اشاره: آنچه می خوانید متن سخنرانی ای است که در روز عاشورا ایراد شد و اکنون با تنظیم و ویرایش مجدد و اصلاحات اندک برای خوانندگان گرامی تقدیم می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، الصلاه و السلام علی سیدالمرسلین و علی آله و اصحابه اجمعین
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک
با اجازه جلالت مآب استاد خلیلی رئیس شورای عالی صلح و معاون پیشین ریاست جمهوری، شخصیت ها، علما، اساتید و شما عاشقان و محبان اهل بیت، در لحظات پایانی این مجلس با شکوه سوگواری و در ظهر روز عاشورای حسینی هستیم. قبل از هر سخنی شهادت گرو هی از نخبگان امت اسلام و در رأس همه فرزند رسول خدا حضرت اباعبدالله الحسین و یاران و اصحابش را در عاشورای محرم سال ۶۱ هجری به شما و همه مسلمانان جهان و هموطنان عزیز تسلیت عرض می کنم.
چون فرصت زیاد نیست و درآخرین لحظات مجلس قرار داریم، فقط چند دقیقه کوتاه وقت گرامی شمار را می گیرم. در ارتباط با نهضت امام حسین و این قیام بزرگ تاریخی فراوان شنیده اید. مردم آگاه ما در ارتباط با تعالیم و معارف دینی خود آگاه تر از آن هستند که من بتوانم چیزی تازه ای را به شما یاد آوری کنیم و یا از نهضت امام حسین (ع) کدام تحلیل یا دیدگاه نوی را ارائه کنم؛ اما به عنوان ادای احترام، چند نکته ای را خدمت شما تقدیم می کنم.
به عنوان مقدمه و اولین نکته می خواهم عرض کنم، بر اساس بعضی از دیدگاه ها و نظریات فلسفی در تحلیل تحولات تاریخی، برخی از دانشمندان، سیر حرکت جامعه بشری را درسه مرحله خلاصه کرده اند؛ یعنی هر پدیده تاریخی و اجتماعی و یا هر حرکت اجتماعی و تاریخی انسان ها سه مرحله دارد: آغاز، اوج و نزول. هر نهضتی که بر اساس یک سلسله اهداف و آرمان ها در جامعه بشری به وجود می آید، یا یک فرهنگ یا یک تمدن و یا یک اندیشه نو و تحول نوی که شکل می گیرد، مرحله آغاز دارد که مرحله شکل گیری آن است و دوم مرحله اوج و فراز است که طی می کند و مرحله سوم باز هم نزول و فرود است که اتفاق می افتد و باز هم آغاز دیگر و اوج دیگر و فرود دیگر و به همین ترتیب حرکت تاریخ ادامه می یابد.
این تحلیل به نظرم با سیر تحولات طبعیت نیز مطابقت دارد. اگر پیدایش و تولد انسان را در نظر بگیریم سه مرحله تولد، جوانی و اوج نیرو و قدرت و بعد هم مرحله پیری و ضعف و ناتوانی و مرگ را مشاهده می کنیم. گویا جامعه هم به طبیعت تشبیه شده که مرحله تولد و مرحله جوانی و مرحله پیری دارد. در حقیقت از آغاز زندگی اجتماعی انسان ها وتحولات اجتماعی، اگر ما مطالعه کنیم، تقریبا می توانیم بگوییم این نظریه، بخشی از واقعیت های اجتماعی و تاریخی را انعکاس می دهد. همیشه ما بر اساس همین سه مرحله حرکت کرده ایم؛ یعنی جامعه انسانی بر همین اساس حرکت کرده است. به عنوان مثال نهضت و تمدنی را که اسلام آن را بنیان گذاشت، آغازی داشت، با ظهور و بعثت پیامبر اسلام برای بنیانگذاری یک دین، یک فرهنگ و یک اندیشه نو در یک چوکات تعالیم دینی و وحیانی که مراحل شکوفایی و رشد خود را با موفقیت ادامه داد.
