ هزار تن محصل در مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی ما یعنی جمعا بیش از ۳۱۰ هزار تن در سطح کشور مشغول تحصیل هستند. در مورد فارغان کشور از نهادهای تحصیلات عالی دولتی، در سال گذشته (۱۳۹۶) تعداد ۳۸۲۲۴ فارغ التحصیل داشته ایم و امسال (۱۳۹۷) نیز به تعداد مشابه پارسال فارغ التحصیل داریم و تنها از پوهنتون کابل سالانه در حدود چهار هزار نفر فارغ التحصیل داریم.
در کنار این وضعیت تعلیمی و تحصیلی، باید افزود که بیش از سه هزار رسانه و بنگاه های فرهنگی و نشراتی ثبت شده در وزارت اطلاعات و فرهنگ داریم که هر کدام در حد توان خود در توسعه فرهنگی و رشد آگاهی و اطلاع رسانی نقش سازنده دارند. امیدوارم به همت نهادهای فرهنگی و آموزشی رسمی دولتی و نهادهای فعال سکتور خصوصی، ما شاهد رونق بیشتر یک نهضت وسیع علمی و فرهنگی در سطح کشور باشیم.
دوم- در باره سیاست یا میوه درخت فرهنگ:
در این مورد نمی خواهم راجع به مسایل سیاسی عمومی کشور بپردازم. به تناسب مخاطبان این مجلس، تنها چند نکته کوتاه را در مورد سیاست و موقف بایسته جامعه هزاره در تعاملات سیاسی ملی مطرح می کنم.
تحلیل درست و درک عمیق از اوضاع و شرایط سیاسی و اتخاذ یک استراتژی متناسب با ضرورت ها و نیازهای زمان، اولین و مهم ترین مسئولیت سیاستگران و گروه های سیاسی هزاره است. موفقیت این استراتژی بستگی دارد به رعایت دو دسته از مصالح و منافع: یکی منافع ملی کشور و دوم منافع قومی هزاره ها و رعایت تعادل و توازن بین این دو محور. افراط در هر یکی از این دو محور و نادیده گرفتن دیگری، باعث ناکامی و شکست می شود.
با توجه به این شاخصه تأکید بر چند نکته به عنوان چارچوب مسئولیت ما در تعاملات سیاسی بسیار ضروری است:
۱٫ عدالت هدف اصلی استراتژیک:
عدالت هدف استراتژیک و عینی دیروز، امروز و فردای ما است. یکی از شاخصه های اصلی عدالت، برابری حقوقی همه اقوام کشور و مبارزه با برتری طلبی ها و انحصار طلبی های قومی است. احیای هر دو هویت ملی و قومی و احترام به خرده هویت های دیگر یک ضرورت و یک حق هر شهروند جامعه چند قومی افغانستان است. شهید مزاری احیاگر نه تنها هویت هزاره ها بلکه احیاگر همه هویت ها بود. برخی از حلقات تا دیروز حرکت هویت طلبی مزاری را کفر و یا حد اقل قوم گرایی می خواندند و امروز خرسندیم که هر قومی به دنبال احیای هویت خود است و ما از این حرکت یعنی احترام به خرده هویت ها در قالب هویت ملی واحد، حمایت می کنیم.
از سوی دیگر ما باید از مرثیه خوانی های حزن انگیز در رثای شکست ها و تحقیر ها و عقده های فروخفته تاریخی و از خیال پردازی ها و ایده آل گرایی ها و از ایدئولوژی های افراطی و تندروانه عبور کنیم. خود را با واقعیت های عینی روبرو بسازیم. با همه رویدادها و تحولات با حوصله، متانت، بردباری و شکیبایی برخورد کنیم و نه با احساسات و زود آتش گرفتن و زود آتش زدن و بعد خاکستر شدن و سپس برای همیشه خاموش شدن. باید استوار بایستیم و استوار مبارزه کنیم و تاکتیک های حرکت خود را بر اساس منطق زمان و مقتضیات شرایط عینی جامعه تعیین کنیم و اگر هم تند می رویم یاآهسته باید پیوسته برویم و از حرکت باز نمانیم و هدف اصلی یعنی تأمین عدالت را برای هزاره ها و تمام شهروندان کشور در هیچ شرایطی فراموش نکنیم. البته ما نباید تنها به مفهوم ذهنی و انتزاعی عدالت خود را مصروف بسازیم. مهم ترین مرحله تحقق عدالت، نظام سازی است؛ نظامی مبتنی بر حاکمیت قانون و عدالت و حقوق شهروندی و تا چنین نظامی نداشته باشیم دسترسی به عدالت نیز ناممکن است. ما باید در نظام سازی بر مبنای عدالت، نقش سازنده بگیریم و خود را جزء فعال این روند بدانیم.