اما در سال ۶۱ هجری در حقیقت ۶۱ سال از آغاز اسلام بعد از هجرت سپری شده بود. بعد از تقریبا نیم قرن ما شاهد یک وضعیت اسفبار و شاهد یک فاجعه در تاریخ اسلام هستیم. از رحلت پیامبر اسلام چیزی بیشتر از۵۰ سال سپری نشده بود. از یازدهم هجری تا سال ۶۱ هجری دقیقا ۵۰ سال از رحلت پیامبر گذشته بود. بعد از ۵۰ سال و بعد از دوره خلافت راشده و خلفای راشدین، می رسیم به یک مرحله ای که فرزند پیامبر خدا امام حسین (ع) و جمعی از یارانش به صورت بسیار فاجعه آمیز و المناک به شهادت می رسند و کسانی که در این فاجعه دست داشتند، همه ما می دانیم و شب و روز نام آنان را می شنویم که کی ها بودند؟ نه از خارج قلمرو دنیای اسلام کدام لشکری آمده بود و نه از غیر مسلمان ها کسی در این فاجعه دست داشت. عناصری که در این قضیه دست داشتند، خود مسلمان ها بودند. چند هزار لشکری که در کربلا جمع شده بودند از کجا آمده بودند؟ بخش کمی از آنها از شام بودند و جمع کثیری از آنها از خود عراق بودند و از خود کوفه؛ کوفه ای که تا مدت چند سال پیش از رویداد عاشورا، مرکز خلافت امام علی (ع ) بود. کسانی که به طور مستقیم در قتل و شهادت امام حسین دست داشتند و از آن جمله شمر ابن ذوالجوشن، کسی بود که مدتی در رکاب امام علی در جنگ ها شرکت کرده بود و در صف یاران امام علی بود. آیا قابل تأمل نیست که با خود بیندیشیم چگونه انسان ها و جامعه انسانی یکباره عوض می شود؟ دیروز در چه حالت بودند یعنی ۱۰ سال پیش از محرم ۶۱ هجری؟ سال ۴۰ و۴۱ هجری دوره خلافت امام علی در کوفه است. ۲۰سال یا ۱۵ سال پیش در چه حالت بودند و در سال ۶۱ هجری چه اتفاق افتاد؟
بنا بر این یک نقطه ای که واقعا قابل تأمل است برای همه ما خصوصیات خاص انسان است که چطور یک انسان گاهی در اوج کمال، عزت و آزادگی قرار می گیرد و همین انسان چطور چند روز بعد درحضیض ذلت قرار می گیرد و سقوط می کند و همه ارزشهایی را که به آن ها باور و ایمان دارد، به یکبارگی زیر پا می گذارد؟ هر جامعه ای همین طور است. جامعه عراق و شام آن زمان، استثنا از تاریخ نیست. تمام جوامع بشری را اگر مطالعه کنیم همین مراحل را طی می کنند، آغاز است، اوج است و بعد هم سقوط و ذلت.
نکته دوم این است که در قبال چنین تحولاتی در جامعه، مسئولیت بر دوش کیست؟ و اصولا چرا چنین اتفاقاتی رخ می دهد؟
جالب است که در سخنان امام حسین (ع) گاهی همین وضعیت تحلیل شده است. جدا از بعضی جملات که همیشه همه ما شنیده ایم و خطبا و سخنرانان همیشه تکرار می کنند، در بین سخنرانی های امام، نقطه های ظریف دیگری هم هست که وضعیت جامعه را تحلیل کرده و منطق تاریخ و مسئولیت انسان ها را نشان می دهد.
در خطبه ای که پیشتر یک قسمت آن را جناب داکتر صاحب بصیر خواندند (اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و احکامک) به تعقیب آن امام حسین با تحلیل وضعیت پیش آمده آن روز، یک نتیجه گیری کلی ارائه می دهد که این نتیجه گیری در حقیقت تنها اختصاص به آن دوره ندارد، بلکه در هر دوره ای و عصری این نتیجه قابل تطبیق است. امام فرمود: «فان لم تنصرونا و تنصفونا قوی الظلمه علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیکم».
امام در این جمله مسئولیت مردم را برای ما یاد آوری کرده است. گویا امام فرموده است که در این قیام، مسئولیت تنها متوجه من امام حسین نیست، بلکه همه جامعه مسئولیت دارند. باید تمام جامعه اسلامی آن زمان در مقابل ستم و ستمگری قیام می کردند، اما نکردند. اصحاب امام حسین، به روایت معروف که همه ما شینده ایم ۷۲ نفر بودند که شهید شدند. از صد ها هزار مسلمان، تنها ۷۲ نفر در این قیام شرکت کردند، دیگران کجا بودند؟ اصحاب پیامبرهنوز حیات داشتند، یعنی کسانی که صحابه پیامبر حساب می شدند و یا از یاران امام علی بودند و سایر مسلمان ها در سرتاسرقلمرو آن روز اسلام در کجا بودند که امام حسین را یاری کنند؟ امام در نتیجه گیری خود می فرماید: اگر به یاری من نشتابید و اگر در باره من انصاف روا ندارید، چندی بعد ستمگران و دستگاه ظلمه بر سرنوشت همه شما مسلط خواهند شد و در جهت خاموش ساختن نور پیامبر شما عمل خواهند کرد یعنی دین و فرهنگ و همه دستاوردهای الهی و انسانی و پیام های عدالت طلبانه اسلام و پیامبر اسلام را نابود خواهند کرد و این روند تاریخ؛ یعنی سنت همیشگی تاریخ است که هرگاه انسان ها به مسئولیت خود عمل نکنند، ظالمان و تبهکاران بر آنان حاکم خواهند شد.
نکته سومی که باید در این رابطه به آن اشاره کنم این است که این مسئولیت سنگین اجتماعی بر دوش کدام گروه جامعه است؟
از نظر تحولات اجتماعی و تأثیرگذاری ها ما باید دوگروه را در نظر بگیریم و این دو گروه مرتبط به همدیگر و مکمل همدیگرند و باهم می توانند یک نقش مثبت و بزرگ را ایفا کنند. اول گروه نخبگان؛ یعنی سیاست ورزان، روشنفکران، شخصیت ها، متنفذین و کسانی که از هر جهت یا هر عنوانی نخبگان جامعه هستند. گروه دوم؛ عامه و توده مردم است. نخبگان نقش رهبری، پیشتازی و پیشاهنگی را به عهده دارند؛ اما آیا تنها با گروه نخبه، جامعه انسانی به کمال وهدف خود می رسد؟ هرگزنه!
در میان نخبگان بشری، همیشه شخصیت های بسیار پاک، منزه و در رأس پیامبران خدا، بوده اند. یک صد و بیست و چهار هزار نفری که به روایت معروف پیامبران خدا بوده اند، همه آنان نخبگان جامعه بوده اند که با اهداف بسیار پاک، جوامع و گروه های بشری را در مناطق مختلف دنیا رهبری می کردند. اما وقتی ما قرآن را تلاوت می کنیم، هر داستانی که از پیامبران نقل شده، توأم است با جنگ و گریز، مظلومیت ها و این که هر پیامبری تحت فشار قرار گرفته یا نهایتا به شهادت رسیده و یا تنها مانده است. به این جهت است که نقش گروه دوم را باید در نظر بگیریم؛ یعنی توده مردم.
اگر مردم در کنار نخبگان نباشند، هیچ کاری از دست نخبگان ساخته نیست، چنانکه امام حسین نتوانست؛ چون مردم در یک مرحله سقوط اخلاقی، فکری و اجتماعی قرار گرفته بودند و به یاری امام نشتافتند و از سوی دیگر اگر نخبگان نباشند باز هم مردم نمی توانند اهداف اصلی را تشخیص داده و راه خود را پیدا کنند. این دو گروه باهم نقش دارند. در اهداف امام حسین ما می خوانیم که امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده، گاهی بسیار ساده فکر می کنیم که امام حسین گویا تنها وظیفه خود را بیان کرده است؛ یعنی تنها وظیفه شخص امام حسین بوده است که باید امر به معروف و نهی از منکر کند؛ در حالی که امر به معروف و نهی از منکر یک مسؤلیت اجتماعی است، یک وظیفه عمومی و همگانی است. امر به معروف و نهی از منکر یعنی سهم گرفتن در جهت حاکمیت ارزش ها در یک جامعه و جلوگیری از فساد، نا هنجاری و ضد ارزش ها و این وظیفه تنها امام حسین نیست، بلکه وظیفه همه مردم است.
به این جهت است که می خواهم تأکید کنم امروز هم در جامعه ما نقش این دو گروه را باید در کنار همدیگر در نظر بگیریم. نخبگان جامعه، احزاب سیاسی، نهادهای مدنی، روشنفکران، فرهنگیان، اساتید، علمأ و متنفذین، یک بخشی از قضیه هستند وگاهی دولت و نهاد های دولتی هم در کنار آنها؛ اما آنچه که مهم است دراین میان، نقش مردم است.
امام حسین (علیه السلام) در یک بخشی از خطابه خود خطاب به علما فرموده است که اگر شما در مسیر حق خود استقامت و مقاومت نکنید در مقابل ظلم، این جایگاه، از شما گرفته می شود، جای شما را یک گروه دیگر پر می کند. آن گروه کی است؟ دستگاه ظلمه، دستگاه ستمگر، حکام ظالم و ستمگر، آنها جای شمارا پر می کنند. جامعه بشری نمی تواند بدون یک نظام، بدون یک حکومت، حکومت خوب یا بد، زندگی کند، اگر شایستگان نباشند، جای آنها را سفلگان و گروه های فاسد و تبه کار می گیرند، چنانچه در همیشه تاریخ ما و شما شاهد بوده ایم.