۲٫ شیوه مدنی مبارزه:
در شرایط فعلی کشور هیچ نوع جنگ و خشونتی نه به نفع ملت افغانستان است و نه منافع هزاره ها را تأمین می کند. تبلیغ هر نوع خشونت یا جنگ باید ممنوع قرار گیرد. سالم ترین شیوه مبارزه برای دست یافتن به عدالت، مبارزه مسالمت آمیز سیاسی، مدنی و فرهنگی است. در این راستا دفاع از حقوق شهروندی و مبارزه برای حاکمیت دموکراسی و تأمین حقوق بشر و آزادی بیان باید در رأس مبارزه مدنی ما باشد.
۳٫ تعامل مثبت با همه اقوام افغانستان:
تعامل مثبت با همه اقوام و پرهیز از دشمن تراشی و نفرت پراکنی های قومی و مذهبی و زبانی باید در سرلوحه سیاست های ما باشد. ما با هیچ قومی دشمنی و خصومت نداریم. اما از همه می خواهیم که همگی حقوق همدیگر را احترام و رعایت کنند. شهید مزاری بارها بر این سخن تأکید می کرد که در افغانستان دشمنی ملیت ها یعنی اقوام فاجعه است. شهید مزاری این درس تاریخ را به خوبی درک کرده بود که ظلم و ستم تاریخی یک خاندان یا یک گروه سیاسی نباید به یک قوم تعمیم داده شود و اگر یک گروهی و یا یک خاندانی در یک مقطع تاریخی بر هزاره ها ستم روا داشته است، نباید این ستم پیشگی بر همه آن قوم تعمیم داده شود و هزاره ها همه آن قوم را دشمن خود تلقی کند. زیرا چنین تعمیم دادن ها موجب دشمنی بین اقوام می شود، در حالی که ما با اقوام دشمنی نداریم. ما در مقابل ظلم و ظالم مبارزه داریم، اما همه اقوام افغانستان را برادر خود می دانیم و با همگی باید تعامل مثبت و سازنده داشته باشیم.
۴٫ همبستگی درونی:
برای هر موفقیتی در هر عرصه ای، همبستگی درونی و اتحاد داخلی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. امروز حتی در سطح دیپلماسی و روابط بین المللی، وجود مشترکات مذهبی و قومی و زبانی و تأکید بر آن یک نقطه قوت در مناسبات بین دولت ها و کشورها محسوب می شود. این نقطه قوت در مناسبات درونی یک ملت و یا یک قوم به مراتب از اهمیت بیشتر و ویژه ای برخوردار است. امروز ما چرا از این همه مشترکات استفاده نکنیم و چرا با استفاده از این مشترکات، همبستگی خود را تقویت نکنیم؟
ما امروز یکبار دیگر در شرایط مشابه شرایط تأسیس حزب وحدت در دهه شصت خورشیدی قرار داریم. شهید مزاری در یکی از سخنرانی های خود، دلایل تأسیس حزب وحدت و متحد شدن گروه های قبلی در تشکیلات واحد به نام حزب وحدت را چنین بیان می کند: «احزاب و جریاناتی که در گذشته وجود داشتند امروز همه در وحدت یکجا شدند. من معتقدم که همه آن ها در نهاد خود برای محرومیت مردم ما یک هدف با الفاظ مختلف داشتند. مثل آن سه نفر ترک و عرب و فارس که هر سه انگور می خواستند اما زبان یکدیگر را نمی دانستند. ما هم در قالب های مختلف یک چیز می خواستیم و آن نجات هزاره جات بود. بیایید این قالب ها را بشکنیم و آن هدف را دنبال کنیم و اگر ما به بیخ و ریشه خود آب رساندیم که خشک نشود به طور طبیعی شاخه اش هم برگ می کند و هم گل می کند. اگر ریشه آن را یکی با تبر زد نمی تواند شاخه آن سبز شود و گل کند».