به نظر من یکبار دیگر همه ما باید در مورد نقش مردم افغانستان تأکید کنیم تا در کنار رهبران و نخبگان خود، مردم نقش اصلی خود را بازی کنند، چه در تأمین امنیت برای افغانستان، چه در تأمین وحدت ملی میان گروه های مردم و اقوام با هم برادر افغانستان و چه در تأمین عدالت اجتماعی و حتی حاکمیت ارزش های دینی در کشور. این یک مسئولیت و یک وظیفه متقابل همه ما است و در طول شانزده سال اخیر که یک فرصت مناسب برای مردم افغانستان فراهم شده، از این فرصت و دستاورد های این شانزده سال گذشته، همه ما مکلف هستیم که پاسداری کنیم.
اگر ما طبق فرموده امام حسین (علیه السلام) بی تفاوتی را پیشه بسازیم، اگر ما مسئولیت ها را تنها متوجه گروه های خاصی از جامعه بدانیم و خود به کنار برویم و یک موضع بی تفاوتی اختیار کنیم، سرنوشت همان است که در همیشه ی تاریخ بوده است. سقوط ملت ها و گرفتار شدن آنها در دام تبعیض، فقر، نابرابری، ناامنی و وضعیتی که امروز ما گاهی در گوشه هایی از افغانستان شاهد هستیم.
نکته چهارمی را که من امروز مناسب می بینم یادآوری کنم این است که باید در برگزاری مراسم سوگواری امام حسین (علیه السلام) از تمام مردم افغانستان تشکر کنیم. این مراسم امروز در سرتاسر کشور و در ۳۴ ولایت کشور برگزار شده و تمام مردم کشور از همه اقوام و از پیروان تمام مذاهب شیعه و سنی اشتراک کرده اند. این همدلی و همگرایی و هم نظری واقعا ستودنی و قابل قدر است. از سوی دیگر باید گفت امام حسین(ع) به هیچ گروه خاص قومی یا مذهبی اختصاص ندارد. امام حسین متعلق به تمام مسلمانان و بلکه همه بشریت است. در گذشته ها و در دوره امام حسین، نه شیعه ی وجود داشت و نه سنی به این معنایی که امروز هست. این مذاهب فقهی که امروز داریم، در آن دوره وجود نداشتند، نه مذهبی جعفری وجود داشت و نه مذهب حنفی، نه شافعی، نه مالکی و هیچ کدام این ها نبودند. تنها اسلام مطرح بود و گروه های سیاسی و فکری ای که هریک از آن ها به یک شکلی تفسیر و تعبیر خاص خود را از اسلام داشتند. اما چیزی که امروز ما به نام شیعه و سنی و یا مذاهب فقهی می شناسیم، درآن دوره وجود نداشت. تمام این ها پدیده های حد اقل دو و سه قرن بعد هستند. دو یا دو و نیم قرن بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) مذاهب فقهی به وجود آمدند. امام جعفر صادق (علیه السلام) در نیمه دوم قرن دوم هجری زندگی می کرد و امام ابوحنیفه هم در نیمه دوم قرن دوم هجری، یعنی تقریبا یک صد تا دوصد سال پس از شهادت امام حسین این مذاهب به وجود آمدند.
بنابر این، این که ما تأکید می کنیم امام حسین به فرقه ی خاصی تعلق ندارد، این یک تعارف و یک شعار نیست، واقعیت تاریخی است. البته درآن زمان هم گروه های مختلف سیاسی و فکری وجود داشتند که هرکدام در مسیر خاص خود حرکت می کرد.
به هر صورت، برای ما مردم افغانستان بسیار شایسته است که از این وضعیت و از این فرصت استفاده درست کنیم و این وحدت و همدلی را که بین اقوام مختلف مردم افغانستان وجود دارد، قدر کنیم و با مدارا و روحیه رواداری، به عقاید و باور های یکدیگر احترام بگذاریم.
در این رابطه آخرین و پنجمین نکته را هم باید عرض کنم و آن این است که در دنیای امروز، جامعه بشری به آن مرحله ای رسیده است که حتی در داخل یک خانواده، یک عضو خانواده نمی تواند عقیده خود را بر عضو دیگر تحمیل کند. این واقعیت زندگی بشر امروز است، چه ما بپذیریم یا نپذیریم. در خانواده های همه ما و در دیگر جوامع اسلامی، هر فردی، فکر و اندیشه و راه خود را برای زندگی دارد و این در سطح یک خانواده است و در عین حال همه اعضای خانواده مخصوصا بزرگان خانواده کوشش می کنند برای حفظ خانواده و جلوگیری از گسست آن، اختلاف نظرها را تحمل کنند و بلکه آن را نادیده بگیرند. در سطح یک گروه بزرگتر از خانواده یعنی جامعه هم آیا امکان دارد که ما عقاید دیگران را نادیده بگیریم و تنها بر عقیده، فکر و باور خود تأکید کنیم؟ آیا جامعه هم نباید مانند یک خانواده باشد که برای حفظ موجودیت و همبستگی خود تفاوت ها و اختلاف نظرهای بین خود را تحمل کنند و همدیگر را بپذیرند؟
از طرف دیگر همه جنگ ها، خشونت ها، ستم ورزی ها و بی عدالتی هایی که در جوامع به وجود آمده است، اگر به ریشه اصلی آن نگاه کنیم، ناشی از همین علت است؛ یعنی تحمل نکردن همدیگر، تحمل نکردن نظر و عقیده همدیگر. وقتی شما باور و عقیده شخص دوم را نپذیرید، معنای آن، تقابل، تضاد و مخالفت است و نپذیرفتن همدیگر و احترام نگذاشتن به باور و عقاید همدیگر و تنها خود را حق پنداشتن و غیر خود را بر باطل دانستن، مقدمه جنگ با همدیگر است. اما اگر به فرهنگ، باور و عقیده همدیگر احترام قایل شدیم، این به تفاهم می انجامد و تفاهم به یک نوع همدلی و محبت و در سطح کشور به وحدت ملی و همبستگی ملی می انجامد، ولی اگر هرفرد و گروهی تنها به فکر و باورهای خود پافشاری کند و فکر و باور دیگران را تحمل نکند و بخواهد دیگران را به اجبار تحت تسلط خود بکشاند، صدها بار فاجعه های مثل فاجعه عاشورا در جامعه بشری تکرار خواهد شد.
همانطور که همه سخنرانان مراسم عاشورا یاد آوری می کنند، امام حسین تا آخرین لحظه و تا روز تاسوعا فکر می کرد که جنگی اتفاق نمی افتد و باید راهی پیدا شود که ازجنگ جلو گیری شود و حتی در جانب مقابل امام حسین، هم کسانی بودند که تا روز تاسوعا فکر می کردند که باید راهی برای جلوگیری از جنگ پیدا شود و امام حسین به شهادت نرسد؛ اما روز تا سوعا یعنی روز نهم محرم وقوع جنگ حتمی شد و فیصله هایی صورت گرفت توسط عناصری که آن ها به هیچ صورت اصلاح پذیر نبودند و اصرار بر جنگ داشتند و یا منافع شخصی خود را در جنگ می دیدند و نمی توانستند اصلا وجود و فکر امام حسین را تحمل کنند مانند ابن زیاد و شمر و امثال او. توسط آن ها تصمیم یک طرفه صورت گرفت و این که باید جنگ آغاز گردد و لذا از روز نهم محرم آمدند به جانب امام حسین، در خیمه گاه خبر دادند که یا تسلیم شوید و بیعت کنید و یا آماده جنگ باشید وامام حسین هم باز کسی نبود که تسلیم ذلت شود و با یزید بیعت کند. از این رو امام حسین وقتی دید جنگ و به دنبال آن شهادت حتمی است، از دشمن اجازه خواست که یک شب دیگر را اجازه دهند تا امام به عبادت و نیایش بپردازد و چنین بود که در اثر تحمل نپذیری و تحمیل یک دیدگاه خاص بر همگان و مجبور ساختن آنان به تسلیم شدن، این فاجعه یعنی فاجعه شهادت امام و یارانش به وجود آمد و تا امروز یعنی در طول هزار و چهار صد سال، همه مسلمانان و انسان های آزاده را سوگوار ساخت.
امید وارم ما مردم افغانستان روحیه هم پذیری ای را که در ایام عاشورای حسینی داریم، در سایر اوقات و در همه عرصه های دیگر هم این روحیه را نگهداریم و همه ما از مکتب عاشورا و نهضت امام حسین (علیه السلام) هم برای تقویت ایمان، اخلاق، دین و اندیشه و شخصیت خود بیاموزیم و هم برای ضرورت های زندگی امروز خود و برای جستجوی راه حل برای مشکلات و چالش هایی که امروز با آن ها مواجه هستیم، از افکار، اندیشه ها و هدایات امام حسین (علیه السلام) بهره بگیریم.
بیشتر از این، وقت شمارا نمی گیرم. با تشکر و سپاس از حضور شما و از این که با حوصله مندی به سخنان این جانب گوش فرا دادید.
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

اشتراک گذاری