در جای دیگر بازهم دلیل دیگر تأسیس حزب وحدت را چنین بیان می کند که عده ای نشستند و گفتند که شیعه ها و یا هزاره ها در افغانستان دو یا سه فی صد هستند و حق ندارند در حکومت نقش داشته باشند. در این جا بود که فکر کردیم اختلافات ما در باره مسایل فکری و این که حکومت ناب اسلامی داشته باشیم، همه حرف پوچ و بی معنا است. وقتی که دیگران اصلا موجودیت ما را قبول ندارند، ما برای چه بین خود اختلاف داشته باشیم. باید اول اثبات کنیم که ما در افغانستان حضور داریم و به این دلیل بود که حزب وحدت تشکیل شد.
این سخنان شهید مزاری حاوی نکات زیادی بوده و سیر تحولات فکری و سیاسی و مراحل مبارزاتی شهید مزاری را نیز نشان می دهد و نیاز به تحلیل همه جانبه دیگر دارد که از آن صرف نظر می کنیم و در این جا می خواهم یکبار دیگر بر این نکته تأکید کنم که آن ضرورت ها و نیازها هنوز هم وجود دارد و هنوز هم حرکتی لازم است تا این اوضاع نابسامان را سامان ببخشد و از این پراکندگی ها، واگرایی ها و خود محوری های استخوان سوز و ویرانگر جلوگیری کند. ما امروز نباید هر کس، تقصیر را بر دوش دیگری بیندازیم و خود را برحق و بدون تقصیر بپنداریم، چنانچه در سال های پیش از تشکیل حزب وحدت در دهه شصت نیز هر گروهی تنها خود را برحق و دیگران را برباطل و بلکه مهدورالدم می پنداشت و شهید مزاری و یارانش در چنین وضعیتی احساس کردند که اگر بر این مسیر پا فشارند نه تنها هیچ کسی به حق خود نخواهد رسید بلکه حتی موجودیت و هویت این مردم نیز تحت پرسش و انکار قرار خواهد گرفت.
۵٫ آشتی با سیاست و همکاری با حکومت:
برای مردم هزاره فاصله گرفتن از حکومت ها و یا تقابل با آن ها هیچ سودی در بر نداشته و ندارد. باید مردم ما با سیاست و قدرت آشتی کند و خود را در انزوای سیاسی قرار ندهد و در یک تعامل مثبت با حکومت ها، به اداره عامه به عنوان نهاد مسئول ارائه خدمات عامه به مردم و به دولت به عنوان تنها ابزار اقتدار مشروع سیاسی و تنها وسیله رهبری و مدیریت جامعه نگاه کند.
۶٫ نقش دو عنصر دانش و اقتصاد:
آنچه گفته شد می تواند سیاست ورزی را در جامعه ما به سوی افق های روشن هدایت کند و راه و رسم تازه و سازنده ای را به روی ما بگشاید. اما در کنار آن اگر به دو عنصر دیگر توجه نشود، همه تلاش ها عقیم خواهد ماند: یکی بالا بردن ظرفیت فرهنگی و علمی و دوم تقویت بنیه اقتصادی جامعه. بدون علم و اقتصاد، سیاست ما ره به هیچ جایی برده نمی تواند. از این رو باید گفت در کنار سیاستگران، حلقه ای از دانشمندان، فرهنگیان و نویسندگان و حلقه سوم از تاجران، کارآفرینان، تولیدگران و سرمایه گذاران هم باید وارد میدان شوند. این سه عنصر یعنی دانش، سیاست و اقتصاد باهم می تواند جامعه را به آرامش و آسایش و به ترقی و پیشرفت برساند.
البته در کنار این سه عنصر ما امروز به عنصر چهارم یعنی صلح و امنیت پایدار نیز نیاز جدی داریم و امیدواریم گفتگوهایی که در این رابطه آغاز شده به ختم جنگ و خشونت و به یک صلح باعزت و پایدار منتهی شود.
به امید روزی که نهال های فرهنگی شما به بار و بر بیشتری بنشیند و ما از میوه شیرین آن یعنی سیاست انسانی و انسانی شدن سیاست بهره بیشتری ببریم.
به گفته ناصر خسرو بلخی:
بسوزند چوب درختان بی بر
سزا خود همین است مر بی بری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را.
تشکر از توجه شما
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

اشتراک گذاری